![]() |
![]() |
|
|
مادر یکی از همکلاسیهای هندی من به سرطان مبتلا بود. دوست من که یکی دو هفته پیش از هند برگشته بود می گفت که با وجود آنکه در مراحل اولیه، شیمی درمانی جواب داده است اما دوباره در این اواخر حال مادرم رو به وخامت نهاده است و هر لحظه ممکن است دوباره مجبور شوم به هند بازگردم. همین اتفاق نیز افتاد. همین هفته پیش بود که تا فرودگاه برای بدرقه اش رفتم. او می رفت تا شاهد مرگ عزیزترین کسش باشد. آرزوی دیدار فرزند آخرین خواسته مادر بود... امروز ایمیل فوت مادرش را دریافت کردم. در آن از همه ما که در این مدت کمکش کرده بودیم تشکر کرده بود. چقدر سخت بود لحظاتی که دنبال جمله ای می گشتم تا دلداریش بدهم... در حالیکه خود بدان اعتقادی نداشتم؛ عزیزترین کس آدم بخواهد برای همیشه ترکت کند و آنگاه دیگری بگوید که چنان نیست و چنان است. مرا چاره ای هم نبود جز آنکه تسلایش دهم.... هراس از دست دادن عزیزی به آن هنگام که در جای دیگری ساکنی یکی از سخت ترین و آزاردهنده ترین مسائلی است که آنانکه به هر دلیل از خویشان خود جدا افتاده اند با آن روبرویند. خودم مثلا هر گاه که قسمت حوادث شارنیوز را می خوانم به سرعت سراغ اسمهای قربانیان می روم و با اضطراب خاصی اسمها را مرور می کنم. می دانم که خودخواهی است اسم غریبه ها را دیدن و آه راحتی خیال برکشیدن، با این وجود این اتفاقی است که هر هفته می افتد. روزی باید هزار بار خدا را شکر کنم که پدرم سیگار را ترک کرد. از خدا بخواهم مادربزرگم قرصهایش را به موقع بخورد. مادرم بیشتر مراقب سلامتی خود باشد. برای گوران اتفاقی نیفتد و .... و این هراس، هراس دائمی لحظه های زندگی است. |
|
+ نوشته در
87/05/28ساعت 19 توسط |
|
|
در مورد المپیک چند نکته به ذهنم می رسد که بیان می کنم 1- به نظر می رسد چینی ها بیشتر از آنکه تیم ورزشی خود را به مسابقات فرستاده باشند ارتش خود را اعزام کرده اند. عده ای که وظیفه دارند تا مدال طلا بگیرند، مسئولینی که وظیفه دارند مسابقات را به بهترین شکل ممکن برگزار کنند، همه و همه برای ساختن چهره ای مطلوب از کشوری دیکتاتور منش. به راستی که اهداف سیاسی چینی ها از برگزاری المپیک هم المپیک را به ابزار بدل می کند و هم چین و چینی ها را در نظر جهانیان ناخوشایند و نامطلوب جلوه می دهد... 2- چینی ها تقلب و دروغگویی را در المپیک مکانیزه کرده اند. خواننده آواز المپیک را عوض کردند!! البته فقط تصویرش را و از صدایش بهره بردند و دیگری را جای وی نشاندند. در آتش بازی و برخی کارهای افتتاحیه نیز دستهایی برده اند تا "به هر وسیله و با هر قیمت" برای خود اعتبار بخرند! 3- به رفتار ورزشکاران کشورهای توسعه یافته که می نگرید نشانه های اعتماد به نفس را در آنان می بینید. نه به سران سیاسی پاسخگویند، نه تحت فشارهای نادرست "مدال و دیگر هیچ" قرار دارند و نه مجبورند مدال خود را به حاکمان کشور خود تقدیم کنند. 4- در وبسایت مسابقات در مورد ایران نوشته است که از سال 1948 در مسابقات شرکت کرده ایم. حاصل آن تا کنون 10 مدال طلا، 15 مدال نقره، 21 مدال برنز و در نهایت 46 مدال بوده است. جالب آنکه جز در دوره قبل که در تکواندو مدال آوردیم تمام مدالهای دیگر را تنها و تنها از دو رشته کشتی و وزنه برداری گرفته ایم. این خود به وضوح نشان دهنده سطح توسعه نایافتگی ورزش در ایران است که سابقه ای تاریخی دارد و نمی توان آن را تنها به 4 سال گذشته نسبت داد. می خواهم نتیجه بگیرم که توقع مدال نداشته باشید! 5- این آسیب دیدگی هم به بهانه خوبی تبدیل شده است. به محض نتیجه نگرفتن اولین چیزی که به ذهنشان می رسد الف) آسیب دیدگی ب) بدشانسی و 3) عدم آمادگی روحی است. باید در ِ تیم کشتی که در آن حمید سوریان دارنده سه طلای جهانی در آن از این حرفها می زند را گل گرفت! همچنین مقایسه کنید وضغیت رضا زاده را با وضعیت مایکل فلپس شناگر امریکایی (به نظرم قیاس مع الفارق نیست!). 6- به جدول مدالها که بنگرید، تاکنون 46 کشور موفق به کسب مدال شده اند. در میان آنها نام کشورهایی چون تاجیکستان، آذربایجان، کره شمالی، مغولستان، اتیوپی و ... به چشم می آید. ما هم که فعلا جدول را تحریم کرده ایم! سوال آنکه چرا آسیب دیدگی و بی روحیگی برای ورزشکاران تاجیکستان یا مغولستان پیش نیامده است؟ |
|
+ نوشته در
87/05/25ساعت 10 توسط |
|
|
پروفسور بابک پرویز استاد ایرانی دپارتمان مهندسی الکترونیک در دانشگاه واشینگتن در سیاتل است. ایشان کارشناسی خود را از دانشگاه صنعتی شریف، دکترا را از دانشگاه میشیگان و دوره پسا دکترا را در هاروارد گذرانده است. از علاقمندان تحقیقات بسیار پیشرو ایشان هستم، با این وجود چون با زمینه کاری ایشان آشنایی تخصصی ندارم از پیوندهای ذیل کمک می گیرم تا این نابغه ایرانی را بهتر بشناسید. در وبسایت بابک پرویز می توانید به اطلاعاتی در مورد ایشان، دانشجویان، مقالات چاپ شده و تحقیقات در حال انجام دسترسی پیدا کنید. یکی از نتایج پژوهشی تحسین برانگیز ایشان را می توانید در پیوند ببینید. این لینک مطلبی است که Technology Review در مورد ایشان و حلی که بر یکی از مسائل ارائه کرده، نوشته است. متاسفانه هرچه گشتم فایل ویدیویی کوتاهای از مصاحبه با ایشان را که چندی قبل دیده بودم نیافتم.... سعی می کنم به زودی در مورد کارهایی که ایشان بر روی لنزهای مربوط به بینایی انجام داده اند اطلاعاتی در اختیارتان قرار دهم. به عنوان آخرین نکته باید گفت پروفسور پرویز از پیشگامان پژوهش در "نانوبایوتکنولوژی" است. |
|
+ نوشته در
87/05/17ساعت 15 توسط |
|
|
به وبلاگهای دیگر دوستان که می نگرم و یا مروری بر اخبار داخلی که می اندازم، تاسف و تاثر مرا در بر می گیرد. هنگامی که ایران بودم هم با همه این وقایع زندگی می کردم اما دوری همه چیز را سخت تر و قضاوت را دشوارتر می کند. احساس می کنم در بی آبی و بی برقی که کمینه مشکلات امروز داخل ایرانند، دیگر فضایی برای معنای زندگی باقی نمانده است. به اشتباهم آنجا پی می برم که با رفیقی یا عضوی از خانواده تماس می گیرم.... زندگی اگر چه سخت تر و نا امیدکننده تر از همیشه اما همچنان ادامه دارد. گویی جویبارش با خشکی بیگانه است. بعضی وقتها از تفاوتهای مطالبم با دیگران خجالت می کشم! باور کنید خجالت می کشم! در سقز خانواده ۶ نفری و ۴ نفری و ... به ساده ترین شیوه ممکن می میرند. ماشینهای قاچاق در داخل شهر تمدن را به سخره گرفته اند. بیکاری به مانند هوای تنفس شده است که بدون آن برایمان قابل تصور نیست. در زمانه ی تاخت و تاز قیمت نفت از تامین اساسی ترین نیازهای خود عاجزیم. به مانند افراد بدوی، عمل ناکرده خودمان را به قضا و قدر و خشکسالی ارتباط می دهیم. هیچ نشانی از آبادی و آبادانی نیست. گرانی دیو سپیدی است که زانوی رستم های زمان ما -پدران و مادرانمان که بدون شک با شرفترین آدمیان زمانه اند- را به لرزه انداخته است. سایه سیاه استعمارگر ِ دهن د َر ِ منفعت طلب خارجی بر کشور سایه انداخته است. کسب و کار راکد است و جیبها خالی و مردمان مایوس و تعداد سیلیهایی که سرخ روی نگه می دارند صورتمان را را بیشتر و بیشتر می شوند و من در این میانه از "یونیورسال استودیو" می نویسم که چه ها است و چه ها خواهد شد!! می خواهم اقرار کنم که این از نا آگاهی و بی اطلاعیم نیست... اعتقاد دارم که در زمانه ما آنچنان زمین و زمانه و زندگی در هم آغشته شده اند که ما را راه نجاتی نیست! (قلبا امیدوارم اشتباه کنم و همگی شما با من به حتم مخالف باشید) دشوار است تصور کنیم عمر ما قد خواهد داد به اینکه ما و همسایه امان حداقل های یک زندگی سالم را داشته باشیم و از این حداقل ها دیگران ِ دیگران نیز بهره مند باشند... سبدها پر، رویها خندان و چهره ها را بشاش ببینیم... دشوار است ببینیم که آداب و رسوممان پاس داشته می شوند و هر گاه که خواستیم بتوانیم به زبان مادری بخندیم و بگرییم! بعید است دیدن آن روز که جوانک ما پیش از آنکه سرش با سنگ بشکند بفهمد که آنچه درخانه پدری یاد می گیرد همه عشق است و همه شرف است و همه مهربانی و آنچه بیرونی خوشچهره بی باطن اصرار دارد بر او تحمیل کند هوس است و منفعت... نخواهیم دید روزی را که ایران ما، چون مادری مهربان، آرام و سرفراز، سایه بزرگ و پهناور خود را بر روی همه فرزندانش بگستراند و آنجا که خاک ایران است، بی هیچ تبعیض و تمایزی، مامن هر آن کس باشد که به جستجوی فرداهای زیباتر است. زمانه ما زمانه دیدن شیرین ها و فرهادها نیست. زمانه ما زمان خواندن شعرهای عاشقانه نیست! زمانه ما زمانه زمزمه کردن آوازهای زندگی بر جویبارهای زلال مهربانی نیست. زمانه ما زمانه زمین برای همه زمینی ها نیست... زمانه ما زمانه جنگها و غارت ها و نسل کشی ها و تبعیض هاست.. زمانه ما زمانه شرمگین و زشت تاریخ زندگی آدمی است. زمانه ما زمانه پاسداشت کریه ترین وجوه حیوانی و دور انداختن نیکوترین آمال انسانی است.... در این زمانه من در مورد "یونیورسال استودیو" نوشته ام... همچنان که اعتقاد دارم در دوران نیکویی از تاریخ تمدن! قرار نگرفته ایم، بر این عقیده نیز هستم که این وضعیت در آینده ای دورـ در آن زمان ما همه، وقتهاست که مرده ایم! ـ تغییر خواهد کرد. پس می توان کار و تلاش را لحظه ای زودتر شروع کرد تا آیندگانمان آن دنیای زیبا را زودتر دریابند. شاید اقدامات کوچک یک به یک ما باعث تقدم آن هنگام شود.... سعیم بر آن بوده که وبلاگ فضایی آگاهی دهنده و آگاهی بخش داشته باشد. باز هم خبرهای ناگوار خواهیم شنید و باز هم آب و برقمان قطع خواهد شد. باز هم در مرگهای واهی عزیزانمان به سوگ خواهیم نشست... اما از یاد نخواهیم برد که زمانه ما زمانه آغاز و ادامه حرکتی است که سالها بعد باعث پرورش آدمیانی آزاد و آگاه خواهد شد که این دو را بدون هم معنایی نیست. مطالب وبلاگ "باران" با این هدف نگاشته می شوند. |
|
+ نوشته در
87/05/15ساعت 0 توسط |
|
|
محوطه ای که به یکی از فیلمهای "استیون اسپیلبرگ" با بازی "تام کروز" اختصاص داده شد و همچنان به عنوان یکی از جاذبه های یونیورسال استودیو باقی ماند. هواپیمایی واقعی که برای صحنه سقوط هواپیما در فیلم استفاده می شود. هواپیما تکه تکه شده و بر روی ساختمانی افتاده است... و این هم عکس دوم از همین صحنه به نظرتون آشنا نمیاد؟ محوطه ای که محل فیلمبرداری عده ای از مشهورترین فیلمهای تاریخ سینما از جمله "بن هور" بوده است. باورش یه ذره سخته، اما فیلم بسیار پرفروش "آرواره های کوسه" ساخته "اسپیلبرگ" در حوض! زیر فیلمبرداری شد. شخصیت اصلی هم که آویزونه... یونیورسال استودیو یک پارک بسیار بزرگ دو طبقه است که طبقات آن توسط پله های برقی به هم راه دارند. مناظر اطراف متعلق به داخل شهر لس آنجلس در اطراف این پارک است. این هم موقع بیرون آمدن. با وجود تعداد زیاد مغازه ها و جمعیت فراوان موجود منظره جالبی رقم خورده است. یونیورسال استودیو دارای جذابیتهای فراوان دیگری است. در بسیاری مکانها شما سوار قایق، ترن و .. می شوید که با سرعتهای سرسام آور به عقب و جلو حرکت می کنند، خیستان می کنند، به دنیای موجودات ترسناک می برند یا اینکه سر از پارک ژوراسیک در می آورید که امکان و فرصت عکس گرفتن از همه آنها را نداشتم... امیدوارم این چند عکس دید کلی راجع به مجموعه به شما داده باشد. |
|
+ نوشته در
87/05/10ساعت 0 توسط |
|
|
اگه شما رو استاد دانشگاهتون که تا حالا ۱۰ جمله باهاش صحبت نکردین، درست دو دقیقه قبل از پیاده شدن از ماشین به مهمونی دعوت کنه می رفتین؟ اگه ازتون بخواد برای خودتون غذا و نوشیدنی به اندازه کافی بیارین و ضمنا چون صندلی هم به اندازه کافی موجود نیست! حتما صندلی هم برای خودتون ببرین باز هم می رفتین؟ اگه موقع رفتن هیچکی بهتون خوشامد نَگه و فقط راه رو بهتون نشون می دادن می موندین؟ اگه هیچکس باهاتون سلام و علیک نکنه و برین یه گوشه تکیه بدین تا بلکه حرفی پیش بیاد بازم می موندین؟ اگه هرکی غذاشو می برد و روز کباب پز درست می کرد و میومد مینشست می خورد و هیچکس چیزی به کسی تعارف نمی کرد از اینکه اونجا رفتین پشیمون نمی شدین؟ اگه صابخونه یه میز کوچیک وسط حیاط میزاشت و یه سری سبزِی آماده از بیرون خریداری شده روش و یه سری نوشابه توی یک فلاکس پر از یخ زیر میز، که هر کی خواست بره برداره، هزار بار صابخونه رو به اینکه مهمانداری بلد نیست و احترام شما رو نگه نداشته متهم نمی کردین؟ اگه همه با هم غریبه بودن و یه جورایی تازه با هم آشنا شده بودن به خودتون بد و بیراه نمی گفتین که چرا رفتین به جایی که هیچکس رو نمیشناسین؟ من از همچین مهمونی ای دارم بر می گردم.... نتیجه مهمونی؟ فحش و بد و بیراه به امریکایی های .... گشاد؟! دیگه با این منگل ها نمیام و نمیرم؟!! خوش به حال مهمونی های خودمون که تا یه لقمه میخوردی صابخونه دوباره بشقابتو پر می کرد؟ از همه شون متنفرم؟!! بغض گلومو گرفته و میخام برگردم خونه؟! من مامانمو می خوام!! و .... نه! من تو مهمونی با آدمای جدیدی آشنا شدم چون آشنا شدن کار ۵ ثانیه ست. قرار بازی فوتبال گذاشتیم. از وضعیت کار و تحصیل خیلی از همکلاسیهام مطلع شدم و آخر سر اینکه هم دل سیر غذامو خوردم و هم چون کسی وقتی غذا می خورن نگات نمی کنه تونستم با خیال راحت دو تا نوشابه ازونایی که دوست داشتم میل کنم. هم به من و هم به افسون خوش گذشت. من یاد گرفتم آدمایی که میان اینجا دو دسته میشن. اونایی که فقط شکایت می کنن و غر می زنن و آخرش شکست می خورن یا درجا می زنن. اونایی که خیلی سعی می کنن تا خودشونو وفق بدن برای اینکه موفق باشن. من همیشه دوست داشتم موفق باشم پس... *** پانوشت: راستی تا یادم نرفته! خدا وکیلی منظورم از نوشابه یا نوشیدنی واقعا همون نوشابه است... وطنی دوبله نکردم! http://www.webgozar.ir/c.aspx?Code=424870&t=poll">> |
|
+ نوشته در
87/05/05ساعت 20 توسط |
|
|
بحث مورد نظر کاملا کلی است و نیازی به دانستن هیچکدام از مفاهیم علمی ندارد. تنها سعی می کنم به پاسخ پرسشی کلی بپردازم و در مورد اینکه چرا به علوم و مهندسی می پردازیم سخن بگویم. به هر حال به نظر می رسد جامعه در این مورد دو قطبی است؛ بدین معنا که عده ای به علوم و مهندسی می پردازند و عده ای دیگر تنها فیزیک یا ریاضی را، سخت می دانند. در حالیکه از نگاه من دسته آخری حق دارد بداند تحقیقات روی علوم پایه چیست و به چه کار می آید حتا اگر علاقه ای به دانستن جزییات علمی نداشته باشد. علی الخصوص اگر در جوامع علمی زندگی کنید و پرداخت کننده مالیات باشید حکومت به انحاء مختلف به شما اهمیت تحقیقات بنیادی را نشان خواهد داد؛ به هر صورت هزینه این تحقیقات در جوامع علمی از جیب شهروندان تامین می شود و بدین جهت پاسخگویی اهمیت می یابد. اما منظور از اینکه می شنویم، می بینیم و می گوییم که "جامعه علمی نیست"، "پول صرف انجام تحقیقات علمی نمی شود"، "جامعه علمی مترقی تر است" و از این دست حرفها چیست؟ در شروع بحث و به لحاظ گستردگی آن به سوال " فیزیک (طبیعیات) چیست؟" می پردازم. در قسمتهای دیگر در مورد باقی سوالات خواهم نوشت. بحث را با این پیش فرض شروع می کنم که مطلب مربوط به علم و تعریف آن را خوانده اید و فیزیک را به عنوان یک علم می پذیرید. به عبارت ساده می توان گفت فیزیک علمی است که به شناخت و کشف قوانین حاکم بر طبیعت می پردازد: فیزیک کشف می کند(Discover). ماشینی که سوار می شوید ، هواپیمایی که با آن مسافرت هوایی انجام می دهید، تلویزیونی که نگاه می کنید، اینترنتی که استفاده می کنید، تلفن همراهی که با آن صحبت می کنید همگی و همگی زندگی شما را آسان کرده اند و همگی هم بنا بر قوانین خاصی کار می کنند چرا که کمترین اختلالی در هر کدام از آنها می تواند باعث عدم کاراییشان شود. اینها ممکن است مواردی بدیهی به نظر برسند. اما شاید تعجب کنید اگر متوجه شوید راه رفتن شما، دوچرخه سواریتان، پختن غذا، آسمان آبی و رنگین کمان ِ روز بارانی و حتا عینکی که احتمالا استفاده می کنید همگی و همگی با آگاهی بر تبعیت آنها از قوانین خاصی فهمیده و ساخته می شوند که وظیفه کشف همگی آن قوانین حاکم بر عهده علوم پایه بوده است. خود فیزیک به مانند هر رشته دیگری شاخه های گوناگون دارد. عده ای به طور خاص بر روی ساختار مواد جامد کار می کنند که اثرات آن را در ساخت اکثر اشیای دور و برتان مانند اکثر وسایل برقی می بینید. عده ای سعی در پاسخ به این سوال دارند که زمین و کائنات چگونه ساخته شده و تکامل یافته اند. جهان چگونه شروع و چگوته تحول خواهد یافت. ستاره ها چه خواصی دارند و ... این دسته را کیهانشناسان و ستاره شناسان تشکیل می دهند. دسته ای دیگر مثلا به بررسی خواص نور و برهم کنش ذرات! نور با مواد می پردازند-همینکه شما می بینید از برخورد نور به جسمی و بازگشت آن به شبکیه چشمان شماست- که این دسته به عبارتی بر روی "اپتیک" کار می کنند. و شاخه های دیگر. هر کدام از این شاخه ها به علت تعدد و تنوع مسائل آنها خود زیر شاخه هایی دارند. هر چقدر از شاخه به طرف زیر شاخه حرکت می کنید مسائل مورد بحث هم ریزتر و ریزتر می شوند. برای مثال ممکن است به بررسی مفهوم حرکت بپردازید اما در یکی از زیر شاخه های حرکت شناسی تنها مساله تحقیقاتی ساختن ترمزهای بهتر برای عملکرد مناسبتر اتومبیل باشد. بدین ترتیب فیزیک شاخه ای از علم است که در آن به کشف و شناسایی قوانین حاکم بر طبیعت برای استفاده از آنها و شناخت جهانی که در آن زندگی می کنیم پرداخته می شود. |
|
+ نوشته در
87/05/03ساعت 19 توسط |
|
|
"یونیورسال استودیو" مکانی برای تهیه تعداد بسیار زیادی از برنامه های تلویزیونی و فیلمهای سینمایی است که با ابتکار مسئولان آن قسمت بزرگی از آن توسعه پیدا کرده و پارک بزرگی را برای بازدید علاقمندان تشکیل داده است که به آن به اصطلاح "Adventure Park" می گویند بدین معنا که شما آنجا به وسیله های گوناگونی سرگرم خواهید شد که هر کدام از یکی از فیلمهای مشهور تاریخ سینما الگو گرفته اند. بلیط ورود به این مجموعه حدود ۶۴ دلار است به طوریکه پس از ورود به آن بدون پرداخت مبالغی دیگر از اکثر امکانات پارک استفاده خواهید برد. به هنگام ورود به مجموعه گروهی که در عکس می بینید مشغول اجرای آهنگ معروف "الماسها بهترین دوستان زنان اند"بودند. این آهنگ در فیلم های زیادی مانند "مولن روژ" و توسط "نیکول کیدمن" اجرا شده است. عکس بعدی متعلق به ماشینی است که در سه گانه بسیار معروف "استیون اسپیلبرگ" به نام"بازگشت به آینده" مورد استفاده قرار گرفت و در حال حاضر برای نمایش در معرض دید قرار داده شده است...مجموعه ای از ماشینها، مکانهای فیلمبرداری فیلمهای مختلف و بسیاری دیگر را در ترنی که سوار می شوید و شما را دور یونیورسال استودیو می گرداند می شود دید. بازوهای بسیار قوی که به ماشینهای موجود در عکس متصلند آنها را به هوا بلند می کنند،می چرخانند، سرو ته می کنند و خلاصه هر بلایی که بخواهید سر آن می آورند... چند بشکه کناری مسئول تولید آتشند... مجموع اینها خالق بسیاری از صحناتی هستند که شما در فیلمها می بینید که ماشینی چنین می شود و چنان! صحنه پایین متعلق به فیلم "کینگ کنگ" است... آن جزیره بزرگ و کشتی فیلم تنها ماکتهایی اند که در عکسها می بینید... کل آنچه می بینید صفحه ای نقاشی شده است با دکورهایی به عنوان صخره که برای تجسم سه بعدی بودن به صفحه چسپانده شده است |
|
+ نوشته در
87/05/02ساعت 22 توسط |
|
|
۱- فارغ از هر مرده باد و زنده باد، خسرو شکیبایی که با هامونش که از محبوبترین فیلمهای روشنفکران ایرانی است، و با خانه سبزش که گرمای زندگی را بر پرده جان ما نشاند و ما را با آن آشتی داد و برای بسیاری دیگر از نقش آفرینیهایش برای مدتها در یادها خواهد ماند، نهایت آنکه آنچه را که می دانست خوب به انجام رسانید. مردم در مراسم تدفینش خسته نباشیدی به درازای یک عمر جاودانه آفرینی به وی گفتند و چه چیز باشکوهتر از آنکه مردم تو را دوست داشته باشند؟ ۲- تاسف جامعه ایرانی از درگذشت این هنرمند توانا چندین جنبه دارد: برای آنکه نقش آفرینی دیگری از وی نخواهیم دید؛ و یا آنکه چقدر حیف که مرد! من با نگاه دوم که انتظار مردن را از هیچ کس ندارد موافق نیستم. بر ما مسلم است که زمانی می آییم و زمانی دیگر هم نوبت رفتن ماست. نکته آن است که جامعه تا چه اندازه پویایی و توانایی خودرا در پرورش خسرو شکیباییهای دیگر از خود نشان داده و نشان خواهد داد. |
|
+ نوشته در
87/05/01ساعت 9 توسط |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
| پیوندها |
|
رویای سبز (رحمان سیدیان) من رویایی دارم (بهروز فاتح) شارنیوز شهیر بلاگ ناوهندی ههواڵنێریی سهقز |
|
RSS
|