![]() |
![]() |
|
|
نهکهرۆز
"برگرفته از 40cheme.org" ئای باڵا بهرزی سینه بهفراوی به کام ئهستۆندهگ وا دابهسراوی جوانترین چیای مهڵبهندی سهقز ئێشک چی گهورهی بێ پاره و بێ مز هاوسێی گهواڵی ههور و ههتاویت ئیلهامی شیعری جوان و گڕاویت من بهو بهرزیهت هاتوومه سهما دوندت خۆی دهسوێ له سینهی سهما ههوارگهی کیژی لادێی دهور و بهر ههیاسهی سپی جستان له کهمهر هاتم و سهرم نا به پاتهوه ههستی شاعیریم جووڵاوهتهوه کیژ له سهر سینگت ڕێواسانیانه لهگهڵ شۆڕه لاو چاو بڕکانیانه ههر له نهکهرۆز تا دهربهندی خان گۆرانی کۆنه له دهم پیر و جوان ئاڵپ له ئهورووپا پاڵهی کاڵهته سێبهری چووکی سووچی نواڵهته ئهڵوهند کامهیه دهماوهند چییه هیچ کێوێ وێنهی نهکهرۆز نییه ههواره بهرزهی شاره کۆنهکهم چیای پڕ عهتر و تام و بۆنهکهم کام بهرزی ئهڵێن لای تۆ نهمهیه بهههشتی سهوزی خودا ئهمهیه ئێڵاخت ههموو باخی ئێرهمه گهورهیوو گهورهش خاوهن کهرهمه ئهو نهقش و ڕهنگهی تۆ له خۆت داوه مانی قهت تابلۆی وای نهکێشاوه غهوری دڵ دهبا دیمهنی جوانت دهنگی بلوێر و شمشاڵی شوانت زهنوێرت درگای فیردهوسی بهرین کۆکمه دێنێته سهما و ههڵپهڕین نێرگز و مهندۆک له شاخ و له دۆڵ تهشگای ئاوری نهورۆزت له کۆڵ خوڕهی بهفراوت نهکیسایی یه سروهی نهسیمت مهسیحایی یه لاله و ئالاله کهروێشکهیانه ساوای خهیاڵمان له بێشکهیانه ڕێواس له لاپاڵ مهنێ له داوێن بارێزه هاوسێی بهفراوی خاوێن مۆسیقا ژهنت کووکوو و سینه زهرد یهک له سهر گوڵ و یهکێ له سهر ههرد لایێ شینایی، لایێ بهستهڵهک له ههر دوو لایان کۆڕی ڕهش بهڵهک لایێ زۆزان و لایێ ئارانه له لایێ ساو و لایێ بارانه ئهگهر ئهبینن شیعرم به سۆزه ئهم تۆزه سۆزه بۆ نهکهرۆزه که مردم گۆڕم وا دابڕێژن ڕوو به نهکهرۆز تهرمم بنێژن حامید شافێعی- سهقز |
|
+ نوشته در
87/06/28ساعت 22 توسط |
|
|
به دنبال آماده سازی مطلبی در مورد این آزمایش عظیم علمی بودم که مبحثی دیگر در همین بلاگ من را از این مسیر دورکرد و ناچار به آن پرداختم. فکر می کردم هم انگیزه اول را ندارم و هم از زمان این خبر گذشته است، بنابراین قید پرداختن به آن را زده بودم تا آنکه چند روز پیش در بحث با یکی از دوستان که در اینجا مهندسی می خواند به نکاتی برخوردم که مرا مجاب کرد به این آزمایش از جهتی دیگر نگاهی بیندازم.
همانطور که کم و بیش اطلاع دارید محل مربوط به انجام این آزمایش حداقل شعاعی برابر 27 کیلومتر مربع را دارد (قطعا بیشتر). بیشتر از 10 میلیارد دلار هزینه انجام این آزمایش شده است که این مبلغ توسط کشورهای مختلفی پرداخت گشته است. چندین هزار نفر که یک سوم آنان را متخصصین فیزیک تشکیل داده اند، در بازه زمانی 10-12 سال مشغول آماده سازی و رفع موانع این پروژه بوده اند. مقداری تامل در حجم کار صورت گرفته، از اهمیت آزمایش فوق حکایت می کند. این آزمایش نه به تولید و نه به ثروت نمی انجامد. نتایج آن باعث زندگی راحت تر آدمی نمی شود. دانستن و ندانستن نتایج این آزمایش از رنج و غم بشر امروزین نمی کاهد و به عبارتی دردی از دردهای بیشمار او را درمان نمی کند. با هزینه صرف شده امکان ساختن بیمارستانها، کارخانه ها و یا مثلا ایجاد اشتغال برای بسیاری فراهم می گشت. خلاصه آنکه بنا بر اعتقاد دوست من، عملی کردن این آزمایش تنها به دلیل خودخواهی بعضی صورت گرفته است و نتایج آن تنها پاسخ سوالات عده ای گرسنگی نکشیده و بدبختی ندیده است! نظر خود را در اینجا (ترجیحا در جملاتی کوتاه) با دیگران به اشتراک بگذارید. آیا شما با ایده بالا موافقید؟ در غیر این صورت چه دلایلی دارید تا از انجام این آزمایش دفاع کنید؟ --------------------------------------------------------------------------------------------
توسط:؟؟؟؟
سلام و خسته نباشید
ببخشید جریان این آزمایش چی یه وکجا داره انجام میشه .اگه کمی توضیح بدین ممنون میشم ----------------------------------------------------------------------------------- http://public.web.cern.ch/public/en/LHC/LHC-en.html http://www.scifun.ed.ac.uk/pages/pp4ss/images/Exhibits/LHC-sim.jpg http://www.radiofarda.com/Article/2008/09/05/f4_Black_Hole_Hadron_Geneva.html http://www.radiofarda.com/Article/2008/09/10/f4_Big_Bang_experiment_geneva.html http://www.radiofarda.com/Article/2008/09/10/f4_Big_bang_experiment.html http://dvice.com/archives/2008/09/exploring_the_l.php?p=0&cat=undefined#more http://nadjieh.persianblog.ir/ ******************
توسط:هیمن
سلام
درسته که این آزمایش به تولید انچه اشاره شد نمی انجامه ولی درهرزمینه و رشته ای تا پژوهش وتحقیقی انجام نشود علم پیشرفتی ندارد همانطوریکه دانشمندان پیشین در راه اعتلا علم چه رنجهای که کشیدند. فقط ازاین میترسم این آزمایشگاه تبدیل به یک سیاهچاله بشه وهمه مارو ببلعه ******************* توسط:پویا در طول چند هزار سال همواره علم راه پيشرفت و آسايش و كسب درآمد بوده است و ما مديون علم هستيم پس فكر مي كنم در زماني كه فقط ايران ميليونها دلار را در مانورهاي نظامي دود مي كند چنين آزمايشي براي جهت دهي مباحث علمي منعي ندارد و ميتواند تا اندازه اي واقعيت را بر ملا كند.ولي آيا در اين آزمايش دين نيز به چالش كشيده ميشود؟ ******************* عليرضا اين آزمايش در جهت توليد علم است كه منجر به ثروت مي شود. آموزش هم جزئي از ثروت است. *******************
توسط:ناصح نتایج آن باعث زندگی راحت تر آدمی نمی شود!
آیا نتایج آزمایشی که می تواند جواب بخشی از سوالات در مورد حقایق هستی رابدهد باعث آسایش آنسان ها نمی شود.اساسا بحث در مورد اولویت کدام علم بر کدام علم،کدامین آزمایش بر کدامین آزمایش در جهان غرب که بنیان آن بعد از رنسانس بر پایه اومانیسم،لیبرالیسم و ایندیوژوالیسم بنا نهاده شده است چه بسا عجیب باشد. ******************* توسط:آلزايمر راستش من هم با نظر دوست شما موافقم...
منكر لزوم پيشرفت علم نيستم اما صادقانه قضاوت كنيم و صادقانه هم اولويت بندي كنيم! يك سوال كه شايد ايده اي باشد براي پاسخ به سوال شما! به نظر شما استفاده از آنچه بشر تا به امروز بدان دست يافته و به تعبيري، عملي كردن دانش امروز، اولويت بيشتري دارد يا تلاش براي هرچه گسترده تر كردن دامنه علوم؟! و آيا به اجرا درآوردن و عملي كردن دانش امروزي، رفع بحران "گرسنگي جهاني" را شامل نميشود؟! از اين 10 ميليارد دلار كه بگذريم و كمي بشتر دقت كنيم، بيشتر متوجه عمق فاجعه ميشويم : ساليانه بالغ بر 1200 ميليارد دلار هزينه، صرف بودجه نظامي كشورهاي مختلف جهان ميشود و اين در حاليست كه 200 ميليون نفر در جهان در آستانه مرگ بر اثر گرسنگي هستند و باز هم در حالي است كه روزانه 10 هزار كودك بر اثر گرسنگي جان خود را از دست ميدهند. *******************
توسط:عليرضا
به قول مادر ترزا "من در جنبش صلح شركت مي كنم نه ضد جنگ". اينكه انسانها گرسنه اند، فقيرند و مشكلاتي در برآورده كردن نيازهاي طبيعي خود دارند آنها را محق نمي كند كه انتظار داشته باشند براي عمليات علمي و يا حتي نظامي بودجه اي صرف نشود. از ديده خودخواهي تمام كنش هاي ما براي ارضاي اين حس است با اين حال نتيجه خودش را نشان ميدهد. در اين مورد خاص فكر كنم اين هزينه هنگفت به هدر نخواهد رفت. ثروت تنها و تنها پول نيست. علم هم ثروت است و با اين آزمايشات بر ثروت حال يا آينده افزوده مي شود. ******************* توسط:رامین شاید درست نباشد به علم از دیدگاه جامعه شناسی نگاه کنیم. چنین هزینه ای در واقع بخشی از بهای کنجکاوی بشر است در شناخت جهان پیرامون اش. انسان همیشه جویای معنای زندگی بوده است. این ویژگی ایست ذاتی و درونی که در سایر موجودات وجود ندارد. هر چند فیلسوف آلمانی نیچه اعتقاد دارد محرک و انگیزه شناخت هم همانند دیگر ویژگی های انسان خواست قدرت است.... اما قبول دارم که به این پروژه ( برخورد دهنده هادرونی) از دیدگاه دیگری می توان نگاه کرد. شاید تا وقتی که بسیاری هستند که از گرسنگی رو به مرگ اند ارضای چنین کنجکاوی ای را به تاخیر انداخت. کارل ریموند پوپر می گوید تلاش انسان همواره باید در جهت رفع رنجهای بشری باشد نه رفاه و آسایش بیشتر. او به همین دلیل به آرمان شهر ( یوتوپیای)افلاطون می تازد و آن را کاملا" غیر ضروری می داند. کوتاه سخن اینکه همانطور که دوستان نوشته اند وقتی سالانه 1200 میلیارد دلار صرف بودجه نظامی کشور ها میشود 10 -20 میلیارد دیگر چیزی نیست. واضح و روشن است آنهایی که پول و سرمایه دارند به سعادت بشر نمی اندیشند. مرگ روزی 10 هزار نفر کودک در اثر گرسنگی!!! اندکی بیشتر به این رقم بیاندیشیم!!! به راستی که انسان گرگ انسان است! |
|
+ نوشته در
87/06/24ساعت 20 توسط |
|
|
به خواسته بعضی دوستان و تمایل شخصی خودم در حال آماده سازی مطلبی در مورد بزرگترین آزمایش تاریخ بشری بودم که از کامنتها و اظهار نظر خوانندگان متوجه شدم که مطلب قبلی این وبلاگ با برخی سوء تعبیرها همراه گشته است. منظورم از سوء تعبیر عدم توانایی من در بیان مطلب است که باعث شده خواننده منظور واقعی از متن را درنیابد. پس گفتن بعضی مطالب لازم آمد: ۱- من کُردم؛ و این را نه شما که تمام دوستان، اطرافیان و حتا اساتیدی که اینجا من را می شناسند می دانند. آنها می دانند سرزمین من کجاست و زبانم چیست و اصولا زبان من با زبان رسمی کشور ایران چه تفاوتهایی دارد. آنها -در حد معلومات من- می دانند که سرزمین من کجا واقع شده است، مابین چه کشورهایی تقسیم شده است و می دانند سیر تاریخی این را که چرا کردها در کشورهای مختلف پراکنده اند و از خود کشوری واحد ندارند. ۲- عنوان مقاله ای که آورده بودم "نام زبان ما به انگليسی چيست: فارسی (Farsi) يا پرژن (Persian" بود. پس من قانونا حق هیچ تغییری در آن را نداشتم. اما اشتباه من در اینجا بود که بدون توجه به عنوان، محتوا را ملاک قرار دادم؛ بدون این نیت که زبان اول خود را مثلا فارسی معرفی کنم. پوزش من را در این باره بپذیرید. حدسم بر آن است که عنوان مقاله باعث تلقی های دیگر شده است. ۳- آنچه می خواستم بگویم و این مقاله را به آن ترجیح دادم از این قرار است: الف) سرزمین ما از لحاظ تاریخی در محدوده Persia قرار می گیرد. در زبان انگلیسی این لغت به معنای فارس یا استان فارس نشین نیست بلکه مراد محدوده بسیار بزرگی است که به طور تقریبی امپراتوریهای ماد و پارس را در خود جای می دهد که فارس تنها جزء ناچیزی از آن است. ب) این محدوده دارای فرهنگ و تمدن و تاریخ بسیار (تاکید می کنم بسیار) غنی است، غنایی که می تواند برای هر ملت هویت طلب امروزی پشتوانه ای سترگ باشد. بنابراین به باور من بسیار طبیعی است که بدخواهان ملتی با چنین پشتوانه ای، تیر زهرآگین کمند خود را به سمت آن نشانه روند، چنان که رفته اند. پ) چنانکه در مقاله می آید پس از انقلاب ایران، آرام آرام نام Persia و Persian (به معنای ایرانی) از تاریخ غربیان که هر آنچه رسانه است در اختیار دارند رخت بر بست و به جای آنها اسامی مانند Farsi که برای غربی ها کاملا نامفهوم و نو بود جایگزین گشت. اما به چه هدف؟ به هدف جایگزین کردن ملتی با شناسنامه و با هویت که اقلامی مانند فرشش (persian carpet) و پسته اش و.... جلا و رنگ و لعاب و اعتبار سفره هر خارجی است با ملتی بی هویت، گمنام و ناشناخته در نزد مردمانشان برای آسیب پذیر کردن و به موقع آسیب رساندن. ت) جالب آنکه سازمانهای دولتی در ایران پیشقراول و طلایه دار ناخواسته این ماجرایند. به ندرت در وبسایتهای آنها به غیر از کلمه زشت و نامفهوم Farsi که تداعی کننده هیچ چیز نیست بر می خورید. ث) این مساله را مقایسه کنید با هویت سازیهایی که امریکا با چرندیاتی مانند فیلم گنجینه ملی "National Treasure" برای خود انجام می دهند و به ناگاه تاریخ 130 ساله خود را (با 7000 سال مقایسه کنید) چنان با آب و تاب بر سر تماشاگر می کوبند که نمی فهمد چه خزعبلاتی را به تماشا نشسته است. 4- و نتیجه آنکه آنچه را در طی هزاران سال برایمان ساخته و پرداخته اند با بی دقتی و نابخردی خود بر باد ندهیم. و اما چند نکته جانبی مابین عشق به ایران و عشق به کرد و تمام کردهای روی زمین تضادی نمی بینم و از اینکه نیاکانم چنین فرهنگ غنی را برایم به ارث گذاشته اند مشعوفم. در بیتابیهایم به سراغ مولانا می روم. طغیانم را با "په شیو" و "بی که س" فریاد می کنم و خدایم را از حافظ می خوانم. همانقدر که شجریان روحم را با آوایش بالاسوی می کشاند به همان مقدار نیز با "شوان په روه ر" به هیجان و عصیان می رسم. خسته ام از آنکه می بینم ما بین این همه درد مشترک و دنیای مشترک، تنها چیزی که سخت در تکاپوی یافتن آنیم و کشفش هیجان زده مان می کند توطئه و توهم توطئه است. برای بحثی نیکو در این مقال، مصاحبه عرفان قانعی فرد را با رادیو زمانه بخوانید. لینک آن را می توانید در "من رویایی دارم" بیابید. من کُردم، زبانم کُردی است و این را در تمامی مدارکی که در ایران و خارج از آن پر کرده ام می توان دید. پاره ای از هویت من، هویت مشترکی است که با دیگر ایرانیان دارم. هرگاه نیاز باشد با توانم از کل و جزء هویتم(که سرمایه و ثروت زندگانیم است) دفاع خواهم کرد. بحث این مقال کوبیدن در طبل آگاهی برای آنانی است که هویتم را با آنان به اشتراک دارم و به نوبه، خود از آنان پندها گرفته ام که این وبلاگ را هدفی جز از این نیست. |
|
+ نوشته در
87/06/21ساعت 13 توسط |
|
|
خیلی وقت بود که می خواستم در این مورد بنویسم تا خود به دست خود تیشه به ریشه نزنیم. به طور اتفاقی مطلب بسیار جامعی را در این زمینه از وبسایت My Privacy دیدم که در زیر می آورم. امیدوارم حوصله پیشه کنید و آوردن چنین مطلب طولانی را تنها حمل بر اهمیت موضوع بدانید- باران ------------------------------------------------------------------------------------------------------------- نام زبان ما به انگليسی چيست: فارسی (Farsi) يا پرژن (Persian)؟
|
|
+ نوشته در
87/06/19ساعت 16 توسط |
|
|
در ادامه گشت و گذارمان از جاذبه های لس آنجلس، روز چهارم جولای که مصادف با روز استقلال امریکاست، و درست یک روز پس از رفتن به یونیورسال استودیو به دیزنی لند رفتیم. در پایین همراه با تصاویر توضیحاتی را در مورد این مجموعه بسیار عظیم خواهم نوشت: عکس اول متعلق به در ورودی این مجموعه است. تعداد زیادی محل ورود در سمت راست تصویر وجود دارد. ستونهای سمت راست مربوط به ریل هوایی است که بازدیدکنندگان را از قسمتهای دیگر دیزنی لند در کوتاهترین زمان به سمت درهای خروجی هدایت می کند. بعد از ورود و مقداری پیاده روی در همان ابتدا به این مکان می رسید. از اینجا به طرف داخل می توانید پیاده روی کنید یا منتظر اتوبوسهای کوچکی باشید که شما را سوار می کنند. نکته جالب آنکه از اینجا به بعد هر چیزی که می بینید به شکل اسباب بازی، دکورها و کارتونهای معروف والت دیزنی ساخته شده اند. در بعد از ظهر و در اوج شلوغی کارناوالی خیابانهای اصلی دیزنی لند را طی می کند. کارناوالی که در آن مجسمه های تمام کارتونها ساخته شده و بعضی نیز به شکل و شمایل آنها در آمده، بسیار منظم و در عین حال شاد، می خوانند و می رقصند. در تصویر، میکی ماوس، سیندرلا و تعدادی دیگر از شخصیتهای کارتونی را می بینید. آدمهایی که اینگونه آرایش شده اند و بسیار منظم به اجرای برنامه همراه با موسیقی مشغولند هنرمندانی متخصص و آموزش دیده اند. و این هم تصویر دیگری از کارناوال. تمام ایم موجودات و دکورهای بسیار بزرگ بر روی ماشینهایی سوارند که به خاطر طراحی مناسب اصلا دیده نمی شوند. با حرکت آرام این ماشینها که چرخهایی شبیه تانک دارند کل دسته به آرامی حرکت می کند. کوه مصنوعی شکل زیر را می توانید توسط ترن کوچکی که از آن بالا می رود و پایین می آید طی کنید. ترن با سرعت بسیار زیادی به حرکت در می آید و از درون چاله های پر آبی رد می شود. خیس اما سر حال از آن پیاده می شوید. در زیر دریاچه هم زیر دریایی مانندهایی مردم را سوار می کنند و تا ارتفاع کمی زیر آب می برند. زیر آب مانند کارتون "در جستجوی نمو" طراحی شده است. مونیتورهای بزرگی که زیر آب قرار دارند قسمتهایی از کارتون نمو را برایتان پخش می کنند. صدای کارتون را هم از داخل زیر دریایی دریافت می کنید. و اما برخی نکات کلی دیگر: دیزنی لند مکانی برای تجلی رویاهای بچه هاست. کمتر مانند "Adventure park" هایی مانند یونیورسال استودیو دارای قسمتهای پر هیجان است. با این وجود بخش "ایندیانا جونز" بسیار جذاب طراحی شده است. در این بخش سوار جیپ ایندیانا جونز می شوید و در داخل غاری به جاهای متعدد می روید و حوادث مختلفی را تجربه می کنید. با این وجود شاهکار این مجموعه قسمت تازه ساخت "دزدان دریایی کارائیب" است. شهر دزدان دریایی. رباطهایی بسیار شبیه انسان که در مجموعه ای بزرگ زندگی شخصیتهای فیلم را بازی می کنند. بسیار استادانه و با مهارت ساخته شده اند و گردش در این مجموعه که در داخل قایقهایی صورت می گیرد بسیار جذاب است. جدیدا قسمت دیگری به نام "Disney Adventure Park" به مجموعه اضافه شده است که یه سادگی می توان گفت که یک شهر بازی در اندازه های متوسط با امکانات جذاب است. و اما توضیح پایانی آنکه در شب 4 جولای آتش بازی در دیزنی لند انجام می گیرد که از مشهورترین آتش بازی های امریکاست. استفاده از تکنولوژی در آتش بازی و برنامه های پس از آن منحصر به فرد است. جمعیت پایین قسمت کوچکی از جمعیتی است که پشت درهای دیزنی لند منتظر شروع مراسم اند و این هم عکسی از جمعیت داخل محوطه نمایی از قصر معروف دیزنی لند و مرکز نمایش آتش بازی و این هم تنها عکسی از ابتدای مراسم |
|
+ نوشته در
87/06/17ساعت 18 توسط |
|
|
خوب به یاد دارم این جمله را که دوستی می گفت که غم حس بنیادین وجود آدمی است. می گفت آنچه مقابل شادی قرار می گیرد غصه است و ناراحتی؛ اما غم از جنسی دیگر است... غم مقدس است. غم همان احساس "اصیل" وجود آدمی است. غم حس و حال جدایی از سرچشمه است. غم کشش رشته های پیوند به دیگر سوست. غم، یادآور آمدن و طلب بازگشتن به خانه باقی است. غم، تمنای ماندن و بودن برای معبود و اشتیاق حضور در برابر معشوق است. شیرین لبی شیرین تبار مست و می آلود و خمار مه پاره ای بی بند و بار با عشوه های بی شمار هم کرده یاران را ملول هم برده از دلها قرار مجموع مه رویان کنار تو یار بی همتا کنار زلفت چو افشان می کنی ما را پریشان می کنی آخر من از گیسوی تو خود را بیاویزم به دار یاران هوار مردم هوار از دست این بی بند و بار از دست این دیوانه یار از کف بدادم اعتبار می میزنم می میزنم جام پیاپی می زنم هی می زنم هی می زنم بی اختیار کندوی کامت را بیار بر کام بیمارم گذار تا جان فزاید کام تو بر جان این دلخسته بشکسته تار ... الهی تو موجود دل عارفانی، آرزوی دل مشتاقانی، یاد آور زبان مداحانی، چونت نخوانم که نیوشنده آواز راعیانی، چونت نستانم که شاد کننده دل بندگانی، چونت ندانم که زین جهانی و دوست ندارم که عیش جانی. یارب ز شراب عشق سرمستم کن در عشق خودت نیست کن و هستم کن از هر چه ز عشق خود تهی دستم کن یکباره به بند عشق پابستم کن (پیر هرات) |
|
+ نوشته در
87/06/11ساعت 22 توسط |
|
|
کانال فاکس در حال حاضر مشغول پخش برنامه ای است که سر و صدای زیادی به پا کرده است. اسم برنامه لحظه راستی یا لحظه حقیقت "The Moment of Truth " است. مهمان برنامه همراه با عده ای از نزدیکترین کسانش (همسر، شوهر، رفیق صمیمی، دوست پسر یا دختر، پدر و مادر) در برنامه حضور می یابد و باید در حضور همه آنان و تعداد زیادی بیننده حاضر به خصوصی ترین مسائل زندگی و پنهان ترین رازهایش پاسخ دهد! جواب سوالات فقط آری یا خیر است و درستی و نادرستی جوابها توسط دستگاه دروغ سنج آشکار می شود. به ازای هر پاسخ درست مبلغی نقدی به شخص تعلق می گیرد و بیشینه جایزه 500 هزار دلار است. شرکت کننده می تواند تا هر مرحله که می خواهد پیش برود اما پاسخ دروغ به یک سوال همه چیز را از بین می برد. از بازگویه سوالاتی که پرسیده می شود خودداری می کنم و تنها به ذکر این نکته اکتفا که کاملا به مسائل زندگی شخصی مربوط می شوند و از جنس پرسشهایی هستند که تمایل ندارید هیچکس، هیچگاه از پاسخ آنها اطلاع حاصل کند! با این وجود وسوسه پول، عده ای را به این راه می کشاند... در هنگام دیدن این برنامه چند سوال به ذهنم رسید: اول آنکه ما تا چه حد آماده پاسخ گویی به چنین سوالاتی هستیم و دوم آنکه چه کسانی حق دارند چنین پرسشهایی را از ما بپرسند و جواب آنها را دریافت کنند؟ در پاسخ برای یافتن پرسش اول در ابتدا این نکته به ذهنم خطور می کند که ما همه از پاسخ به این پرسشها واهمه داریم چرا که سراسر زندگانی ما پر از نوع خاصی از تجربه است که آن را "اشتباه" یا در موارد حادتر "گناه" می نامیم که قطعا به خاطر شخصیتی که در جامعه برای خود قائلیم علاقه ای به فاش کردن آنها نداریم. حسد، بخل، شهوت، مادیگرایی و... بسیاری دیگر همه و همه تشکیل دهنده قسمتهایی از وجود ما هستند که چه بخواهیم یا نه در ما وجود دارند. تفاوت آدمهای خوب و بد تفاوت در رفتارهای متفاوتی است که این افراد با این خلقیات درونی دارند نه تفاوت در بود و نبود آنها. از لحاظی هم بسیار مخرب می دانم خود را به عتاب اشتباهات راندن و تنها و تنها محکوم کردن: گونه ای از همان عذابی که گرایشی از مسیحیت برای زدودن گناهان بر خود روا می دارند. پس در نهایت آنچه به نظرم معقولتر آمد آنکه ما مجموعه ای از همین نیکیها و پلیدیها، افتخارات و اشتباهات هستیم. راهی را پیموده ایم و در آن راه خواه ناخواه تصمیماتی گرفته ایم (در شرایط مختلف). برای اکنون تنها راه همان جمله آشناست که "گذشته را چراغ راه آینده خود کنیم" در پاسخ پرسش دوم قویا بر این اعتقاد دارم که تنها "خداست" که می تواند پاسخ چنین پرسشهایی را از ما بگیرد و با تکیه بر تمام دلایلی که منجر به اتخاذ تصمیمی از جانب ما شده است در باره مان قضاوت کند. اگر شنیده باشید این نظریه معروف را که تمام آدمیان روی زمین حداکثر با ۶ پل (شخص دیگر) به هم ارتباط می یابند قضاوت در این مورد ساده تر خواهد شد. چرا که در انجام شدن یک عمل از جانب یک شخص مه و باد و خورشید و فلک در کارند و تنها ذات پاکش است که می تواند حساب همه اینها را از هم جدا گرداند.... باز گردیم به مسابقه: پاسخ دروغ به یک سوال همه چیز را از بین می برد و این عاقبتی است که برای اکثر شرکت کننده ها اتفاق می افتد: اسرارشان فاش، دوستان از آنها رویگردان، خودشان خجل و جیبشان هم خالی می ماند. در یکی دو مورد چند خانواده از هم پاشیده اند: عده ای به جای خدا بر مسند قضاوت نشسته بودند.... |
|
+ نوشته در
87/06/07ساعت 23 توسط |
|
|
ترم جدید اینجا از دوشنبه همین هفته شروع شده. به خاطر موقعیت جغرافیایی، پاییز اینجا زود تر شروع می شه. هوا حسابی خنک شده و بارندگی شروع. دمای هوا تا ۲۰ درجه خنک تر شده و آدم کم کم احساس می کنه که باید لباسای زمستانیشو آماده کنه. یکی از سخت ترین زمستانهای زندگیمو پارسال تجربه کردم. هفته ای دو تا سه بار برف میومد و بعدش هم سرما و یخبندان شدید. دانشگاه حسابی شلوغ شده. پر از آدمهای جدیدی که از کشورهای دیگه میان و خود اهالی اینجا که از تعطیلات بر می گردن. دانشگاه سعی می کنه سنگ تموم بزاره تا شروع سال تحصیلی به همه خوش بگذره. مراسم رقص و موسیقی. ناهارهای مجانی که ماه اول تعدادش از حساب خارجه و انواع و اقسام مهمانیهای درون دانشگاهی برای معرفی بهتر دانشگاه و ایجاد فضای پر نشاط تر. و اما من. دو تا درس (الکترودینامیک۲ و اپتوالکترونیک) دارم که دومی همه ش توی آزمایشگاهه. تحقیق با استاد راهنمام امسال شروع میشه، به همین خاطر باید کلی مطالب جدید یاد بگیرم. تحقیق ناتمام تابستون رو هم که هنوز به خاطر دشواریهای ریاضیش به اتمام نرسیده باید تمام کرد. تو آزمایشگاه باید هفته ای سه ساعت درس بدم و ورقه های تمرین دو تا کلاس رو هم تصحیح کنم. سرم حسابی شلوغ می شه اما ما که از پارسال جون سالم به در بردیم، حریف امسال هم میشیم! توکل به خدا! هر چند تقریبا مطمئنم که به خاطر لطف همه شماها که وقت عزیزتون رو به اینجا اختصاص می دید باز هم اینجا رو مرتب به روز می کنم، اما در صورت هر گونه نقصی از همین الان پوزش می طلبم. به روال سابق، به سوالات و ایمیلها در مورد فیزیک و خصوصا ادامه تحصیل در خارج از کشور در اسرع وقت پاسخ خواهم داد.... راستی امسال چند تا ایرانیه دیگه میان اینجا. امیدوارم زودتر همدیگه رو پیدا کنیم.... اهالی سرزمین مادری، شاد باشید و روزگارتان پر عزت باد. |
|
+ نوشته در
87/06/05ساعت 20 توسط |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
| پیوندها |
|
رویای سبز (رحمان سیدیان) من رویایی دارم (بهروز فاتح) شارنیوز شهیر بلاگ ناوهندی ههواڵنێریی سهقز |
|
RSS
|