تبليغاتX
باران
نه‌که‌رۆز
"برگرفته از 40cheme.org"

ئای باڵا به‌رزی سینه‌ به‌فراوی
به‌ کام ئه‌ستۆنده‌گ وا دابه‌سراوی

جوانترین چیای مه‌ڵبه‌ندی سه‌قز
ئێشک چی گه‌وره‌ی بێ پاره‌ و بێ مز

هاوسێی گه‌واڵی هه‌ور و هه‌تاویت
ئیلهامی شیعری جوان و گڕاویت

من به‌و به‌رزیه‌ت هاتوومه‌ سه‌ما
دوندت خۆی ده‌سوێ له‌ سینه‌ی سه‌ما

هه‌وارگه‌ی کیژی لادێی ده‌ور و به‌ر
هه‌یاسه‌ی سپی جستان له‌ که‌مه‌ر

هاتم و سه‌رم نا به‌ پاته‌وه‌
هه‌ستی شاعیریم جووڵاوه‌ته‌وه‌

کیژ له‌ سه‌ر سینگت ڕێواسانیانه‌
له‌گه‌ڵ شۆڕه‌ لاو چاو بڕکانیانه‌

هه‌ر له‌ نه‌که‌رۆز تا ده‌ربه‌ندی خان
گۆرانی کۆنه‌ له‌ ده‌م پیر و جوان

ئاڵپ له‌ ئه‌ورووپا پاڵه‌ی کاڵه‌ته‌
سێبه‌ری چووکی سووچی نواڵه‌ته‌

ئه‌ڵوه‌ند کامه‌یه‌ ده‌ماوه‌ند چییه‌
هیچ کێوێ وێنه‌ی نه‌که‌رۆز نییه‌

هه‌واره‌ به‌رزه‌ی شاره‌ کۆنه‌که‌م
چیای پڕ عه‌تر و تام و بۆنه‌که‌م

کام به‌رزی ئه‌ڵێن لای تۆ نه‌مه‌یه‌
به‌هه‌شتی سه‌وزی خودا ئه‌مه‌یه‌

ئێڵاخت هه‌موو باخی ئێره‌مه‌
گه‌وره‌یوو گه‌وره‌ش خاوه‌ن که‌ره‌مه‌

ئه‌و نه‌قش و ڕه‌نگه‌ی تۆ له‌ خۆت داوه‌
مانی قه‌ت تابلۆی وای نه‌کێشاوه‌

غه‌وری دڵ ده‌با دیمه‌نی جوانت
ده‌نگی بلوێر و شمشاڵی شوانت

زه‌نوێرت درگای فیرده‌وسی به‌رین
کۆکمه‌ دێنێته‌ سه‌ما و هه‌ڵپه‌ڕین

نێرگز و مه‌ندۆک له‌ شاخ و له‌ دۆڵ
ته‌شگای ئاوری نه‌ورۆزت له‌ کۆڵ

خوڕه‌ی به‌فراوت نه‌کیسایی یه‌
سروه‌ی نه‌سیمت مه‌سیحایی یه‌

لاله‌ و ئالاله‌ که‌روێشکه‌یانه‌
ساوای خه‌یاڵمان له‌ بێشکه‌یانه‌

ڕێواس له‌ لاپاڵ مه‌نێ له‌ داوێن
بارێزه‌ هاوسێی به‌فراوی خاوێن

مۆسیقا ژه‌نت کووکوو و سینه‌ زه‌رد
یه‌ک له‌ سه‌ر گوڵ و یه‌کێ له‌ سه‌ر هه‌رد

لایێ شینایی، لایێ به‌سته‌ڵه‌ک
له‌ هه‌ر دوو لایان کۆڕی ڕه‌ش به‌ڵه‌ک

لایێ زۆزان و لایێ ئارانه‌
له‌ لایێ ساو و لایێ بارانه‌

ئه‌گه‌ر ئه‌بینن شیعرم به‌ سۆزه‌
ئه‌م تۆزه‌ سۆزه‌ بۆ نه‌که‌رۆزه‌

که‌ مردم گۆڕم وا دابڕێژن
ڕوو به‌ نه‌که‌رۆز ته‌رمم بنێژن

                                           حامید شافێعی- سه‌قز

+ نوشته در  87/06/28ساعت 22  توسط | 
به دنبال آماده سازی مطلبی در مورد این آزمایش عظیم علمی بودم که مبحثی دیگر در همین بلاگ من را از این مسیر دورکرد و ناچار به آن پرداختم. فکر می کردم هم انگیزه اول را ندارم و هم از زمان این خبر گذشته است، بنابراین قید پرداختن به آن را زده بودم تا آنکه چند روز پیش در بحث با یکی از دوستان که در اینجا مهندسی می خواند به نکاتی برخوردم که مرا مجاب کرد به این آزمایش از جهتی دیگر نگاهی بیندازم.

همانطور که کم و بیش اطلاع دارید محل مربوط به انجام این آزمایش حداقل شعاعی برابر 27 کیلومتر مربع را دارد (قطعا بیشتر). بیشتر از 10 میلیارد دلار هزینه انجام این آزمایش شده است که این مبلغ توسط کشورهای مختلفی پرداخت گشته است. چندین هزار نفر که یک سوم آنان را متخصصین فیزیک تشکیل داده اند، در بازه زمانی 10-12 سال مشغول آماده سازی و رفع موانع این پروژه بوده اند. مقداری تامل در حجم کار صورت گرفته، از اهمیت آزمایش فوق حکایت می کند.

این آزمایش نه به تولید و نه به ثروت نمی انجامد. نتایج آن باعث زندگی راحت تر آدمی نمی شود. دانستن و ندانستن نتایج این آزمایش از رنج و غم بشر امروزین نمی کاهد و به عبارتی دردی از دردهای بیشمار او را درمان نمی کند. با هزینه صرف شده امکان ساختن بیمارستانها، کارخانه ها و یا مثلا ایجاد اشتغال برای بسیاری فراهم می گشت. خلاصه آنکه بنا بر اعتقاد دوست من، عملی کردن این آزمایش تنها به دلیل خودخواهی بعضی صورت گرفته است و نتایج آن تنها پاسخ سوالات عده ای گرسنگی نکشیده و بدبختی ندیده است!

نظر خود را در اینجا (ترجیحا در جملاتی کوتاه) با دیگران به اشتراک بگذارید. آیا شما با ایده بالا موافقید؟ در غیر این صورت چه دلایلی دارید تا از انجام این آزمایش دفاع کنید؟
--------------------------------------------------------------------------------------------
توسط:؟؟؟؟
 
سلام و خسته نباشید
ببخشید جریان این آزمایش چی یه وکجا داره انجام میشه .اگه کمی توضیح بدین ممنون میشم

-----------------------------------------------------------------------------------
http://public.web.cern.ch/public/en/LHC/LHC-en.html

http://www.scifun.ed.ac.uk/pages/pp4ss/images/Exhibits/LHC-sim.jpg

http://www.radiofarda.com/Article/2008/09/05/f4_Black_Hole_Hadron_Geneva.html

http://www.radiofarda.com/Article/2008/09/10/f4_Big_Bang_experiment_geneva.html

http://www.radiofarda.com/Article/2008/09/10/f4_Big_bang_experiment.html

http://dvice.com/archives/2008/09/exploring_the_l.php?p=0&cat=undefined#more

http://nadjieh.persianblog.ir/
 
                                    ******************
توسط:هیمن
سلام
درسته که این آزمایش به تولید انچه اشاره شد نمی انجامه ولی درهرزمینه و
رشته ای تا پژوهش وتحقیقی انجام نشود علم پیشرفتی ندارد همانطوریکه دانشمندان پیشین در راه اعتلا علم چه رنجهای که کشیدند. فقط ازاین میترسم این آزمایشگاه تبدیل به یک سیاهچاله بشه وهمه مارو ببلعه


                                  *******************
 توسط:پویا 
در طول چند هزار سال همواره علم راه پيشرفت و آسايش و كسب درآمد بوده است و ما مديون علم هستيم پس فكر مي كنم در زماني كه فقط ايران ميليونها دلار را در مانورهاي نظامي دود مي كند چنين آزمايشي براي جهت دهي مباحث علمي منعي ندارد و ميتواند تا اندازه اي واقعيت را بر ملا كند.ولي آيا در اين آزمايش دين نيز به چالش كشيده ميشود؟


                                    *******************
 عليرضا
اين آزمايش در جهت توليد علم است كه منجر به ثروت مي شود. آموزش هم جزئي از ثروت است.
                                   *******************
توسط:ناصح
نتایج آن باعث زندگی راحت تر آدمی نمی شود!
آیا نتایج آزمایشی که می تواند جواب بخشی از سوالات در مورد حقایق هستی رابدهد باعث آسایش آنسان ها نمی شود.اساسا بحث در مورد اولویت کدام علم بر کدام علم،کدامین آزمایش بر کدامین آزمایش در جهان غرب که بنیان آن بعد از رنسانس بر پایه اومانیسم،لیبرالیسم و ایندیوژوالیسم بنا نهاده شده است چه بسا عجیب باشد.

                                   *******************
توسط:آلزايمر
راستش من هم با نظر دوست شما موافقم...

منكر لزوم پيشرفت علم نيستم اما صادقانه قضاوت كنيم و صادقانه هم اولويت بندي كنيم! يك سوال كه شايد ايده اي باشد براي پاسخ به سوال شما! به نظر شما استفاده از آنچه بشر تا به امروز بدان دست يافته و به تعبيري، عملي كردن دانش امروز، اولويت بيشتري دارد يا تلاش براي هرچه گسترده تر كردن دامنه علوم؟! و آيا به اجرا درآوردن و عملي كردن دانش امروزي، رفع بحران "گرسنگي جهاني" را شامل نميشود؟!
از اين 10 ميليارد دلار كه بگذريم و كمي بشتر دقت كنيم، بيشتر متوجه عمق فاجعه ميشويم :
ساليانه بالغ بر 1200 ميليارد دلار هزينه، صرف بودجه نظامي كشورهاي مختلف جهان ميشود و اين در حاليست كه 200 ميليون نفر در جهان در آستانه مرگ بر اثر گرسنگي هستند و باز هم در حالي است كه روزانه 10 هزار كودك بر اثر گرسنگي جان خود را از دست ميدهند.
                                    *******************
توسط:عليرضا
به قول مادر ترزا "من در جنبش صلح شركت مي كنم نه ضد جنگ". اينكه انسانها گرسنه اند، فقيرند و مشكلاتي در برآورده كردن نيازهاي طبيعي خود دارند آنها را محق نمي كند كه انتظار داشته باشند براي عمليات علمي و يا حتي نظامي بودجه اي صرف نشود. از ديده خودخواهي تمام كنش هاي ما براي ارضاي اين حس است با اين حال نتيجه خودش را نشان ميدهد. در اين مورد خاص فكر كنم اين هزينه هنگفت به هدر نخواهد رفت. ثروت تنها و تنها پول نيست. علم هم ثروت است و با اين آزمايشات بر ثروت حال يا آينده افزوده مي شود.

 *******************
توسط:رامین

 
شاید درست نباشد به علم از دیدگاه جامعه شناسی نگاه کنیم. چنین هزینه ای در واقع بخشی از بهای کنجکاوی بشر است در شناخت جهان پیرامون اش. انسان همیشه جویای معنای زندگی بوده است. این ویژگی ایست ذاتی و درونی که در سایر موجودات وجود ندارد. هر چند فیلسوف آلمانی نیچه اعتقاد دارد محرک و انگیزه شناخت هم همانند دیگر ویژگی های انسان خواست قدرت است....
اما قبول دارم که به این پروژه ( برخورد دهنده هادرونی) از دیدگاه دیگری می توان نگاه کرد. شاید تا وقتی که بسیاری هستند که از گرسنگی رو به مرگ اند ارضای چنین کنجکاوی ای را به تاخیر انداخت. کارل ریموند پوپر می گوید تلاش انسان همواره باید در جهت رفع رنجهای بشری باشد نه رفاه و آسایش بیشتر. او به همین دلیل به آرمان شهر ( یوتوپیای)افلاطون می تازد و آن را کاملا" غیر ضروری می داند.
کوتاه سخن اینکه همانطور که دوستان نوشته اند وقتی سالانه 1200 میلیارد دلار صرف بودجه نظامی کشور ها میشود 10 -20 میلیارد دیگر چیزی نیست. واضح و روشن است آنهایی که پول و سرمایه دارند به سعادت بشر نمی اندیشند. مرگ روزی 10 هزار نفر کودک در اثر گرسنگی!!! اندکی بیشتر به این رقم بیاندیشیم!!! به راستی که انسان گرگ انسان است!
 
+ نوشته در  87/06/24ساعت 20  توسط | 

به خواسته بعضی دوستان و تمایل شخصی خودم در حال آماده سازی مطلبی در مورد بزرگترین آزمایش تاریخ بشری بودم که از کامنتها و اظهار نظر خوانندگان متوجه شدم که مطلب قبلی این وبلاگ با برخی سوء تعبیرها همراه گشته است. منظورم از سوء تعبیر عدم توانایی من در بیان مطلب است که باعث شده خواننده منظور واقعی از متن را درنیابد. پس گفتن بعضی مطالب لازم آمد:

۱- من کُردم؛ و این را نه شما که تمام دوستان، اطرافیان و حتا اساتیدی که اینجا من را می شناسند می دانند. آنها می دانند سرزمین من کجاست و زبانم چیست و اصولا زبان من با زبان رسمی کشور ایران چه تفاوتهایی دارد. آنها -در حد معلومات من- می دانند که سرزمین من کجا واقع شده است، مابین چه کشورهایی تقسیم شده است و می دانند سیر تاریخی این را که چرا کردها در کشورهای مختلف پراکنده اند و  از خود کشوری واحد ندارند.

۲- عنوان مقاله ای که آورده بودم "نام زبان ما به انگليسی چيست: فارسی (Farsi) يا پرژن (Persian" بود. پس من قانونا حق هیچ تغییری در آن را نداشتم. اما اشتباه من در اینجا بود که بدون توجه به عنوان، محتوا را ملاک قرار دادم؛ بدون این نیت که زبان اول خود را مثلا فارسی معرفی کنم. پوزش من را در این باره بپذیرید. حدسم بر آن است که عنوان مقاله باعث تلقی های دیگر شده است.

۳- آنچه می خواستم بگویم و این مقاله را به آن ترجیح دادم از این قرار است: 

الف) سرزمین ما از لحاظ تاریخی در محدوده Persia قرار می گیرد. در زبان انگلیسی این لغت به معنای فارس یا استان فارس نشین نیست بلکه مراد محدوده بسیار بزرگی است که به طور تقریبی امپراتوریهای ماد و پارس را در خود جای می دهد که فارس تنها جزء ناچیزی از آن است.

ب) این محدوده دارای فرهنگ و تمدن و تاریخ بسیار (تاکید می کنم بسیار) غنی است، غنایی که می تواند برای هر ملت هویت طلب امروزی پشتوانه ای سترگ باشد. بنابراین به باور من بسیار طبیعی است که بدخواهان ملتی با چنین پشتوانه ای، تیر زهرآگین کمند خود را به سمت آن نشانه روند، چنان که رفته اند.

پ) چنانکه در مقاله می آید پس از انقلاب ایران، آرام آرام نام Persia و Persian (به معنای ایرانی) از تاریخ غربیان که هر آنچه رسانه است در اختیار دارند رخت بر بست و به جای آنها اسامی مانند Farsi که برای غربی ها کاملا نامفهوم و نو بود جایگزین گشت. اما به چه هدف؟ به هدف جایگزین کردن ملتی با شناسنامه و با هویت که اقلامی مانند فرشش (persian carpet) و پسته اش و.... جلا و رنگ و لعاب و اعتبار سفره هر خارجی است با ملتی بی هویت، گمنام و ناشناخته در نزد مردمانشان برای آسیب پذیر کردن و به موقع آسیب رساندن.

ت) جالب آنکه سازمانهای دولتی در ایران پیشقراول و طلایه دار ناخواسته این ماجرایند. به ندرت در وبسایتهای آنها به غیر از کلمه زشت و نامفهوم Farsi که تداعی کننده هیچ چیز نیست بر می خورید.

ث) این مساله را مقایسه کنید با هویت سازیهایی که امریکا با چرندیاتی مانند فیلم گنجینه ملی "National Treasure" برای خود انجام می دهند و به ناگاه تاریخ 130 ساله خود را (با 7000 سال مقایسه کنید)  چنان با آب و تاب بر سر تماشاگر می کوبند که نمی فهمد چه خزعبلاتی را به تماشا نشسته است.

4- و نتیجه آنکه آنچه را در طی هزاران سال برایمان ساخته و پرداخته اند با بی دقتی و نابخردی خود بر باد ندهیم.

و اما چند نکته جانبی

مابین عشق به ایران و عشق به کرد و تمام کردهای روی زمین تضادی نمی بینم و از اینکه نیاکانم چنین فرهنگ غنی را برایم به ارث گذاشته اند مشعوفم. در بیتابیهایم به سراغ مولانا می روم. طغیانم را با "په شیو" و "بی که س" فریاد می کنم و خدایم را از حافظ می خوانم. همانقدر که شجریان روحم را با آوایش بالاسوی می کشاند به همان مقدار نیز با "شوان په روه ر" به هیجان و عصیان می رسم.

خسته ام از آنکه می بینم ما بین این همه درد مشترک و دنیای مشترک، تنها چیزی که سخت در تکاپوی یافتن آنیم و کشفش هیجان زده مان می کند توطئه و توهم توطئه است. برای بحثی نیکو در این مقال، مصاحبه عرفان قانعی فرد را با رادیو زمانه بخوانید. لینک آن را می توانید در "من رویایی دارم" بیابید.

من کُردم، زبانم کُردی است و این را در تمامی مدارکی که در ایران و خارج از آن پر کرده ام می توان دید.  پاره ای از هویت من، هویت مشترکی است که با دیگر ایرانیان دارم.                                              هرگاه نیاز باشد با توانم از کل و جزء هویتم(که سرمایه و ثروت زندگانیم است) دفاع خواهم کرد. بحث این مقال کوبیدن در طبل آگاهی برای آنانی است که هویتم را با آنان به اشتراک دارم و به نوبه، خود از آنان پندها گرفته ام که این وبلاگ را هدفی جز از این نیست.

+ نوشته در  87/06/21ساعت 13  توسط | 

خیلی وقت بود که می خواستم در این مورد بنویسم تا خود به دست خود تیشه به ریشه نزنیم. به طور اتفاقی مطلب بسیار جامعی را در این زمینه از وبسایت My Privacy دیدم که در زیر می آورم. امیدوارم حوصله پیشه کنید و آوردن چنین مطلب طولانی را تنها حمل بر اهمیت موضوع بدانید- باران

-------------------------------------------------------------------------------------------------------------

نام زبان ما به انگليسی چيست: فارسی (Farsi) يا پرژن (Persian)؟

نام زبان ما فارسی است. در انگليسی به آن پِرژِن (Persian) می گويند. اگر چه اين گفته ساده می نمايد اما در سالهای اخير در زبان انگليسی به گونه ای روز افزون به جای واژه پرژن (Persian)، از واژه فارسی (Farsi) استفاده می گردد. در اين گفتار کوتاه، می خواهم توضيح دهم که چرا چنين جايگزينی صورت می گيرد، چه کسانی آن را انجام می دهند، و سرانجام اينکه زيان های اين جايگزينی کدام است. پيش از اين ديگران در اين باره نکاتی را مطرح کرده اند و بحث های بسياری هم صورت گرفته اما بنظر می رسد که مسئله هنوز حل نگرديده است و هر روز هم جدی تر می شود.
قرن هاست که در غرب از واژه پرژن (Persian) استفاده می کنند که اصل آن به واژه های پارس و پارسی بر می گردد. هنگامی که هزار سال پيش از ميلاد مسيح اقوام آريايی به سرزمين پرسيس مهاجرت کردند پارس و زبان آنها نيز پارسی شناخته شد. اين زبان از آن هنگام تا کنون دچار دگرگونی های بسياری در دوره های گوناگون شده است که نتيجه آن پديداری پارسی کهن (که تا سه سده پيش از ميلاد زنده بوده)، پارسی ميانه يا پهلوی (که تا سده نهم پس از ميلاد رايج بوده)، و پارسی نو که ديگر پس از تسلط عرب ها نام آن به فارسی موسوم شد – بوده است.چرا که در زبان حاکمان جديد صدای "پ" وجود نداشت. اگر اين صدا وجود داشت و يا اگر ايرانيان پشتکار بيشتری در نگهداری نام واقعی آن می کردند، با توجه به تشابه آن با نام آن در زبانهای غربی کار امروز ما یقينا ساده تر می بود. ولی ايرانيان از فرم عربی اين واژه که همان "فارسی" است برای ناميدن زبان خود استفاده کردند. اما در غرب از همان دوران يونان و رم باستان اين زبان پرژن (Persian) - يا با تلفظی شبيه به آن بسته بهنوع زبان اروپايی خوانده شد. فارسی در دوران امپراتوری اسلامی همچنان اهميت خود را حفظ کرد و در کنار عربی به يک زبان جهانی بويژه در فلات ايران، در آسيای ميانه، و تا همين سده های اخير بعنوان يک زبان رسمی در هند تبديل گرديد. در اين دوران حجم بزرگی از آثار تاريخی، شعری، و ادبی، اجتماعی، و علمی به فارسی نوشته شد. امروزه نيز فارسی همچنان نه تنها زبان رسمی ايران بلکه يکی از زبانهای رسمی افغانستان و جمهوری تاجيکستان و هنوز هم زبان مردم بسياری در ساير نقاط آسيای ميانه است.


اما سخن اصلی ما بر سر نام اين زبان در زبان انگليسی است نه تاريخچه آن. مسئله اين است که چرا ناگهان در امريکا و نيز در بسياری از کشورهای اروپايی بجای نام انگليسی (Persian) يا فرانسوی (Persane)، يا آلمانی ( Persisch) آن، واژه "فارسی" (Farsi) که در واقع نام بومی زبان ما در ايران يا کشورهای فارسی زبان است بکار برده می شود و چه کسانی به اين کار دامن می زنند ؟ اشکال آن چيست؟


برای کسانی که به روزنانه ها، کتابها، و نشريات انگليسی و يا اروپايی در دوره های پيش از دهه هشتاد ميلادی (و چاپ خارج از ايران) دسترسی دارند و يا برای کسانی که آن سالها را بياد می آورند، روشن است که اين زبان در آن روزگار در انگليسی بطور عمده پرژن (Persian) خوانده می شد و نه فارسی (Farsi). اما در واقع پس از انقلاب اسلامی سال 1358 بود که بگونه ای گسترده و ناگهانی از اين زبان در انگليسی و ساير زبانهای اروپايی بعنوان فارسی (Farsi) نام برده شد. پيش از آن به ندرت و در موارد خاصی اين واژه به چشم می خورد و قطعا مردم عادی غرب (بجز عده ای جهانگرد يا فرستاده های سياسی و آنهم بخاطر بی اطلاعی دوستان بومی اشان) از آن بی اطلاع بودند. در آن زمان واژه فارسی (Farsi) تنها به معنای نام محلی زبان ما در زبان های غربی وجود داشت. انقلاب ايران در بسياری زمينه ها بويژه در رابطه با چگونگی توليد فرهنگ و گسترش آن، توليد ايدولوژی و ارتقاء آن، توليد هنر و تبليغ آن، و نيز در زمينه چگونگی عرضه داشت هويت ايرانی رابه طور اساسی در جامعه دگرگون کرد. در سطح عمومی، ديگر اين گونه توليدات در انحصار يک گروه برگزيده اجتماعی نبود بلکه بسياری از مردم عادی نيز فرصت يافتند به اين گونه فعاليتها بپردازند. از جمله مثال های موفقيت آميز آن شرکت انبوه بيشماری از زنان ايرانی در فعاليت های ادبی، سينمايی، و نقاشی است. مسئله ارتقای گفتمان حکومتی بعنوان يک سياست رسمی در سطح داخلی و بين المللی همچنان بعنوان يک ضرورت باقی ماند اما ديگر بجای ستايش نظام ايران باستان، دولت به ستايش سنت های دينی پرداخت که از آن رهگذر تا اندازه ای هر آنچه که باستانی، غربی، يا بطور کلی غير اسلامی بود نفی می گرديد. همزمان، انقلاب باعث تبعيد، کوچ اجباری، يا کوچ آزادانه بسياری از ايرانيان با زمينه های اقتصادی و فرهنگی مختلف به غرب شد. همه اين دگرگونی ها به نوعی در بازعرضه داشت هويت ايرانی که پيش از اين بيشتر در رابطه با ايران تاريخی بود تاثير گذاشت. از نتايج اين دگرگونی های گفتمانی يکی هم رواج واژه فارسی (Farsi) بعنوان نمام اين زبان در خارج از کشور بود. اما ابتدا اين را بايد روش کرد که اين کسانی که به رايج کردن اين واژه در زبانهای خارجی کمک کردند که بودند و از کدام خواستگاه دست به اين کار زدند.


در اين رابطه به چند گروه می توان اشاره کرد که هر کدام ممکن است با انگيزه يا دلايل مختلفی به اين کار اقدام کرده باشند. نخستين گروه مديران کشوری پس از انقلاب بودند که در اخبار انگليسی و ديگر زبان های خارجی، در نشريات انگليسی، در بروشورهای جهانگردی، و در اعلاميه های انقلابی به زبان های خارجی و در هر کجا که لازم بود از واژه فارسی (Farsi) استفاده کردند. اين البته به اين معنا نيست که در رژيم پيشين هيچکس هيچگاه از نام بومی اين زبان در زبان های خارجی استفاده نمی کرد. بودند تعدادی که اين کار را می کردند. اما با انقلاب 1979، و سپس با حادثه گروگانگيری، ايران نا گهان در مرکز توجه قرار گرفت. اکنون ديگر همه به اين توجه داشتند که مسئولين انقلابی ايران چه می گفتند. اينان گاه از سر بی توجهی از واژه فارسی (Farsi) در ارتباطات خود استفاده می کردند و گاه نيز انگيزه های ايدولوژيک آنان را به اين کار وا می داشت.البته برخی از مخالفان فرهنگ غربی می دانستند که زبان ما برای مثال در انگليسی پرژن (Persian) خوانده می شد و نيز می دانستند که عربها آن را الفارسی می خوانند و نيز تا حدی به رابطه واژه پرژن (Persian) با تاريخ ايران باستان آگاهی داشتند بنابراين نمی توان گفت که تمام حرکات آنها نا آگاهانه بوده است. رواج واژه فارسی (Farsi) برای اين گروه نه تنها عملی در مخالفت با غرب بود بلکه از نظر ايدئولوژی نيز باعث ايجاد فاصله هر چه بيشتر با فرهنگ ايران باستان می گرديد، درست بر خلاف کاری که برخی از مسولين رژيم پيشين در صدد آن بودند، يعنی اغراق در مورد ايران باستان و اهميت آن در زندگی روزمره مردم دوران ما. شايد هم اينان صادقانه باور داشتند که بايد اين نام را تغيیر داد که در اين صورت درست اين بود که دلايل اين باور خود رابه بحث عمومی قرار می گذاشتند. برای مثال حتا امروز نيز دريک تارنمای رسمی کشور بخشی وجود دارد بنام فارسی سرويسس (Farsi Services): هنگامی که نهادی رسمی زبان خود را فارسی بخواند، طبعا بسياری از وابسته های سياسی کشور های ديگر که در ايران اقامت دارند نيز آن را به همان نام می خوانند بويژه اگر آنها از کشورهايی باشند که در آنجا به زبان ما فارسی می گويند (برای مثال کشورهای عربی، پاکستان، ترکيه، و غيره). اين افراد نيز به پيروی از مقامات رسمی ما هنگام سخن گفتن به زبان انگليسی زبان ما راFarsi می نامند.


گروه ديگری که به رواج استفاده از واژه فارسی (Farsi) در زبان انگليسی کمک کردند برخی از خبرنگاران خارجی بودند که برای تهيه گزارش به ايران سفر می کردند. با توجه به زمان محدودی که ایشان در آنجا می گذراندند، تعجب آور نبود که تنها کلمه ای را که حتما ياد می گرفتند همين واژه فارسی بود بويژه که از مسئولين هم هنگام انگليسی صحبت کردنشان، کلمه پرژن را نمی شنيدند. اين خبرنگاران پس از بازگشت از همه معلومات تازه خود را، از جمله نام زبان کشور ايران، در نوشته هايشان استفاده می کردند تا خوانندگان خود را بهتر تحت تاثير قرار دهند. هنوز هم برخی از آنان به اين کار ادامه می دهند و از بکار بردن نام درست اين زبان در زبان خود اجتناب می ورزند. روشن است که رفتار مقامات ايرانی با نام بين المللی زبان خود نيز در مورد رفتار خبرنگاران نيز بی تاثير نبوده است. بالاخره آنها گزارشگرند و هر چه را بشنوند تکرار می کنند.


گروه بعدی که از واژه فارسی (Farsi) برای ناميدن اين زبان در انگليسی استفاده می کنند برخی از زبان شناسان هستند. اين ها معتقدند که برای تشخيص زبان هايی که در ايران، افغانستان، و تاجيکستان رايج است بهتراست که زبان ايران را فارسی (Farsi)، زبان افعانستان را دری (Dari)، و زبان تاجيکستان را تاجيک (Tajik) بنامند چرا که اطلاق واژه پرژن (Persian) به همه آنها درست نيست. و اين اعتقاد بر اين اساس استوار است که اين ها سه زبان مختلف، يا بر طبق نظرات برخی ديگر از آنان دست کم سه گويش گوناگون، هستند. در اين مورد در واقع اغراق می شود، به همانگونه که برخی از زبان شناسان در تفاوت بين فارسی نوشتاری و گفتاری چنان اغراق می کنند که گويی در باره تفاوت بين عربی استاندارد و فصیح سخن می گويند. پس در اينکه اينها سه زبان مختلف هستند جای بحث فراوان وجود دارد. اما ممکن است بگوئيم که اين گونه نام گزاری کار اين گروه از پژوهشگران را کمی آسان می کند ولی اين کار باعث ايجاد سردرگمی در بين غير متخصصان می گردد. از آن گذشته دلايل بسياری نيز برای رد اين نظريه زبان شناسانه وجود دارد. برای مثال زبان انگليسی در انگلستان و انگليسی در آمريکا با يکديگر تفاوت هايی دارند (اگر چه به نسبت بسيار کمتری) اما اين دو گونه را دو زبان مختلف به نامهای انگليسی و امريکايی نمی خوانيم بلکه در صورت لزوم به آنها انگليسی (English) و انگليسی امريکايی (American English) اطلاق می کنند. به همين روال فرانسوی فرانسه و فرانسوی کبک (در کانادا) با يکديگر تفاوت های فاحشی دارند اما هر دو فرانسوی هستند: French و Canadian French. از اينها گذشته اگر قرار باشد اين منطق زبان شناسانه را به مقوله نام گذاری تعميم دهيم، بايد برای تمام لهجه های فارسی در ايران و افغانستان و تاجيکستان يک نام ويژه پيدا کنيم که در اين صورت ما صاحب "زبانهايی" خواهيم شد از قبيل اصفهاني و شيرازی که برای فارسی زبانان بسيار آسانند و به فارسی تهرانی نزديک و "زبانهايی" همچون سياه کوهی و اردکانی که فهم آنها برای تهرانی ها کمی مشکل تر است. بنابراين چرا برای مثال از اين نام گذاری استفاده نمی کنند: Persian و Dari Persian و Tajik Persian. اين گونه واژه گذاری بخوبی اين سه گونه مختلف زبان فارسی از هم جدا میکنند. برای اطمينان خاطر اين را هم اضافه کنم که حتی در خود زبان فارسی و در تاجکيستان، اديبانی مانند محمد جان شکوری از واژه فارسی تاجيکی برای ناميدن اين زبان استفاده می کنند.


واقعيت ديگر هم اين است که در سطح ادبی نيز اين سه کشور دارای ميراث ادبی (Persian literature) مشترکی هستند که به ما اجازه نام گذاری های دلبخواهی زبان ها را نمی دهد. چنانچه همه ايرانيان و ايرانشناسان سه واژه Persian و Dari Persian و Tajik Persian را به رسميت بشناسند، ادارات دولتی و بويژه ادارات مهاجرت نيز بتدريج آن را پذيرفته و در اسناد خود آن را منعکس خواهند کرد و بدين ترتيب يک امر فرهنگی طولانی مدت فدای منافع کوتاه مدت چندين مترجمی که برای اين ادارات کار می کنند نخواهد شد. جالب است که يک نويسنده افغانی در کتاب تازه خود می گويد داشتن دو نام برای يک زبان در دو كشور ايران و افغانستان برای فرهنگ و ادبيات مشترک دو کشور مضر بوده است. وی در اين پژوهش خود نشان می دهد که هيچگاه ضرورت تاريخی برای کاربرد واژه های "دری" و "فارسی" وجود نداشته است و از اين راه اين باور را كه زبان مردم افغانستان دری و زبان مردم ايران فارسی است، مورد ترديد قرار می دهد.


افراد ديگری که از این و اژه ه برای ناميدن اين زبان در زبانهای ديگر تا حدی بطور طبيعی استفاده می کنندعبارتند از کسانی که نام اين زبان در زبان مادریشان نيز فارسی است. اينها شامل هندی ها، پاکستانی ها، عرب ها، ترکها، پنجابی ها، و غيره هستند که در هنگام مکالمه به انگليسی تمايل دارند که از همان واژه آشناتر در زبان خود استفاده کنند. اين عمل نشانه بی احترامی آنها نسبت به اين زبان نيست. بلکه آنهادر مواردی با اين کار انگار که می خواهند احساس نزديکی خود را به فرهنگ ايرانی نشان دهند. کسانی که در دانشگاه ها به آموزش فارسی می پردازند حتماً به اينگونه دانشجويان برخورد کرده اند. اما جالب اين است که با يکبار ياد آوری، اين دانشجويان از واژه پرژن (Persian) استفاده می کنند.


گاه سازمان های دولتی و ارتشی در کشورهای غربی و بويژه در آمريکا نيز به خاطر مشخص کردن نواحی مورد نظرشان از واژه فارسی (Farsi) در متن انگليسی استفاده می کنند. اين کاربرد بويژه پس از حملات 11 سپتامبر افزايش يافته است اما اثر فرهنگی آن هنوز بسيار نا شناخته مانده است. اميد می رود که با درست شدن اوضاع سياسی در خاورميانه، ديگر نيازی به اين گونه فعاليت های امنيتی دست کم در مورد ايران وجود نداشته باشد. اما جالب است بدانيم که در آگهی های استخدام اين سازمانها، برای گزينش متخصصين مورد نظر خود در افغانستان هم، کماکان از واژه فارسی (Farsi) استفاده می کنند. به عبارتی، عدم استفاده از واژه پرژن (Persian) لزوما به تفکيک بين فارسی ايران و فارسی دری نمی انجامد.


گروه بعدی و بنظر من عامل عمده رواج واژه فارسی (Farsi)، مهاجران و پناهندگان سياسی / اقتصادی پس از انقلاب هستند. اين گروه از همه بزرگتر بوده و دسترسی به آنان برای بحث در مورد نام زبان فارسی در زبان های خارجی نيز از همه سخت تر است. بيشتر اين افراد به هنگام ورود به غرب به هيچ زبانی به جز فارسی تسلط نداشته اند و برخی از آنان هنوز هم زبان کشور ميزبان را بخوبی فرا نگرفته اند. آنها هنگام پر کردن درخواست نامه های اداره مهاجرت در امريکا و کانادا و در برابر پرسش "زبان مادری شما چيست؟" می نوشتند فارسی (Farsi) و نمی دانستند يا هنوز هم نمی دانند که نام زبان آنها در انگليسی يا ديگر زبان های اروپايی فارسی (Farsi) نيست. نتيجه اينکه که در سالهای اخير ما شاهد ظهور اين واژه در اسناد و ادبيات اداره مهاجرت کشورهای غربی بوده ايم. اين هموطنان حتا اگر بر حسب اتفاق با نام زبان خود در انگليسی آشنا باشند، آن را ممکن است به اشتباه پرشيين يا پرشيان تلفظ کنند و هنگامی که مخاطب آنها از وجود چنين زبانی به خاطر تلفظ نا جور آن اظهار بی اطلاعی می کند، آنها ترجيح می دهند به کاربرد همان واژه فارسی اکتفا کنند اگر چه مخاطب آنها از وجود همچون زبانی هم بی اطلاع باشد. بر اساس تحقيقی محدودی که در دوران دانشجويی ام در بين عده ای از ايرانيان و آمريکائيان مقيم ميشگان انجام دادم (سی نفر ايرانی و بيست نفر آمريکايی)، از هر ده نفر ايرانی که در در امريکا تحصيلات دانشگاهی نداشتند، شش نفر معتقد بودند که فارسی (Farsi) نام زبان کنونی ماست و پرژن (Persian) يا نام نژاد يا نام زبان ايران باستان بوده است. جالب اينکه هيچکدام هيچگونه دليلی هم برای اين اظهار نظر نداشتند. کسانی که در دانشگاه امريکايی، بويژه دانشگاه های بزرگ و دست اول حضور يافته باشند، به احتمال زياد با واژه پرژن (Persian) برخورد داشته اند. بر اساس همين تحقيق، از ده نفر آمريکايی، همگی واژه پرژن (Persian) را می شناختند ولی تنها يکنفر از آنها می دانست فارسی (Farsi) چيست و بنابراين برای اين گروه در کل تفکيک بين اين دو نام مطرح نبود.
اگر چه اکثر ممکن است کسانی که واژه فارسی (Farsi) را بکار می برند با توضيح کوتاهی به کنه مطلب پی ببرند اما برخی از افراد اين گروه نسبتا تازه وارد به جهان غرب- در مورد کاربرد واژه فارسی متعصب باقی می مانند. آنها بر این باورند که با بکار بردن واژه فارسی (Farsi) هنگام حرف زدن به زبان انگليسی کاری وطن پرستانه می کنند.بنابر این انتظار دارند که غربیها با بکار بردن کلمه فارسی سعی کنند بهتر فرهنگ ايرانی را به رسميت بشناسند. آنها گاه به تئوری توطئه نيز متوسل می گردند و می گويند که خارجی ها ما را مجبور کرده اند که نام زبان خود را عوض کنيم. اينها غافل از اين هستند که با اين کار خود مانع بزرگی در راه ارتقاء فرهنگ خود ايجاد می کنند که بدان خواهيم پرداخت. در اينجا تنها اين را اضافه کنم که همانطور که اشاره شد، خود واژه فارسی (Farsi) عربی شده واژه پارسی (Parsi) است که اين دومی در حقيقت به (Persian) از نظر صدا و صوت و شکل به همان اندازه نزديک است که کلمه اولی. بنابراين اين ادعای ناسيوناليستی هم که ما بايد نام بومی زبان خود را که همانا فارسی است به اين خارجيها وبه جامعه بين المللی تحميل کنيم نيز بر ناآگاهی استوار است. جالب است که اين دسته از افراد آگاهی بسيار نا چيزی از فرهنگ ايران، بويژه فرهنگ باستانی ايران، نکات ضعف آن، و ساير مشکلات سنتی رايج در جامعه دارند و در اين رابطه هم فکر می کنند تمامی عقب ماندگی ايران ناشی از تبانی های غربی هاست.


گروه بعد و در ادامه گروه قبلی، ايرانيان نسل دوم هستند. اينها از پدر و مادر خود شنيده اند که نام زبان مادریشان فارسی (Farsi) است و اين احتمالا همان چيزی است که در مدارس آخر هفته که بعضا برای فراگيری زبان فارسی در آن شرکت می کنند نيز بدانها آموزش داده شده است که همه اينها البته طبيعی است چون اين روند فراگيری نام زبان تماما بزبان فارسی صورت گرفته است. اما از آنجايی که بسياری از جوانان نسل دومی مطالعه چندانی در باره زبان و فرهنگ خود بزبان انگليسی ندارند، هيچگاه اين فرصت را نيافته اند که نام زبان خود را در کشور دومشان کشف کنند. اينها هنگامی که وارد دانشگاه می شوند و از روی علاقه، نياز، يا کنجاوی بدنبال درس های زبان يا ادبيات فارسی می گردند و آنها را نمی يابند بسيار نا اميد میشوند غافل از اينکه اين دروس در دانشگاهای عمده امريکا بطور مرتب تحت عنوان Persian Language ويا Persian Literature در همه سطوح ابتدايی، متوسطه، و پيشرفته ارائه می شود. از اينها گذشته، برخی از نسل دومی ها بنا به عادت، هنگامی که بزبان ديگری صحبت می کنند از واژه های زبان دیگر استفاده می کنند و واژه های فارسی هم از اين عادت مصون نيست و رفت و برگشت بر سر آن از يک زبان به زبان ديگر به آسانی صورت می گيرد.
از اين گروه ها که بگذريم، مجامع علمی، فرهنگی، هنری، و دانشگاهی از همان واژه پرژن (Persian) در زبان انگليسی و ساير زبان های اروپايی استفاده می کنند. برای مثال، شما می توانيد در دانشگاهها درس Persian 101 را بگيريد اما از Farsi 101 خبری نيست. در اين ميان ايران شناسان غربی که از زمره اولين کسانی هستند که به مطالعه علمی و نظام مند فرهنگ ايران باستان، و ادبيات فارسی کلاسيک پرداختند، در استفاده از نام درست زبان فارسی در زبان های خارجی نهايت دقت را بخرج داده و بندرت کسی را می توان يافت که از اين قاعده خطور کرده باشد.


اما اکنون بپردازيم به اينکه چه اشکالی دارد که ما در انگليسی بجای پرژن (Persian) بگوييم يا بنويسيم فارسی (Farsi). مگر نه اينکه در ايران و برخی ديگر کشورها اين زبان را فارسی می نامند؟ آيا دانشگاهيان و پژوهشگرانی که به لزوم کاربرد پرژن (Persian) اصرار می ورزند، و همه آنها هم لزوما ايرانی نيستند در رويای بازگشت به دوران ايران باستان بسر می برند؟ آيا آنها در برابر موج عظيم توده های خارج از کشور که ترجيح می دهند در هنگام انگليسی حرف زدن از کلمه فارسی (Farsi) استفاده کنند بيهوده دست و پا می زنند؟ پاسخ به اين پرسشها منفی است. آنها نه ناسيونالسيت هستند، نه مبلغ يک جهان بينی خاص، و نه در رويای بازگشت کورش کبير. مسئله اساسی اين است که بنا به دلايل زير در زبان انگليسی کاربرد پرژن (Persian) از کاربرد فارسی (Farsi) بهتر است، و منجر به منسوخ شدن کاربرد پرژن (Persian) نخواهد شد، و اين استدلال در مورد استفاده از نام درست اين زبان در ساير زبانهای اروپايی نيز صدق می کند.


يکم، از نظر تاريخی کار برد واژه فارسی (Farsi) در زبان انگليسی اشتباه است. اشتباه است چون هيچگاه غربی ها اين واژه را بطور روزمره در امور فرهنگی و علمی بکار نبرده اند. تا پيش از انقلاب 1979، اين واژه بيشتر متعلق به دانشنامه ها و فرهنگ واژه ها بود آن هم برای اينکه توضيح دهند که نام بومی و محلی اين زبان چيست. در سالهای اخير اما اين واژه به آنها تحميل شده است و اين تحميل در باز شکل گيری هويت ايرانيان تاثير خواهد گذاشت. و بنظر من هويت يک پديده ايستا نيست، بلکه دائم در حال باز نويسی خودش می باشد. هويت همزمان با دگرگونی های اجتماعی، بدنبال تاثير پذيری از ساير فرهنگ ها، و حتی بر اثر انکشاف اقتصادی دگرگون می شود و شايد بتوان گفت تکامل می يابد. می توان در اين روند و در باز نويسی ها نقش داشت و حفظ ميراث گذشته و همچنين حفظ نمادهايی که ميراث گذشته را ارتقا می دهند از جمله تدابيری هستند که در روند فوق تاثير مثبت می گذارند.


دوم، کاربرد واژه فارسی هنگام تکلم به زبان انگليسی نقص هماهنگی آن زبان و نيز تجاوزی است به صرف و نحوش. برای يک لحظه تصور کنيد که شخصی به فارسی بشما بگويد که:
"من انگليش و فرنچ و پُوليش حرف می زنم."
اين جمله هماهنگی نحوی زبان فارسی را به هم می زند چرا که ما برای اين زبانها در زبان فارسی نام های ديگری داريم. درست اين جمله اين است: "من انگليسی و فرانسوی و لهستانی حرف می زنم." يا اينکه يک انگليسی زبان به انگليسی بشما بگويد:
"I went to Paris last year and there I learned Francais."
درست اين است که اين شخص بگويد French چرا که استفاده از جمله بالا به غير از اشتباه زبانی آن کمی خود نمايی نيز القا می کند. همه اينها در گوش شنونده نا خوش آيند هستند. به همين ترتيب نام زبان آلمان در خود اين زبان دوچ (Deutsch) است و در انگليسی بدان جرمن (German)اطلاق می گردد. و يا ما در فارسی بزبان يونانی ها يونانی می گویيم در حالی که در خود يونان آن را الينيکا (Elinika) و در انگليسی گريگ (Greek) می نامند.


سوم، خود واژه Farsi در زبان انگليسی يک واژه خوش صدا نيست. شنونده را به ياد واژه هايی از قبيل Farce و Farcical به معنای لودگی، نمايش مسخره، و کارهای مضحک می اندازد. در فرانسه کار برد واژه Farsi بجای Persan حتا بد آوا تر است. شنونده را بياد Farci (stuffed) و Farce (joke) می اندازد.
چهارم و از همه مهمتر اينکه در ضمير آگاه يا نا خود آگاه يک انگليسی زبان و يا يک غربی بطور کلی، واژه ی پرژن (Persian) مرتبط با و ياد آورنده بسياری از جنبه های مثبت فرهنگی ما ست . برای مثال هنگامی که آنها اين واژه را می شنوند حتا اگر بلافاصه بدان فکر نکنند جايی در ته ذهنشان ته نشين هايی و جود دارد از قبيل:
Persian Empire, Persian Mosques, Persian poetry, Persian mysticism, Persian miniature, Persian carpets, Persian cats, Persian pistachio, Persian caviar, Persian food, and Persian Gulf
شعر، ادبيات، مسجد، غذا، خاويار، گربه، مينياتور، قالی، پسته، مفاهيمی بدی نيستند که با نام زبان ما بعنوان يک صفت عجين گرديده اند. در اذهان مردم غرب، Persia and Persian به هم نزديک بوده: يکی نام کشور و مليت و ديگری نام زبان ماست. از همين روی است که بسياری بر اين باورند که تغیير نام بين المللی کشورمان از Persia به ايران نيز زيان آور بود چرا که نام جديد تاريخ کهن سال کشور را تداعی نمی کرد. در واقع، خود رضا شاه که اين کار را کرده بود، بنا به اسناد تاريخی بعد ها از کار خودش پشيمان گرديد اما ديگر جامعه بين المللی به نام جديد (که البته در خود ايران جديد نبود چون کشور هميشه به همين نام خوانده می شد) عادت کرده بود. بنابراين پرژن (Persian) ضمن اينکه نام زبان ماست، بعنوان صفت- مليت ما را نيز هنوز توصيف می کند (مانند واژه روسی که نام زبان مردم روسيه است و هم توصيف کننده مليت آنها). اين يک نکته مثبت است که بايد آن را غنيمت شمرد بويژه آنکه تمام اقلام بالا همگی خوبند. اين تصور وجود دارد که امپراطوری ايران باستان به فرهنگ بشريت کمک کرده و حتی از طريق اديان زردشت و مانی تاثيراتی بر مسحيت نيز بر جای گذاشته است. شعر کلاسيک فارسی را همه دوست دارند. امريکايی های قديمی تر هنوز هم رباعيات خيام را که توسط فيتز جرالد به انگليسی ترجمه شد از حفظ دارند و در سالهای اخير با کمک کلمن بارک، اشعار مولوی بسيار رايج شده و تا قلب هاليوود رخنه کرده و ستارگانی مانند مدونا، دمی مور، و مارتين شين، روزا پارکز، و چند تن ديگر آن اشعار را باز خوانی کرده اند. نمی گويم که ما بايد در گذشته زندانی باشيم و عمر خود را با پز دادن در باره اندک ميراثی که از گذشته برايمان باقی مانده هدر دهيم. بايد بيشتر به آينده نگريست. اما در عين حال هويت ما را همین اندکی که داريم تعيين می کند وما نبايد به از طريق نام گذاری های اشتباه به فراموش شدن آن کمک کنيم چرا که تمدن بشری مجموعه ای است از تمامی دست آوردهای فرهنگی و تاريخی تمامی اقوام جهان و در اين رهگذر، چه بخواهند چه نخواهند، ايران باستان نيز سهمی داشته است.


و هنگامی که سخن از آينده است، اگر روزی روابط بازرگانی بين دو کشور باز بر قرار گردد، حافظه فرهنگی در رونق اقتصاد بين المللی ايران نقش خواهد داشت. در اينجا خواهد بود که باز خاطره های قالی های خوش نقش، پسته های اعلا، و ساير خوراکی های خوشمزه که با واژه پرژن همراه هستند آسانتر به بازار عمومی راه خواهند يافت تا اقلامی که با واژه های فارسی يا ايرانی ترکيب شده اند. اين نکته بازرگانی تنها مربوط به يک نوستالژی فرهنگی نيست. واقعيت های آينده زندگی ايرانی های ساکن آمريکا و نسل های بعدی آنها است چرا که از نظر فرهنگی واژه Farsi چيزی را بخاطر يک انگليسی زبان نمی آورد بجز حادثه گروگانگيری، طالبان در افغانستان، و يا حملات به مظاهر فرهنگی ايران باستان در سالهای اول پس از انقلاب.


هر کدام از اين دلايل شايد به خودی خود اهميت چندانی نداشته باشد اما هنگامی به کل موضوع و به کل مسائلی که از رواج واژه فارسی Farsi در زبانهای خارجی ناشی می گردند نگاه کنيم می بينيم که به می ارزد که در باره اش کمی بيشتر انديشه کنيم. البته اين نکته را هم فراموش نمی کنم که نمی شود جلو تغييرات زبانی را گرفت. گاهی واژه هايی در يک زبان از بين می روند، واژه هايی ديگر زاده می شوند، و گاه نيز واژه هايی نو جايگزين واژه ها کهن می گردند. اين روند اغلب مستقل از اراده افراد صورت می گيرد. در مورد بحث مورد نظر ما مسئله حتا پيچيده تر است چون ما از زبان انگليسی سخن می گویيم که هيچ گونه کنترلی بر آن نداريم. درست است که ما در تحليل نهايی نمی توانيم تعيين کننده سرنوشت نام اين زبان در انگليسی باشيم اما دست کم می توانيم در دامن زدن به فراموشی واژه زيبا، تاريخی، و پر معنای پرژن (Persian) شرکت نداشته باشيم.


من هيچ گونه توهمی در باره عظمت، شکوه، و بزرگی فرهنگ ايران باستان ندارم و به نظرم در اين باره اغراق گويی بسيار شده و می شود. قضيه نام زبان ما در زبان انگليسی مقوله ای است که بنا به دلايل بالا به زندگی امروز ما ربط دارد. و اين را اضافه کنم که اين تنها يکی از مشکلات مربوط به عرضه داشت يا ارائه فرهنگی هويت ايرانی در برابر جهانيان است (برای کسانی که در غرب زندگی می کنند مقوله "ارائه" بسيار مهم است). هنوز هم قضيه تغيير نام کشور در مجامع جهانی برای برخی هضم نگرديده و هر از چند گاهی توسط افرادی مطرح می گردد. هنوز هم ابتدايی ترين دشواری های مربوط به حروف الفبای فارسی مورد بررسی کامل قرار نگرفته است. در اين باره نيز هر چند سالی عده ای دلسوزی می کنند و سپس قضيه بدست فراموشی سپرده می شود. دشواری ها، پيچيدگی ها، و نارسايی های الفبای فارسی هنوز احتياج به بررسی دارد و بايد در مورد آن نيز از راه پژوهشهای اساسی و در يک پروسه دمکراتيک تصميماتی تاريخی اتخاذ گردد. قضيه الفبا، به نظر من، تنها يک مسئله تکنيکی نيست بلکه آنهم مربوط است به فرهنگ، هويت، آموزش و پرورش، پيشرفت و هماهنگی با پيشرفت های تکنولوژی بويژه در حوزه اطلاع رسانی، و سرانجام به روانشناسی اجتماعی. بعبارت ديگر، به اين گونه مسائل بايد با رویکردهای چند رشته ای برخورد کرد.


در رابطه با اين بحث بايد البته مسئله زيبايی شناسی و شفافيت زبان را نيز در نظر داشت. همان گونه که گفته شد، کاربرد واژه فارسی در زبان انگليسی ابدا به زيبايی و فصاحت در زبان انگليسی کمک نمی کند. بلکه باعث ايجاد واژه های غريبی می گردد از قبيل Farsi Night ، Farsi Food ، FarsiEasts، Farsi Services، Farsi Conference، Farsi Library، Farsi Club، Farsi Mother Land، Farsi Cinema، و ده ها مثال ديگر که اين روزها بر روی صفحات شبکه جهانی و تار نماهای گوناگون ظاهر می گردند. کاش دست کم بجای Farsi، واژه Iran و يا Iranian را در اين ترکيبها بکار می بردند. آيا حتا اگر با کاربرد واژه Persian مخالف باشيم، بهتر نيست بجای Farsi Cinema بگوئيم Iranian Cinema؟


ايرانيان در خارج از کشور حتی نظارتی بر روند رشد زبان فارسی هم ندارند. آنها نه دارای آکادمی زبان هستند و نه در مصدر قدرت و نه صاحب يک رسانه عمومی. بسياری از آنها بطور ناگهانی و در بسياری از موارد بطور تصادفی به دنيای غرب پرتاب شده اند و اکنون در برزخی بين دو زبان و دو فرهنگ، و اين روزها به خاطرشدت گرفتن مسائل سياسی در جهان، بين دو پارادايم به ظاهر آشتی نا پذير زندگی می کنند. علی رغم اين دشواری ها می توان کمی هم خوشبين بود زيرا که اين موقعيت چندان بدی هم نيست. در واقع اين توفيق اجباری شايد يکی از مهمترين وسيله های نيل به دمکراسی در ايران را از طريق فرا گيری و تبادل فرهنگی و ارتباط با هم وطنان درونمرزی را فراهم کند. بهتر است ما به اين قضيه نام زبان مادری يا ملیمان نيز بعنوان يک تمرين در فراگيری دمکراسی بنگيريم. به ديگر سخن، م با توجه به امکاناتی که درما وجود دارد می توان به پژوهشهای سيستماتيک دست زده، اطلاعات لازم را جمع آوری کرده، و در نهايت در يک حرکت دسته جمعی به تصميم گيری پرداخت. در اين راستا باید تنبلی نکرد و توجه داشت که نام زبان ما در زبان انگليسی، فرانسوی، آلمانی، و بسياری از زبانهای اروپايی ديگر، و نيز در جامعه بين اللملی و سازمان ملل متحد فارسی (Farsi) نيست و رواج اين واژه در اين زبان های خارجی و مجامع بين المللی ممکن است به هويت و هماهنگی فرهنگی ما زيان رساند.

+ نوشته در  87/06/19ساعت 16  توسط | 

در ادامه گشت و گذارمان از جاذبه های لس آنجلس، روز چهارم جولای که مصادف با روز استقلال امریکاست، و درست یک روز پس از رفتن به یونیورسال استودیو به دیزنی لند رفتیم. در پایین همراه با تصاویر توضیحاتی را در مورد این مجموعه بسیار عظیم خواهم نوشت:

عکس اول متعلق به در ورودی این مجموعه است. تعداد زیادی محل ورود در سمت راست تصویر وجود دارد. ستونهای سمت راست مربوط به ریل هوایی است که بازدیدکنندگان را از قسمتهای دیگر دیزنی لند در کوتاهترین زمان به سمت درهای خروجی هدایت می کند.

 بعد از ورود و مقداری پیاده روی در همان ابتدا به این مکان می رسید. از اینجا به طرف داخل می توانید پیاده روی کنید یا منتظر اتوبوسهای کوچکی باشید که شما را سوار می کنند. نکته جالب آنکه از اینجا به بعد هر چیزی که می بینید به شکل اسباب بازی، دکورها و کارتونهای معروف والت دیزنی ساخته شده اند.

در بعد از ظهر و در اوج شلوغی کارناوالی خیابانهای اصلی دیزنی لند را طی می کند. کارناوالی که در آن مجسمه های تمام کارتونها ساخته شده و بعضی نیز به شکل و شمایل آنها در آمده، بسیار منظم و در عین حال شاد، می خوانند و می رقصند.

در تصویر، میکی ماوس، سیندرلا و تعدادی دیگر از شخصیتهای کارتونی را می بینید. آدمهایی که اینگونه آرایش شده اند و بسیار منظم به اجرای برنامه همراه با موسیقی مشغولند هنرمندانی متخصص و آموزش دیده اند.

و این هم تصویر دیگری از کارناوال. تمام ایم موجودات و دکورهای بسیار بزرگ بر روی ماشینهایی سوارند که به خاطر طراحی مناسب اصلا دیده نمی شوند. با حرکت آرام این ماشینها که چرخهایی شبیه تانک دارند کل دسته به آرامی حرکت می کند.

کوه مصنوعی شکل زیر را می توانید توسط ترن کوچکی که از آن بالا می رود و پایین می آید طی کنید. ترن با سرعت بسیار زیادی به حرکت در می آید و از درون چاله های پر آبی رد می شود. خیس اما سر حال از آن پیاده می شوید. در زیر دریاچه هم زیر دریایی مانندهایی مردم را سوار می کنند و تا ارتفاع کمی زیر آب می برند. زیر آب مانند کارتون "در جستجوی نمو" طراحی شده است. مونیتورهای بزرگی که زیر آب قرار دارند قسمتهایی از کارتون نمو را برایتان پخش می کنند. صدای کارتون را هم از داخل زیر دریایی دریافت می کنید.

و اما برخی نکات کلی دیگر: دیزنی لند مکانی برای تجلی رویاهای بچه هاست. کمتر مانند "Adventure park" هایی مانند یونیورسال استودیو دارای قسمتهای پر هیجان است. با این وجود بخش "ایندیانا جونز" بسیار جذاب طراحی شده است. در این بخش سوار جیپ ایندیانا جونز می شوید و در داخل غاری به جاهای متعدد می روید و حوادث مختلفی را تجربه می کنید. با این وجود شاهکار این مجموعه قسمت تازه ساخت "دزدان دریایی کارائیب" است. شهر دزدان دریایی. رباطهایی بسیار شبیه انسان که در مجموعه ای بزرگ زندگی شخصیتهای فیلم را بازی می کنند. بسیار استادانه و با مهارت ساخته شده اند و گردش در این مجموعه که در داخل قایقهایی صورت می گیرد بسیار جذاب است.

جدیدا قسمت دیگری به نام "Disney Adventure Park" به مجموعه اضافه شده است که یه سادگی می توان گفت که یک شهر بازی در اندازه های متوسط با امکانات جذاب است.

و اما توضیح پایانی آنکه در شب  4 جولای آتش بازی در دیزنی لند انجام می گیرد که از مشهورترین آتش بازی های امریکاست. استفاده از تکنولوژی در آتش بازی و برنامه های پس از آن منحصر به فرد است. جمعیت پایین قسمت کوچکی از جمعیتی است که پشت درهای دیزنی لند منتظر شروع مراسم اند

و این هم عکسی از جمعیت داخل محوطه

نمایی از قصر معروف دیزنی لند و مرکز نمایش آتش بازی

و این هم تنها عکسی از ابتدای مراسم

+ نوشته در  87/06/17ساعت 18  توسط | 

خوب به یاد دارم این جمله را که دوستی می گفت که غم حس بنیادین وجود آدمی است. می گفت آنچه مقابل شادی قرار می گیرد غصه است و ناراحتی؛  اما غم از جنسی دیگر است... غم مقدس است.

 غم همان احساس "اصیل" وجود آدمی است. غم حس و حال جدایی از سرچشمه است. غم کشش رشته های پیوند به دیگر سوست. غم، یادآور آمدن و طلب بازگشتن به خانه باقی است. غم، تمنای ماندن و بودن برای معبود و اشتیاق حضور در برابر معشوق است.

شیرین لبی شیرین تبار                 مست و می آلود و خمار

مه پاره ای بی بند و بار                  با عشوه های بی شمار

هم کرده یاران را ملول                   هم برده از دلها قرار

مجموع مه رویان کنار                    تو یار بی همتا کنار

زلفت چو افشان می کنی            ما را پریشان می کنی

آخر من از گیسوی تو                  خود را بیاویزم به دار

یاران هوار مردم هوار           از دست این بی بند و بار

از دست این دیوانه یار               از کف بدادم اعتبار

می میزنم می میزنم جام پیاپی می زنم

هی می زنم هی می زنم بی اختیار

   کندوی کامت را بیار                  بر کام بیمارم گذار

تا جان فزاید کام تو         بر جان این دلخسته بشکسته تار

...

الهی تو موجود دل عارفانی، آرزوی دل مشتاقانی، یاد آور زبان مداحانی، چونت نخوانم که نیوشنده آواز راعیانی، چونت نستانم که شاد کننده دل بندگانی، چونت ندانم که زین جهانی و دوست ندارم که عیش جانی.

                یارب ز شراب عشق سرمستم کن             

                                               در عشق خودت نیست کن و هستم کن

                از هر چه ز عشق خود تهی دستم کن         

                                               یکباره به بند عشق پابستم کن

                                                                             (پیر هرات)

+ نوشته در  87/06/11ساعت 22  توسط | 

کانال فاکس در حال حاضر مشغول پخش برنامه ای است که سر و صدای زیادی به پا کرده است. اسم برنامه لحظه راستی یا لحظه حقیقت "The Moment of Truth " است. مهمان برنامه همراه با عده ای از نزدیکترین کسانش (همسر، شوهر، رفیق صمیمی، دوست پسر یا دختر، پدر و مادر) در برنامه حضور می یابد و باید در حضور همه آنان و تعداد زیادی بیننده حاضر به خصوصی ترین مسائل زندگی و پنهان ترین رازهایش پاسخ دهد! جواب سوالات فقط  آری یا خیر است و درستی و نادرستی جوابها توسط دستگاه دروغ سنج آشکار می شود. به ازای هر پاسخ درست مبلغی نقدی به شخص تعلق می گیرد و بیشینه جایزه 500 هزار دلار است. شرکت کننده می تواند تا هر مرحله که می خواهد پیش برود اما پاسخ دروغ به یک سوال همه چیز را از بین می برد. از بازگویه سوالاتی که پرسیده می شود خودداری می کنم و تنها به ذکر این نکته اکتفا که کاملا به مسائل زندگی شخصی مربوط می شوند و از جنس پرسشهایی هستند که تمایل ندارید هیچکس، هیچگاه از پاسخ آنها اطلاع حاصل کند! با این وجود وسوسه پول، عده ای را به این راه می کشاند...

در هنگام دیدن این برنامه چند سوال به ذهنم رسید: اول آنکه ما تا چه حد آماده پاسخ گویی به چنین سوالاتی هستیم و دوم آنکه چه کسانی حق دارند چنین پرسشهایی را از ما بپرسند و جواب آنها را دریافت کنند؟ در پاسخ برای یافتن پرسش اول در ابتدا این نکته به ذهنم خطور می کند که ما همه از پاسخ به این پرسشها واهمه داریم چرا که سراسر زندگانی ما پر از نوع خاصی از تجربه است که آن را "اشتباه" یا در موارد حادتر "گناه" می نامیم که قطعا به خاطر شخصیتی که در جامعه برای خود قائلیم علاقه ای به فاش کردن آنها نداریم. حسد، بخل، شهوت، مادیگرایی و... بسیاری دیگر همه و همه تشکیل دهنده قسمتهایی از وجود ما هستند که چه بخواهیم یا نه در ما وجود دارند. تفاوت آدمهای خوب و بد تفاوت در رفتارهای متفاوتی است که این افراد با این خلقیات درونی دارند نه تفاوت در بود و نبود آنها. از لحاظی هم بسیار مخرب می دانم خود را به عتاب اشتباهات راندن و تنها و تنها محکوم کردن: گونه ای از همان عذابی که گرایشی از مسیحیت برای زدودن گناهان بر خود روا می دارند.

پس در نهایت آنچه به نظرم معقولتر آمد آنکه ما مجموعه ای از همین نیکیها و پلیدیها، افتخارات و اشتباهات هستیم. راهی را پیموده ایم و در آن راه خواه ناخواه تصمیماتی گرفته ایم (در شرایط مختلف). برای اکنون تنها راه همان جمله آشناست که "گذشته را چراغ راه آینده خود کنیم" 

در پاسخ پرسش دوم قویا بر این اعتقاد دارم که تنها "خداست" که می تواند پاسخ چنین پرسشهایی را از ما بگیرد و با تکیه بر تمام دلایلی که منجر به اتخاذ تصمیمی از جانب ما شده است در باره مان قضاوت کند. اگر شنیده باشید این نظریه معروف را که تمام آدمیان روی زمین حداکثر با ۶ پل (شخص دیگر) به هم ارتباط می یابند قضاوت در این مورد ساده تر خواهد شد. چرا که در انجام شدن یک عمل از جانب یک شخص مه و باد و خورشید و فلک در کارند و تنها ذات پاکش است که می تواند حساب همه اینها را از هم جدا گرداند....

باز گردیم به مسابقه: پاسخ دروغ به یک سوال همه چیز را از بین می برد و این عاقبتی است که برای اکثر شرکت کننده ها اتفاق می افتد: اسرارشان فاش، دوستان از آنها رویگردان، خودشان خجل و جیبشان هم خالی می ماند. در یکی دو مورد چند خانواده از هم پاشیده اند: عده ای به جای خدا بر مسند قضاوت نشسته بودند....

+ نوشته در  87/06/07ساعت 23  توسط | 

ترم جدید اینجا از دوشنبه همین هفته شروع شده. به خاطر موقعیت جغرافیایی، پاییز اینجا زود تر شروع می شه. هوا حسابی خنک شده و بارندگی شروع. دمای هوا تا ۲۰ درجه خنک تر شده و آدم کم کم احساس می کنه که باید لباسای زمستانیشو آماده کنه. یکی از سخت ترین زمستانهای زندگیمو پارسال تجربه کردم. هفته ای دو تا سه بار برف میومد و بعدش هم سرما و یخبندان شدید.

دانشگاه حسابی شلوغ شده. پر از آدمهای جدیدی که از کشورهای دیگه میان و خود اهالی اینجا که از تعطیلات بر می گردن. دانشگاه سعی می کنه سنگ تموم بزاره تا شروع سال تحصیلی به همه خوش بگذره. مراسم رقص و موسیقی. ناهارهای مجانی که ماه اول تعدادش از حساب خارجه و انواع و اقسام مهمانیهای درون دانشگاهی برای معرفی بهتر دانشگاه و ایجاد فضای پر نشاط تر.

و اما من. دو تا درس (الکترودینامیک۲ و اپتوالکترونیک) دارم که دومی همه ش توی آزمایشگاهه. تحقیق با استاد راهنمام امسال شروع میشه، به همین خاطر باید کلی مطالب جدید یاد بگیرم. تحقیق ناتمام تابستون رو هم که هنوز به خاطر دشواریهای ریاضیش به اتمام نرسیده باید تمام کرد. تو آزمایشگاه باید هفته ای سه ساعت درس بدم و ورقه های تمرین دو تا کلاس رو هم تصحیح کنم. سرم حسابی شلوغ می شه اما ما که از پارسال جون سالم به در بردیم، حریف امسال هم میشیم! توکل به خدا!

هر چند تقریبا مطمئنم که به خاطر لطف همه شماها که وقت عزیزتون رو به اینجا اختصاص می دید باز هم اینجا رو مرتب به روز می کنم، اما در صورت هر گونه نقصی از همین الان پوزش می طلبم. به روال سابق، به سوالات و ایمیلها در مورد فیزیک و خصوصا ادامه تحصیل در خارج از کشور در اسرع وقت پاسخ خواهم داد.... راستی امسال چند تا ایرانیه دیگه میان اینجا. امیدوارم زودتر همدیگه رو پیدا کنیم....

اهالی سرزمین مادری، شاد باشید و روزگارتان پر عزت باد.

+ نوشته در  87/06/05ساعت 20  توسط |