![]() |
![]() |
|
|
سوال اساسی این مطلب آن است که برای دریافت اخبار و اطلاعات صحیح باید به کدام خبرگزاری یا وبسایت اینترنتی مراجعه کرد؟ روزانه برای آگاهی یافتن از اخبار و رویدادهای مختلف به تعداد زیادی خبرگزاری و وبسایت سر می زنم که تعداد این بازدیدها مخصوصا در مورد خبرهایی که در مورد ایران است کم و کمتر می شود. دلیل هم چیزی غیر از محتوای ضعیف خبرها، تحلیلهای یک جانبه و مهمتر از همه عدم اعتبار خبر نیست. بنابراین برای من این سوال پیش آمده است که آیا مکانی وجود دارد که بتوان در آن به اخبار موثق و قابل اطمینان دست یافت؟ تحلیل من از کانالهای مختلف خبری را در زیر می بینید بی بی سی: نوع نگارش خبر کاملا به حال و هوای ارتباط ایران با انگلستان ربط دارد. با وجود آنکه سعی بر حرفه ای بودن دارند اما هیچگاه نتوانسته اند خود را از کمند نگاه خاصی که به ایران دارند برهانند. در هنگام روابط خوب با ایران، رفتارهای سیاسی ایران را توجیه می کنند یا درباره آن مطلبی نمی گویند و در هنگامه خصومت، از هیچ خبر و تحلیلی برای اختلاف افکنی صرفنظر نمی کنند. رادیوفردا: با وجود رفتار تماشاگر پسند و استفاده از مجریهای جوان، به دلیل عدم درک و بیگانگی با شرایط داخلی ایران و همچنین استفاده از مهره های سوخته، یک خبرگزاری کاملا غیر قابل اعتماد است. عملا اسم این شبکه را می توان رادیو "مخالفت" نام نهاد. فلسفه پیدایش چنین رادیویی که با بودجه مستقیم دولت امریکا اداره می شود نیز همین است. برای تحلیلی بر رادیو فردا به نوشته های داریوش سجادی مراجعه کنید. شبکه خبر ایران: شوخی می کنید؟!! روزآنلاین: تعداد افراد صاحب نظر و مولفی که با این روزنامه آنلاین همکاری دارند در ابتدا به آن اعتبار خاصی بخشید. با این وجود پس از مدت زمانی قریب یکسال، تحلیلها یکدست شد و جای بزرگان را بیشتر جوانانی جویای نام گرفتند که یک خبر تکراری را با تیترهای مختلف در روزهای مختلف چاپ می کردند. مشکل دیگر این روزنامه بی حساب و کتاب بودن روزهای منتشر نشدن آن است. گویانیوز: در دوران اصلاحات سرور سایتهای خبری بود. این را حتا می شد از تعداد زیاد ارجاعات روزنامه ها به گویا فهمید. به یاد دارم در بحران دوم کوی دانشگاه خبرنگار گویانیوز از معدود خبرنگاران حاضر در داخل کوی بود که توانسته بود به سختی خود را به داخل کوی بکشاند. با این وجود در چند سال اخیر و احنمالا به دلایل مالی تنها اخبار خبرگزاریهای مختلف را دستچین کرده و در سایت قرار می دهد. اخباری که شما در جاهای دیگر نیز می توانید بدانها دسترسی پیدا کنید. تابناک (بازتاب سابق): مرتب و منظم به روز می شود و این تنها حسن آن است. مطلقا اعتبار خبری ندارد. مانند روزنامه های ورزشی در پاره ای از اوقات تیتر و محتوای خبر، جهانی از هم فاصله دارند. رادیوزمانه: دوست داشتنی و شامل مطالبی مفید است. به نظر من تاکنون نیز حاوی نگاه متفاوتی به رسانه بوده است. با این وجود اگر دنبال خبرهای تر و تازه هستید، وبسایتی نیست که به درد شما بخورد. بالاترین: شروعی طوفانی داشت. می توانستید در ابتدا تمام اتفاقات مهم را با مراجعه به بالاترین مرور کنید اما این سایت نیز در سراشیبی سقوط است. رقابت برای کسب لینک و امتیاز، به شدت از اعتبار مطالب آن کاسته است. مشکل دیگر آنکه از آنجا که به هر جا می شود لینک داد و به بالاترین فرستاد، مطالب دارای اعتبار علمی نیستند. سر زدن به بالاترین را تنها برای تفریح انجام دهید. امیدوارم توجه داشته باشید که گزیده های بالا شامل وبسایتهای داخلی و خارجی که گرایشات افراطی و تفریطی آنها را تنها با یکی دوبار ارجاع به آنها می توان دید نمی شوند. به هرحال، اگر امکانی برای دسترسی به اخبار قابل اعتنا و اعتبار سراغ دارید، لطفا در اینجا با دیگران به اشتراک بگذارید. |
|
+ نوشته در
87/07/28ساعت 11 توسط |
|
|
تقلب علمی یکی دیگر از زخمهای ملت ماست که بوی ناخوشایند آن به مدد اینترنت و اطلاع رسانی جهانی همه جا را فرا گرفته و بر همه جهانیان عیان گشته است. از تقلب شرم آور دو تن از اساتید دانشگاه آزاد گرگان که مقاله یک استاد برجسته خارجی را عینا به اسم خود در مجله ای دیگر چاپ کردند! گرفته تا شاهکار خجالت آور خانم ... در کپی برداری قریب به ۸۵ درصد از یک مقاله و چاپ آن به نام خود، همه نشانه هایی از آن است که تعداد زیادی از به اصطلاح دانشمندان و استادان ما برای بالا بردن آمار مقالات خود حاضر به سخیف ترین رفتارهای غیر اخلاقی هستند. دفاعیه خانم ... را می توانید در اینجا بخوانید؛ دفاعیه ای که از دید من عذر به مراتب بدتر از گناه است را بخوانید تا به اصطلاح یک طرفه به قاضی نرفته باشیم. البته دزدی های علمی به همین موارد ختم نمی شوند و انواع آنها گوناگونند. به خاطر آنکه فرض می شود خواننده آگاهی چندانی در مورد ساز و کار چاپ یک مقاله علمی ندارد، به شیوه های مختلف سرقت علمی اشاره ای نمی کنم و تنها به این نکته می پردازم که استاد نمایانی که به دلایل مختلف جایی برای خود تحت نام استاد دانشگاه در مراکز آموزشی کشور دست و پا کرده اند از تمامی این شیوه ها برای ارتقا تعداد مقالات و در نتیجه آن ارتقا رتبه علمی خود استفاده می کنند. متاسفانه تا کنون نیز- غیر از نرم افزار جدیدی که از آن صحبت می شود و با مطابقت مقاله های مختلف به کشف سرقت های علمی می پردازد- اقدامات جامع و کاملی چه در ایران و چه در خارج از آن برای مقابله با این پدیده صورت نگرفته است. هر چند که در صورت کشف چنین اتفاقی در مجلات علمی خارجی، تنبیهات شدیدی در نظر گرفته خواهد شد. مطلب بعدی آنکه این تعداد مقالات علمی جعل شده تنها یکی از هزاران بیش نیست! متاسفانه به عنوان دانشجوی فوق لیسانس، در ایران شاهد انواع و اقسام این روشها بوده ام و معتقدم با یک یررسی جامع، کلاه خیلی ها را باد خواهد برد... این پدیده دلایل متعددی دارد که بدانها می پردازم: ۱- آمار مقالات علمی به عنوان شاخصی از توسعه علمی یک کشور شناخته می شود. در این راستا دولتمردان ما برای نشان دادن توانایی های علمی ایرانیان و بدون فراهم ساختن امکانات لازم، به هر وسیله سعی کرده اند تا دانشگاهیان را به تولید مقالات بیشتر ترغیب کنند. از افزایش حقوق گرفته تا ارتقا رتبه عواملی هستند که می توانند به عنوان محرک استفاده شوند. با این وجود استادان تحت فشار قرار گرفته اند تا سعی کنند به هر طریق ممکن سالی یک یا چند مقاله در مجلات معتبر علمی به چاپ برسانند. وقتی اساتید و دانشجویان به مقالات علمی روز دنیا دسترسی ندارند و هنگامی که ارتباطات علمی با دنیا در پایین ترین سطح ممکن قرار دارد چگونه می توان تولید علم کرد؟ آنگاه که برای تهیه مواد مربوط به انجام یک آزمایش کوچک ماهها و ماهها صبر کرد چگونه می توان جامعه را علمی تصور کرد؟ متاسفانه آنچه برای یک دولت اهمیت دارد آمار است نه تاثیر! ما نه به تاثیر تولید مقاله و نه در حقیقت به تاثیر تولید علم پی برده ایم و تنها با آمارسازی است که می کوشیم خود را موفق بنمایانیم. برای مثال به وضعیت علمی ایران نگاهی بیندازید: از نظر رشد تعداد مقالات علمی در چند سال گذشته همواره جزو چند رتبه اول در دنیا بوده ایم با این وجود نباید از خود بپرسیم در این چند ساله جامعه از این رشد چه بهره ای برده است؟ آیا این همه تعداد مقاله باعث تغییر نگرش مردم به علم و دستاوردهای آن گشته است؟ آیا تکنولوژی جدید و بالتبع آن کارخانه جدید ساخته ایم؟ و ... متاسفانه بسیاری از مقالات چاپ شده هم در زمینه های تئوری صرف قرار دارند که کلا در حال و روز جامعه بی اثرند. ۲- عامل مهم بعدی که به افراد جسارت دزدی علمی را می دهد عدم ارتباط آنها با دنیای علمی خارج از ایران است. شما وقتی به سازمانها و موسسات علمی خارج طرف نباشید و به آنها حساب پس ندهید، از آنجا که در داخل ایران نیز کاری به کار شما ندارند، با خیال راحت می توانید به کپی کردن بپردازید. با این وجود، اگر در کنفرانسهای خارجی شرکت کنید، هم به روز خواهید ماند و هم ایده های جدید خواهید داشت و هم برای آنکه خود را در سطح حرفه ای نگاه دارید ناچار به زحمت کشیدن خواهید بود تا همیشه حرفی برای گفتن در میان مدعیان فن داشته باشید. به هر حال سقوط اخلاقی یک ملت را از همه جهات باید بشود دید. بحث طولانی شد و هنوز سخن بسیار است.... |
|
+ نوشته در
87/07/24ساعت 17 توسط |
|
|
دومین مناظره رسمی جان مک کین و باراک اوباما، دو کاندیدای ریاست جمهوری امریکا دقایقی قبل به پایان رسید. نکات زیر را می شد از این مناظره استخراج کرد: ۱- اتفاق خاصی در مناظره نیفتاد. حرف جدیدی هم زده نشد. مک کین علاقه داشت خود را نزدیک به ریگان نشان دهد و حتا در جایی ریگان را قهرمان خود خواند. هنوز دلیل این را که ریگان مدتها پس از مرگش به قهرمان مردم امریکا تبدیل شده است درک نمی کنم. ۲- اوباما سعی داشت تا حرفهای خود را با توضیح کافی در اختیار بینندگان قرار دهد. هر بار که نوبت به مک کین می شد با عبارات مختلف برنامه های اوباما را طوری جلوه می داد تا در نظر مردم خلاف و ناممکن جلوه کند. در حقیقت این روباه پیر از هیچ عملی برای شکستن حریف خود چشم پوشی نکرد. به همین دلیل بود که اوباما چندین بار مجبور شد برنامه هایش را مثلا در مورد بیمه همگانی درمانی، نوع افزایش مالیاتها و چگونگی خارج کردن سربازان امریکایی از عراق توضیح دهد. ۳- عرض ادب و ارادت به اسراییل چیزی است که هر دو بدان اعتقاد خاصی دارند! و همین است که کفر آدم را در می آورد. چیزی که هر دو کاندیدا بر سر آن اتفاق نظر داشتند آن بود که اسراییل مهمترین متحد آنهاست، هولوکاست دیگری نباید تکرار شود، برای دفاع از اسراییل در مقابل حمله ایران!! نیاز به اجازه سازمان ملل نیست و... اسراییل به طرز واضحی خط قرمز هر دو جریان است. چه می کند این لابی اسراییلی ها... ۴- اوباما معتقد به مذاکره بدون پیش شرط با ایران و در صورت عدم کارکرد آن اعمال تحریمهای شدید مانند قطع صادرات بنزین به ایران است. مک کین دنباله رو سیاست بوش و معتقد به عدم مذاکره رو در رو و در آن واحد اعمال تحریمهای بیشتر است. ۵-هر دو همان طور عمل کردند که انتظار می رفت. با عملکردی که این دو کاندیدا در مناظره امشب نشان دادند، به نظر نمی رسد تغییر چشمگیری در نظر سنجیها به وجود بیاید. در حال حاضر بنا بر نظر سنجی گروه معتبر ام.اس.ان.بی.سی، اوباما با یک اختلاف ۶ درصدی از مک کین پیش است که انتظار نمی رود با مناظره امشب تغییر محسوسی کند. کارشناسان سیاسی سی.ان.ان عملکرد اوباما را در کل بهتر ارزیابی کردند. |
|
+ نوشته در
87/07/16ساعت 20 توسط |
|
|
تاریخ معاصر نشانگر تلاش های نافرجام و در عین حال تمایل بی پایان کردها برای تغییر وضعیت شان بوده است. این تلاشها را می توان در تمام تاریخ خاور میانه در سده های اخیر از جنگها و جدالها با حاکمان زورگو گرفته تا تلاشها و اقدامات مدنی و خطی مشی های اصلاح طلبانه (با معنای رایج اصلاح طلبی در ایران اشتباه نشود) دید و بر آن گواهی داد. تاسف بار آنکه تمام یا حداقل بیشترین تلاشهای این جمعیت که سرزمینشان در کشورهای مختلفی واقع گشته است بر باد فنا رفته است. این فداکاریها و از خود گذشتگیها کمترین سود و بیشترین زیان را شامل حال این مردم رنج دیده نموده است؛ به گونه ای که می توان گفت که تغییرات مثبت در احوال ما به آرامی و با آهنگی بسیار کند صورت گرفته است. با مقایسه وضعیت امنیت، بهداشت،آموزش های پایه و تخصصی، رفاه اقتصادی، پویش و فعالیت فرهنگی، آزادیهای سیاسی، مذهبی و اجتماعی و مقاسیه آنها با مردمان سرزمینهای دیگر که جنبشهای ترقیخواهانه خود را حتا دیرتر از کردها شروع کرده اند، می توان به وخامت اوضاع پی برد. به هر کدام از سرزمینهای همسایه کردها که نگاهی بیندازید حداقل در تعدادی از این پارامترهایی که در بالا بر شمردم بسیار بر ما برتری جسته اند. اما آیا ما براستی سزاوار چنین سرنوشتی هستیم؟ اگر نه، راهکار یا راهکارها چیست؟ از آن رو که در این مقال هدف پرداختن به دلایل این ناکامیها نیست، بسیار مختصر به آنها اشارتی می کنم-چرا که برای ادامه بحث لازم است- و پس از آن به ارائه پیشنهادی می پردازم که شاید در دید بسیاری بی اثر، امکان ناپذیر و یا نا آگاهانه بیاید. این پیشنهاد حول محورهای زیر استوار است: ۱- عدم آموزش کافی که نتیجه مستقیم آن نا آگاهی و فریب خوردن است و حاکمیتهای مستبد و زورگو را از دلایل بزرگ ناکامی کردها می بینم که اولی را می توان به طرقی به خود نسبت داد و در دومی تقصیر را به بیگانه. ۲- به دلایلی چون آنچه که در بالا ذکر شد، مبارزات کردها چه آن هنگام که مسلحانه بوده است و چه آنگاه که در قالبهای مدنی قرار گرفته است حاصلی نبخشیده است. متاسفانه در حال حاضر، حاکمیت و کردها منافعشان را در تضاد با یکدیگر می بینند و بنابراین پیروزی یکی شکست دیگری به حساب می آید؛ پس از دید آنان راهی برای برد همزمان طرفین وجود ندارد. واضح است تا زمان ادامه این تفکر، حاکمیت از تواناییهای متعدد خود استفاده خواهد جست تا کردها به خواسته های خود دست نیازند. ۳- به خوبی واقفیم که با بین المللی کردن صورت مساله، حل آن آساتر می شود (بین المللی کردن به معنای شکایت بردن به دیگران نیست، بلکه به معنایی است که در زیر خواهد آمد). با توجه به این مسایل و بسیاری دیگر که از حوصله این مقال خارج است، پیشنهاد خود را به صورت زیر بیان می کنم: کردها، قسمت اعظم نیروی خود را، برای تصاحب جوایز نوبل به کار بندند! این کار مستلزم آن است که جامعه به این باور برسد که با رشد و ترقی علمی، و با شناساندن وجهه آکادمیک خود به سایر ملل جهان، خواهد توانست خواسته های خود را به نحوی احسنت و به دور از هر نوع خشونت طلبی بدست آورد. برای این منظور، نیروها و تواناییهای کردها باید صرف آموزش صحیح فرزندانشان شود تا ازمیان آنها گروهی آموزش دیده و از میان این گروه گروهی متخصص و از میان این آخری عده ای مبتکر و جریان ساز پا به جوامع علمی جهانی بگذارند تا عاقبت از میان آنان دسته ای موفق به دریافت جایزه نوبل شوند. دقت کنید که این فرآیند آگاهی دهنده است، باعث ایجاد انگیزه می شود، از هر نوع خشونت طلبی به دور است، اتهام زدن به آن بسیار دشوار است، با وجودیکه زمانبر است اما اثرات آن از شروع تا پایان مثبت و موجود است و جلوگیری از آن هم تقریبا غیر ممکن می نماید. درست که در اجرای هر ایده ای دهها و صدها مشکل خود را نشان خواهند داد، با این وجود در زمانه ای که به راهکارهای کهنه ناکارامد امیدی نیست، باید طرحی نو در انداخت ... در قسمت کامنتها می توانید در مورد موارد زیر بحث کنید: ۱- آیا این ایده عملی است؟ ۲- موانع و مشکلات آن چیست؟ ۳- تاثیرات حاشیه ای آن کدام است؟ ۴- آیا این روش می تواند ما را در رسیدن به خواسته های تاریخیمان به طور چشمگیری یاری کند؟ ۵- آیا موفقیت علمی یک جامعه به آن قدرت چانه زنی سیاسی خواهد داد؟ و ... |
|
+ نوشته در
87/07/13ساعت 21 توسط |
|
|
وقتی ورقه ها رو از استاد درس فیزیک مقدماتی برای تصحیح کردن تحویل گرفتم، دوباره همان جمله آشنا رو این بار از زبان این استاد شنیدم: در تصحیح ورقه و نمره دادن منعطف باش، هر چقدر که مساله رو جلو برده بودن بهشون نمره بده و سخت نگیر! از تفاوتهای بسیار بارز و برجسته اینجا با سیستم آموزشی در ایران شیوه ارزیابی و طریق ارزش گذاری کار دانشجو است. همه ما با جلو در اتاق استاد رفتن، خواهش کردن و نمره گرفتن، چک و چانه زدن سر ۰.۲۵ نمره، تنشهای روزهای پایان ترم، معدلهای درب و داغان!، عجز و نابه های دانشجو و استادانی که از دید ما "نمره به جانشان یا شاید جانشان به نمره بسته است" آشنا هستیم. همه می دانیم که مسایلی از قبیل کمبود امکانات آموزشی و بحرانهایی مانند مشکلات اقتصادی باعث افت توانایی های تحصیلی هستند؛ اما تا به حال هیچ برآوردی در مورد اثرات مخرب نظام ارزشیابی دانشجویان داشته ایم؟ مسایل و مشکلاتی که حیطه تاثیر پذیری آنها تا ایجاد مشکلات روانی، سر خوردگی از تحصیل و یاس و نا امیدی بسط می یابد. چند بار گفته ایم یا دیده ایم و شنیده ایم که دانش آموز و خانواده اش به دلیل نمره پایین وی را خنگ، بی عرضه، ناتوان و بی آینده نامیده اند. اما آیا هیچگاه از خود پرسیده ایم که درس مربوط به آزمون برگزار شده در چه سطحی و با چه کیفیتی تدریس شده است و امتحان از آن مطابق چه استانداردهایی برگزار می شود؟ *** متاسفانه مشکل آنجاست که با وجود آنکه چه بخواهیم و چه نه، فرزندان ما فرزندان قرن ۲۱ با تمام دنیاهای جدید آن هستند، اما نظام آموزشی ما نظامی پیر و فرتوت و ناتوان است. به عنوان مثال، ارزشیابی در این نظام حداقل از ۱۵ سال پیش که من دانش آموز آن بوده ام تا کنون به یک صورت انجام می گیرد در حالیکه از آن زمان تاکنون ویدیو، تلفن همراه، آنتن ماهواره، دوربینهای دیجیتال، اینترنت و چت و دنیای مجازی، کامپیوتر و لپ تاپ و .... وارد خانه های ما گشته است. وسایلی که هر کدام انقلابی در شیوه زندگی ما به وجود آورده اند. و اما ما باز هم همان تکلیف های کهنه و تکراری بابا آمد، بابا با گاری آمد را به خورد بچه می دهیم. در زمانی که بابا سوار بر ماشین با گوشی همراهش به خانه زنگ می زند..... در طی دو سال تحصیلی که اینجا هستم، تاکنون شاهد تعویض چندین کتاب مختلف درسی و یا تغییر و تحول در نوع اجرای کلاس بوده ام. توقع زیادی است که بخواهیم یک شبه ره صد ساله برویم، اما توقع زیادی نیست اگر بخواهیم نظام آموزشیمان نه در نقش نظامی محقق که حداقل در نقش یک مقلد خوب ظاهر شود و تلاش کند با استفاده از الگوها و منابع نظامهای آموزشی کارامد، جوابگوی نیاز فرزندان امروزی باشد که آنها خود از نیاکانشان قصه گاری را خواهند آموخت. *** و اما نمره: جدا از کیفیت مجموعه آموزشی، امید دارم تا نظامی یکدست در مورد ارزیابی شامل حال همه دانشجویان بشود تا به دور از هر نوع اعمال سلیقه، در فرایندی که نه تنها شب امتحان بلکه تمامی طول ترم را در بر بگیرد، به ارزیابی آنها اقدام شود. به عنوان مثال اجازه دهید مقایسه ای کنم نوع نمره دهی اینجا با ایران را. در ایران، حداقل در رشته من، امتحان میان ترم (در صورت وجود!) و امتحان پایان ترم هست و نیست دانشجو را در آن درس مشخص می کرد و عیار یادگیری بود. اینجا معمولا ۲ امتحان میان ترم خوب (در سطحی که در کلاس تدریس می شود)، یک امتحان پایان ترم و تعداد فراوانی تکلیف (Homework) مشخص کننده نمره پایان ترم هستند. تکلیف نوشته شده به دقت تصحیح می شود و جوابهای صحیح در اختیارتان قرار داده می شوند که همین عاملی است تا در طول ترم آماده و با مطالعه بمانید. آنچه من مشاهده می کنم اینکه با چنین سیستمی امتحان پایان ترم و شب امتحان بی معنا گشته است. فشار کاری در طول هفته های ترم قرار می گیرد که شما در آن مجبور به حل تعداد زیادی تمرین هستید. بدین ترتیب یادگیری آهسته و مستمر پیش می رود و شما فرصت دارید بیندوزید و در صورت برخوردن به مشکل جبران مافات کنید. |
|
+ نوشته در
87/07/08ساعت 15 توسط |
|
|
اوضاع چند روز یا شاید چندین هفته اخیر ناقل اخبار تلخ و همچنین عبرت آموزی از شرایط نابسامان بزرگترین اقتصاد جهان است. پیش از ادامه یادآور می شوم مطالب پایین نه تحلیل و نه گزارش اقتصادی بلکه مشاهداتی است که از اوضاع اخیر داشته ام. اوضاع اقتصادی خراب است و این خرابی اوضاع که شاید مدت طولانی هم ادامه داشته باشد پیش از هر چیزی اثرات خود را بر بودجه های تحقیقاتی و مخصوصا بودجه طرحهای علوم بنیادین می گذارد. برای دومین بار در طی سال گذشته انستیتو فیزیک امریکا از تمامی اعضایش خواسته است تا نامه ای حاوی اعتراض به مقدار بودجه تخصیص داده شده به فیزیک از طرف دولت برای سال ۲۰۰۹ را امضا کنند. این نامه به سه تن از سناتورهای سنای امریکا که نقش مستقیم در این امر دارند و همینطور به دفتر رئیس جمهور امریکا ارسال خواهد شد. این بحران بزرگترین بحران اقتصادی دهه های اخیر در امریکاست. تعدادی از کارخانه ها و کمپانی های با سابقه ورشکست شده اند و تعداد زیادی نیز شروع به تعدیل نیرو کرده اند. نکته جالب آنکه شهروندان ثروتمندترین کشور زمین از کوچکترین پشتوانه دولتی یا بیمه بیکاری برخوردار نیستند. یعنی با از دست دادن کار، مستحق دریافت هیچ نوع کمکی از دولتی که بانی این وضعیت بوده است نمی شوند. دولت امریکا در هفته گذشته حدود ۸۰ میلیارد دلار به شرکت AIG که یک شرکت عظیم امریکایی است کمک مالی کرد تا آن را از ورشکستگی نجات دهد. دولت با این کار برای چندمین بار مفهوم اقتصاد بدون دخالت دولت را زیر پا گذاشته است که اینجا بدان اعتقاد خاصی وجود دارد. جالب آنکه سود این شرکتها زمانی که از بازدهی مطلوب برخوردارند تنها نصیب گروه خاصی از ثروتمندان جامعه می شود اما بدهی این شرکتها و هزینه لازم برای نجات آنها صد در صد از جیب مالیات دهندگان امریکایی تامین می شود. انتقاد دیگری که به دولت امریکا در چند روز اخیر وارد بوده آنکه چرا از بعضی شرکتها مانند شرکت نامبرده حمایت کرده و آنان را از ورشکستگی می رهاند در حالیکه به بعضی دیگر اهمیتی نداده باعث نابودی آنان شده است. بحران اقتصادی اخیر علل فراوانی دارد. به نظر می رسد یکی از مهمترین علل آن قوانین اقتصادی خاصی است که طی سالهای اخیر به تصویب رسیده اند و دست شرکتهای تجاری را برای سودجویی باز گذاشته است. از دید من اجازه خرید نفت کاغذی (در این مورد به مقالات وبسایت شهیربلاگ مراجعه کنید) که عامل اصلی افزایش شدید قیمت جهانی نفت در دو سال اخیر بود و همینطور پرداخت وامهای خرید خانه بدون داشتن هر نوع پیش شرط و ضمانتی از عوامل اصلی این اتفاق بوده اند. وامهایی که بسیاری از وام گیرندگان توانایی بازپرداخت آن را ندارند. به جرات می توان گفت که جرج بوش یکی از بدترین رئیس جمهورهای کل تاریخ ایالات متحده بوده است. به راه انداختن جنگ در چندین و چند نقطه از جهان و کشتار هزاران تن افراد بی گناه، از بین بردن وجهه جهانی امریکا، بحران نفت، اوضاع نابسامان اقتصادی، سوء مدیریت شدید در ایالتهای طوفان زده امریکا، هزینه کردن میلیاردها دلار در جنگ و ... گوشه ای از این مساله را می نمایاند. توجه به این نکته خالی از لطف نیست که بوش ریاست جمهوری را از کلینتونی تحویل گرفت که از بهترین رییس جمهوران دهه های اخیر امریکا به حساب می آید و در دوران وی امریکا یکی از طلایی ترین دوران شکوفایی اقتصادی را پشت سر گذاشت. |
|
+ نوشته در
87/07/05ساعت 20 توسط |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
| پیوندها |
|
رویای سبز (رحمان سیدیان) من رویایی دارم (بهروز فاتح) شارنیوز شهیر بلاگ ناوهندی ههواڵنێریی سهقز |
|
RSS
|