![]() |
![]() |
|
|
پست قبلی را با این مطلب به پایان رساندم که "هر سه نکته مستقیما به حقوق بشری مرتبت می شود که امریکا تنها در داخل مرزهای خود رعایت می کند." خواننده ای نوشت: "خط آخرت منو ياد آدماي چپ گرا ميندازه شورش جان.بس كنيد.ميترسم كارتون به لنگه كفش برسه." پاسخ دادم:" و ایشان نوشتند: "سلام. شما الان كجا داري زندگي مي كني؟شمايي كه از نظر علمي به حق مايه ي فخري،بايد بدوني كه اين آمريكا نبوده كه عامل ترور و هزار و يك انديشه ي احمقانه ي (معذرت مي خوام واژه ي بهتري بلد نيستم) تند روانه است بلكه ريشه و اساس اين ايدئولوژي ها رو تو نظام هاي ايدئولوگ آشنا بايد پيدا كرد.جاي دوري نرو.آمريكاي لاتين.با رواج انديشه ي انقلابي بدون اينكه واضح بگه ريشه ي انقلاب همون تقلب خودمونه. آمريكا فقط تلاش كرده ديكتاتورها رو ساقط كنه و مردم دنيا رو شريك آزادييي كنه كه داره هر روز طعمش رو ميچشه.يك بار ديگه شرح انقلاب هاي لاتين آمريكا رو با سقوط صدام مقايسه كن و نگو كه آمريكا سلاح كشتار جمعي پيدا نكرد،بينا باش و ببين بيش از 500000 نفر از جووناي ايراني چگونه كشته شدن. معلومه كه از مارتين لوتركينگ هم چيزي نمي دوني. حقوق بشر رو در رفتارهي حاكمان نادان سرزمي ن هايي مثله سودان،ليبي،كره شمالي،ونزوئلاو....پيدا نمي كني.برادرم برادرانه ازت خواهش مي كنم عميق تر نفس بكش.... در پاسخ به این مطلب، به دو نکته اشاره می کنم و امید دارم تا در آینده ای کوتاه، نظراتم را مفصل تر در اینجا به رشته تحریر در آورم. ۱- من می دانم که اینجا تنها کشوری است که بعد از مقطع تحصیلی خاصی به تو برای درس خواندن پول می دهند! من از امکانات اینجا برای پیشرفت نیز به اندازه کافی مطلعم. اما آن قدر هم فرصت داشته ام تا بیندیشم که چرا دانشگاهها و دولت امریکا چنین سرمایه گذاری را - که به نظر ما ممکن است کاملا عجیب و غیر معقول بیاید- انجام می دهد؟ پاسخ آن است قوت و قدرت امریکا بدون شک مرهون قدرت علمی آن است که قسمت زیادی از این قدرت علمی از تولیدات علمی دانشگاهها و آزمایشگاههای ملی امریکا حاصل می شود. در این مکانها نیاز فراوانی به نیروی کار مجرب و محقق وجود دارد در حالیکه خود جامعه امریکا توان تامین این تعداد دانشجو را ندارند. بنابراین، راحت ترین راه حل اقدام به جذب دانشجویان کشورهای خارجی با بهره وری بالاتر و حقوق کمتر است. البته قاعدتا دانشجویان نیز در این میان سود می برند؛ اما هدف اینجا بررسی اهداف کشور مقصد از جذب این تعداد دانشجو است. برای آنکه این فرآیند را برای شما سود آور نشان دهم به این مثال اشاره می کنم که : به جرات می توان گفت تنها اختراعات و اکتشافات چند دانشمند مانند علی جوان (لیزر هلیوم-نئون) آن قدر برای این ملت و دولت سود و ثروت ایجاد کرده است که هزینه های جذب دانشجوی خارجی در مقابل آن ناچیز است. ۲- نکته دوم آنکه من به جریانات حاکم بر کشورهای دیگر نمی پردازم اما در سطح درک خود از مساله مطرح شده توسط جنابعالی مورد مطالعه خود را به حکومت امریکا تقلیل می دهیم. من سوال را بدین صورت بیان می کنم که "آیا حکومت امریکا یک حکومت حامی حقوق بشر است؟" من پاسخ خواننده محترم را بلی و جواب خود را خیر می دانم. با این وجود برای آنکه مطلب طولانی نشود، آن را در پست دیگری ادامه خواهم داد با تاکید بر این نکته که برای جلوگیری از حاشیه روی، بحث را تنها به حکومت ایالات متحده امریکا -و نه هیچ دولت یا کشور دیگری- محدود خواهم کرد. در آخر یادآوری می کنم، مطالب نگاشته شده نه نظرات کارشناسی، که ایده های شخصی من است.
|
|
+ نوشته در
87/09/30ساعت 16 توسط |
|
|
چند روزی بود که به بازی وبلاگی در مورد حقوق بشر دعوت شده بودم. تا این آخر تصمیم داشتم معذرت خواهی کنم که توانایی نوشتن در این زمینه رو به طریقی که دوستان خواسته بودند ندارم تا این که اوباما به کمکم آمد!
دیروز بود که اوباما تیم مسئول در مورد انرژی رو در کابینه خودش معرفی کرد. چون فکرم متوجه همین مساله حقوق بشر بود سه نکته در خلال معرفی اعضای کابینه در مورد انرژی به ذهنم رسید: ۱- اوباما تا حداکثر دو ماه دیگر رئیس جمهور امریکا است. ۲- وزیر انرژی فیزیکدان برنده جایزه نوبل است که در چین متولد شده است. ۳- از چهار نفر کابینه سه نفر آنها خانم بودند. هر سه نکته مستقیما به حقوق بشری مرتبت می شود که امریکا تنها در داخل مرزهای خود رعایت می کند. |
|
+ نوشته در
87/09/26ساعت 22 توسط |
|
|
یکی از معضلاتی که در زندگی با آن روبرو بوده ام اسمم است: شورش. تا دوران دبیرستان که در سقز بودم این اسم برای اطرافیانم با مسما بود اما به محض آنکه مثلا برای کار پزشکی به شهرهای مجاور (مثلا تبریز) مراجعه می کردم دچار مشکل می شدم. هیچوقت پوزخندهای مسئول یک داروخانه را از یاد نمی برم که هنگامیکه برای گرفتن دارو همراه با پدر و مادرم به آنجا مراجعت کرده بودیم، چشم در چشم من خردسال هر و هر می خندید! کافی بود مهمان نا آشنایی بیاید یا برای کاری مجبور شویم به شهری خارج از محوطه کردنشین مراجعه کنیم. آن گاه بود که دردسرهای من شروع می شد. اسم من نه تنها برای بقیه آشنا نبود، بلکه اکثرا هنگامی که آن را با "شورش" در فارسی مقاسیه می کردند و بر تعجبشان می افزود مصائب! من بیشتر می شد. مدتی هم طول می کشید تا به آنها آموزش می دادم که چگونه اسم من را درست تلفظ کنند! در دانشگاه هم وضع به همین منوال بود. تصور کنید من جوانک مغرور دنیا نادیده، سر اولین کلاس فیزیک در دانشگاه تهران، جلو حدود ۷۰ نفر دانشجوی دیگر، مجبور شوم درباره اسمم توضیح دهم. خلاصه آنکه به دلیل اسم خاصم همواره دردسرهایی داشته ام که به نظر من هیچگاه لازم نبود اتفاق بیفتند. به نظرم می شد پدر و مادرم برایم اسمی آشناتر انتخاب کنند. با همین افکار بود که به امریکا آمدم... اینجا -غیر از در مواجهه با ایرانیان- مشکلاتم کمتر شده است. چون تقریبا همه نامها برای اطرافیان اینجا تازه و نا آشناست مثلا "بهنام" با "مانی" با "شورش" تفاوت زیادی ندارند. غیر آنکه اسمی که راحت تر تلفظ شود بهتر در یادها خواهد ماند و به طرز جالبی این مساله در رفاقت و حتا محیط کار دارای اهمیت است. اوضاع قابل تحمل تر پیش می رفت تا آنکه دو تا چینی جدید به دپارتمان ما آمدند.... معمول است که دانشجویان سال بالایی با جدیدها گرم بگیرند تا آنها زودتر به محیط عادت کنند. روز اولی که دوتا دوست جدید چینی رو با هم دیدم، بعد از تعارفات معمول گفتم: من شورش هستم. اسم شما چیه؟ اولی گفت دیوید! دومی گفت کریس!! هم عصبانی شده بودم و هم خنده ام گرفته بود. بابا شما که دو روز پیش از چین اومدین. یعنی چی دیوید؟! یعنی چی کریس؟!! من در این مشکل با چینی ها شریکم. اما رویکردهامون برای این مساله متفاوت بود. اسم چینی ها برای تلفظ خیلی سخته و معمولا همه از هر ملیتی با تلفظ اسمهای اونا مشکل دارند. به همین دلیل بعضی از آنها پیش از ورود اسم امریکایی برای خودشون انتخاب می کنند تا کمتر دچار مشکل بشند. به عبارتی صورت مساله رو پاک می کنند: نه چینی آمده نه چینی رفته. من از اول هم دیوید بودم. من از اول هم کریس بودم! اما ما ایرانیها معمولا سعی می کنیم که به طرز معقولی طرز تلفظ و معنای اسم رو شرح بدیم. از ما -خصوصا اونهایی که در داخل رگ و ریشه دوانده اند- هیچکس راضی به تغییر اسم نیست. این مایه مباهات است... اسم چیز ساده ای نیست. به نظر من اسم دارای شخصیت و هویت است. وقتی شما به چنین بهانه های واهی، اسم خود را عوض می کنید، در حقیقت پاره ای از شخصیت خود را دور می اندازید. به نظر من تطابق با محیط، به معنای از خود نیست شدن و هست دیگران را گرفتن نیست. آنگونه که پاره ای از چینی ها می کنند نفی هست خود است برای راحت تر زیستن در سرزمین غریبه. با وجود مشکلاتی که در معرفی اسمم داشته ام، همواره آنقدر از اعتماد به نفس برخوردار بوده ام که نا آشنایی اسمم برای دیگران من را نترساند. با این وجود از زمانی ناظر آن اتفاق بوده ام قدر اسم خودم را بیشتر می دانم. به هر حال من تنها "شورش" ایالت واشنگتن و احتمالا یکی از دو تا سه "شورش" کل امریکای شمالی هستم! با وجود دردسرهای خاص خودش، بعضی وقتها متفاوت بودن هم بد نیست. خصوصا اینکه هر گاه اسمم رو معنی می کنم از واژه هایی مانند کرد، سقز، کردستان، ایران و ... استفاده کنم که همین باعث ماندگاری این اسمها در ذهن شنونده و خوشحالی درونی من میشه. پدر عزیز، ممنونم! |
|
+ نوشته در
87/09/18ساعت 14 توسط |
|
|
برای این گفت و شنود هزار عنوان انتخاب کردم تا آنکه اسم آخر استاد خوب و استاد بد شد. تقریبا تمام نوشته های پایین عینا برای خود من اتفاق افتاده و داستان نیست. اگر شما مثالهای دیگری از این برخوردهای دوگانه سراغ دارید می توانید در بخش نظرات اضافه کنید تا به متن اصلی بیفزایم. ------------------------------------------------------------------------ من: سلام، معذرت می خوام دیر کردم. متاسفانه مجبور شدم خیلی منتظر اتوبوس بمونم (و یا هر بهانه دیگری)
استاد بد: هر بار که دیر میای می نویسم. مطمئن باش این کارا تو نمره پایان نامه ت تاثیر داره! استاد خوب:اشکال نداره، برای هر کسی پیش میاد، سرما خورده بودی حالت بهتره؟ من: این مساله رو نمی فهمم. (با غرولند) چرا شما خواستین این پارامتر رو اضافه کنم؟ اصلا من براش دلیلی نمی بینم! استاد بد: تو چطور اینو نمی دونی؟! این یه مساله ساده دبیرستانیه! باید بیشتر مطالعه کنی. فکر می کنم ضعیفی. الانم چیزی به ذهنم نمی رسه. البته زیاد هم وقت خودتو رو این چیزا نزار. برو محاسبات رو انجام بده زودتر کار تموم شه! استاد خوب: وقتی مساله ای رو بررسی می کنی مهم تنها حل مساله نیست. همه نکاتی رو که بهشون بر می خوری یادداشت کن و از خودت مرتب سوال بپرس. البته خوبه! همین که داری سر من غر می زنی نشون می ده از خودت سوال می پرسی و دنبال جوابشم هستی. من: من در یک مساله مشکل دارم. امکانش هست باهاتون در باره ش صحبت کنم؟ استاد بد: من فرصت ندارم. (همراه با پوزخند) مشکل داری؟ هه هه! بیشتر بخون این ساده ست. ما خیلی از این سخت ترشو می خوندیم... (و با همان پوزخند دور میشه) استاد خوب: حتما! کی وقت داری؟! من بعد از ظهر وقتم آزاده، اون موقع می تونی یا اینکه یه وقت دیگه قرار بزاریم؟ من: من می خوام این مساله رو کامل یاد بگیرم. چیکار کنم؟ استاد بد: این مساله ها مهم نیست. هر وقتی میشه یاد گرفت. فعلا محاسباتشو در بیار بفرستیم چاپ شه بعدا سر فرصت شروع به فهمیدن می کنی!! استاد خوب: فلان واحد رو بگیر. فلان کتاب رو هم بخون. من: اگه راستشو بخواین من می خوام ... ساله فارغ التحصیل بشم. استاد بد: پوزخند (معمولا چیزی نمیگه اما به هر حال اونقدر بهت فشار میاره که زودتر درستو تمام کنی یا اونقدر معطلت می کنه که موهات سفید بشن.) استاد خوب: خب این خیلی خوبه. اما باید در نظر داشته باشی اگر می خوای زودتر فارغ التحصیل بشی باید به همان اندازه هم بیشتر زحمت بکشی. به هر حال همه اش به کار خودت بستگی داره. من: من سرما خوردم. به همین خاطر امروز رو نمی تونم بیام. استاد بد: قرار نیست منو اینجا معطل کنی. اینا بیشتر به تنبلی ربط داره. استاد خوب: مهم نیست. به هر حال همیشه روز دیگری هم هست. من با حضور در اتاق استاد: استاد بد: یک ساعت هم سر پا بایستید حتا به فکرش هم نمیرسه که بهتون تعارف کنه روی یکی از اون ۵-۶ تا صندلی خالی اتاق بنشینید. استاد خوب: شما رو دعوت به نشستن می کنه. اگر هم صندلی تو اتاق نباشه یکی دست و پا می کنه. من: ورزش مورد علاقه من فوتباله. استاد بد: وقت تلف کردنه بابا! به جاش برو چند تا مقاله بخون. استاد خوب: ورزش مورد علاقه من هاکی روی یخه. می دونی با رشته مورد علاقه تو شباهت های زیادی داره اما (در حالیکه سعی می کرد کری بخونه) هیجان تو هاکی خیلی بیشتر از فوتباله. حتما باید یه بار بیایی و امتحان کنی. من: جناب... تابستان چه جوری می تونم در مورد تحقیقی که انجام می دم با هم در تماس باشیم؟ به هر حال ممکنه کار به مشکل بر بخوره و ... استاد بد: (نقل عینی از هنگامیکه دانشجوی رسمی ایشان به حساب می آمدم) اگه کاری که می کنی در راستای تحقیقات من نباشه یعنی نشه به مقاله تبدیلش کرد باید وایسی تا سال تحصیلی بعدی. نمی تونم برات وقت بزارم. استاد خوب: (اصلا معلوم نبود که قراره باهاش کار کنم یا نه) می تونیم هفتگی قرار بزاریم یا اینکه هر وقت مشکلی داشتی به من ای میل بزنی. توسط:سارا من: نظرتون در مورد ... چیه؟(یه مسئله ی سیاسی اجتماعی یا...) استاد بد :به نظر من باید همیشه یه به من چه ویک به تو چه تو جیبت بذاری و از آنها استفاده کنی زندگی اینجوری خیلی راحتتره .در ضمن بهت توصیه می کنم سرت به درست باشه خیلی بهتره استاد خوب :خوشحالم که به این مسائل فکر می کنید و براتون مهمه و. نظرش خودش را می گه و اگه یه جایی چنین بحثی شده باشه راهنماییت می کنه که فلان چیز رو هم بخون توسط:رویای سبز استاد خوب تابع مکان و زمان است وبه خوبی به همه ی شرایط دانش پذیرانش از
هر لحاظ (ازجمله مسائل فرهنگی ومنطقه ای -شرایط اقتصادی -شرایط فرهنگی
و...) اشراف دارد . ------------------------------------------------------------------------- مطالب بالا تجاربی کاملا شخصی است. استاد خوب - استاد بد مطلقا با ملیت اساتید کاری ندارد. همانطور که اعتقاد دارم تعدادی از برجسته ترین اساتید در ایران ساکنند به همان میزان نیز معتقدم که تعدادی از دانشجویان ما گرفتار اساتیدی هستند که تنها به دلیل داشتن مدارک کارشناسی ارشد یا دکترا مجوز تدریس و معلمی دارند. اساتید نماهایی که به دلیل عدم وجود نظارتهای کافی هر بلایی بر سر دانشجو می آورند. |
|
+ نوشته در
87/09/14ساعت 16 توسط |
|
|
روزانه مقدار زیادی از وقت مفید و انرژی خود را صرف پرداختن به اموری می کنیم که عملا کمکی به افزایش سطح سواد و آگاهی ما نمی کنند. برای تعداد زیادی از ما، قسمتی از این وقت تلف شده در پای کامپیوتر و در هنگام اتصال به شبکه اینترنت اتفاق می افتد. خلاصه آنکه تعداد سایتهای به درد نخور بسیار فراوانند و هرکدام جاذبه های خاص خود را دارند. سر زدن به هر کدام از این وبسایتها، با در نظر گرفتن سرعت اینترنتی که ما از آن برخورداریم و توانایی پردازشگر و ر َم کامپیوتر، مدت زمان بسیار زیادی وقت می برد که از جیب عمر ما هزینه می شود. اگر علاقمندید که ۱- پای اینترنت بمانید و مثلا بتوانید به موسیقی مورد علاقه خود نیز گوش دهید، ۲- وقت خود را هدر نداده باشید و ۳- هرگاه خواستید از جای خود بلند شده و ادامه مطلب را بعدا از سر بگیرید من وبسایتهای زیر را پیشنهاد می کنم: ۱و۲و۳- ویکیپدیا دانشنامه آنلاین بهترین مکان برای رجوع کردن است. شما در مورد تقریبا هر چه که بخواهید می توانید مطالبی در ویکیپدیا بیابید. وبسایتی که امکانات فراوان خود را به طور مجانی در اختیار شما قرار می دهد. از تاریخ و جغرافیا گرفته تا ادیان و فلسفه، ویکی پدیا یک منبع همواره لذت بخش برای مطالعه است. هدف بنیانگذار ویکیپدیا هم چیزی جز در اختیار قراردادن تمام اطلاعات تاریخ بشری در اختیار مردم آن هم به طور مجانی نبوده است. بسیاری از صفحات این وبسایت به فارسی هم قابل دسترسی هستند. مطالعه در این وبسایت بسیار لذت بخش و آموزنده است. ۴- وبسایهایی مانند بالاترین در مدت زمان کوتاهی اعتبار زیادی کسب کردند و در مدت زمان کوتاهتری اعتبار خود را از دست دادند. اما نفس وجود چنین وبسایتهایی کاری است بسیار جالب. اگر می خواهید به وبسیایتی مانند بالاترین اما به زبان انگلیسی و در سطح جهانی دسترسی داشته باشید به "رِددیت" سر بزنید. به این وسیله از لینکهای مختلفی که کاربرانی از سراسر جهان گرد آورده اند دسترسی خواهید داشت. ۵- اخبار: چه دنبال اخبار تخصصی باشد و چه به دنبال رخدادها و ماجراهایی که در شاخه های گوناگون می گذرد، اینترنت مکان بسیار مناسبی برای رسیدن به خواسته اتان است. مثلا در مورد رخدادهای علمی، با اندکی جستجو می توانید منابع بسیار ارزشمندی بیابید. آخرین نمونه این منابع که توسط استاد راهنمای من (با سابقه ۲۵ سال فعالیت مستقیم در اپتیک) به عنوان دانشنامه ای برای اپتیک غیر خطی در حال آماده سازی است در NLOٍSource قرار داده شده است. چنین وبسایتهایی منبع بی نظیری برای همه اقشار مردم به حساب می آیند. اگر با مطالب انگلیسی مشکل دارید می توانید از نرم افزارهایی مانند بیبی لُن و ... استفاده کنید. خلاصه آنکه قدرت اصلی که اینترنت می تواند در اختیار ما قرار دهد در گنجینه هایی است که در ِ آنها به روی همه جهانیان گشوده است. به جای گشتن دنبال "عکس فلان هنر پیشه در فلان مهمانی و..." از این دنیای زیبا بهتر و بیشتر لذت ببریم. |
|
+ نوشته در
87/09/11ساعت 15 توسط |
|
|
یکی از عیدهای مهم امریکایی ها (البته در مورد امریکای شمالی که شامل کانادا و امریکا می شود این قضیه صادق است تنها با این تفاوت که تاریخ مراسمها و تعطیلی در دو کشور متفاوت است) عید شکر گذاری یا Thanksgiving است. می گویند دسته های نخست مهاجرانی که بیشتر از راه ایالت ماساچوست کنونی وارد امریکا می شدند هیچ از کشاورزی نمی دانستند و خطر گرسنگی و مرگ در زمستان آنها را تهدید میکرد تا آنکه یکی از ساکنان بومی با آنها پیمان دوستی می بندد و به آنها کشاورزی می آموزد. به شکرانه نجات از گرسنگی، و برای تقدیر از آن مرد بومی، ساکنین ایالت ماساچوست هرسال به نزدیکی فصل برداشت محصول، عیدی را برای شکرگذاری برپا می کنند. این رسم کم کم به سایر ایالتهای امریکا نیز سرایت کرد آنچنان که امروزه از مهمترین اعیاد آنها به شمار می رود. در وصف اهمیت این عید همانکه روز شکرگذاری از معدود روزهایی است که تمام امریکا در تعطیل رسمی به سر می برد. از رسوم این عید آن است که تمام اعضای خانواده در خانه والدین جمع می شوند و غذا را که حتما باید شامل گوشت بوقلمون باشد در کنار هم صرف می کنند. در حقیقت خوراک بوقلمون برای امریکایی ها در این روز به هندوانه مراسم شب یلدای ایرانیان و یا صبحانه مفصل روز عید فطر در کردستان شبیه است که خانواده ها با جمع شدن در کنار هم لحظات خوشی را رقم می زنند. بعد از صرف غذا، هر کدام از حاضران با بیان چند جمله به شکر و تشکر به دلیل دستاوردهایی که در سال گذشته داشته است می پردازد. معمولا خدا، همسر، والدین و... بیشترین تشکر شدگان این مراسم اند. مساله مهم دیگری که به این عید اهمیت می بخشد همزمانی یک هفته ای تعطیلات پاییزه دانشگاهها و برخی دیگر موسسات با این روز است که همین مساله این تعطیلات را به بزرگترین تعطیلی پیش از آغاز سال نو میلادی مبدل کرده است. به همین دلیل کمپانی ها از این فرصت استفاده می کنند و برای آنکه امکان ارائه اجناس نو را در سال جدید فراهم کنند و همینطور اجناس مانده خود را به فروش برسانند دست به حراجهای بسیار بزرگی می زنند. بزرگترین روز حراجی ها اولین جمعه پس از روز شکر گذاری است که به دلیل شلوغی بسیار وحشتناک آن و هجوم مردم به فروشگاهها و مغازه ها به نام جمعه سیاه شناخته می شود! شاید جالب به نظر برسد که در جمعه سیاه تمامی مغازه ها از اولین ساعات صبح (اکثرا ۵ صبح) شروع به کار می کنند و تا ۱۰ شب همچنان به فروش خود ادامه می دهند. جالب تر آنکه به دلیل قیمتهای بسیار مناسبی که کمپانی ها در این روز ارائه می کنند و همینطور به خاطر محدودیت تعداد کالا، صفهای طولانی خریداران در نصفه های شب در جلو مراکز بزرگ خرید شکل می گیرد. مردمی که با خود پتو و قهوه به همراه می برند و تا نصفه های شب را با دوستان خود می گذرانند تا در اولین لحظات باز شدن درها، به سمت آنچه می خواهند هجوم ببرند. مطمئنا در مورد تحمل سرما و شب زنده داری به آنها حق می دهید اگر به شما بگویند که مثلا لپ تاپ 1000 دلاری را با 300-400 دلار، تلویزیون 40 اینچ 1200 دلاری را با 700 دلار و لباس شب 200 دلاری را تنها با 50 دلار خریده اند (همه را نیز می توانند قسطی بخرند و در اقساط بلند مدت پس دهند.)
|
|
+ نوشته در
87/09/05ساعت 15 توسط |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
| پیوندها |
|
رویای سبز (رحمان سیدیان) من رویایی دارم (بهروز فاتح) شارنیوز شهیر بلاگ ناوهندی ههواڵنێریی سهقز |
|
RSS
|