تبليغاتX
باران

رویای دکتر مارتین لوتر کینگ سه شنبه این هفته با مراسم تحلیف پرزیدنت باراک اوباما تحقق می یابد. در برنامه ای که به مناسبت گرامیداشت سالروز تولد این مرد آزاده دوشنبه در بنایی برگزار شد که به یادبود پرزیدنت افسانه ای امریکایی ها، آبراهام لینکلن در واشینگتن دی سی ساخته شده است عده ای از نام آشناترین خوانندگان و بازیگران هالیوودی با اجرای برنامه ای در حضور باراک اوباما، خانواده و همکارانش و همچنین صدها هزار تن از مردم حاضر و میلیونها ناظر تلویزونی، این روز را گرامی داشتند.

بازی های پشت پرده به کنار، رویا و دنیایی که سیاستمداران امریکایی برای تک تک مردمانشان آرزو می کنند دنیایی به دور از هر نوع نژاد پرستی و تبعیض است. امروز سیاه و سفید، لاتین و آسیایی و امریکایی بومی جمع شده بودند تا تحقق زیباترین رویای زمینی یک نیکو مرد در چهل و اندی سال پیش جشن بگیرند. امروز نوادگان "دکتر مارتین لوتر کینگ" به همراه باقی ساکنان این سرزمین، در جشنی باشکوه سالروز تولد مردی را گرامی می دارند که تحقق رویایش در سه شنبه، بیست ژانویه سال دوهزار و نه میلادی، امیدی برای شروعی بر پایان تبعیض و نابرابری در میان همه مردمان زمین، از هر نژاد و گروهی است.

امروز، تمام مردمان این سرزمین، خطاب بازیگران و خوانندگان گران قیمت هالیوودی بودند که بزرگترین احترامهایشان را با نیم خم شدن در مقابل باراک اوبامای سیاهپوست و خانواده اش نثار رویای دکتر مارتین لوتر کینگ می کردند. 

امروز، امریکا، متعلق به هر امریکایی، جدای از لباس و لهجه و قومیت و اصلیت و مذهب و حتا گرایش جنسی اش بود و تنها آوازی که سر داده شد این بود که

We Are the One!

و چنین است که اوباما قول می دهد صدای مردم امریکا را همواره در راهروها و اتاقهای کاخ سفید به یاد خواهد داشت.

آرزو کنیم اوباما، فرصت بزرگی را که برای پیشبرد آزادی و آگاهی در همه دنیا به پا شده است به راحتی از دست ندهد! آرزو کنیم اوباما کمی جهانی بیندیشد و از دست یازیدن به خشونت و کشتار و ظلم و تباهی برای دیگر ملتها خودداری کند.

و در نهایت آرزو کنیم که در روزگارانی نزدیک، ما از هر تیره و تبار، بدون هیچ تبعیض و کج اندیشی، در کنار هم، آگاه و آزاد، سراینده زیباترین نغمه های زندگی باشیم.

+ نوشته در  87/10/29ساعت 13  توسط | 

در قسمت اول این مطلب بدان اشاره کردم که قوم کرد می تواند همت و انرژی خود را برای دستیابی به جایزه نوبل بسیج کند و مزایای این اقدام را نیز تا حدودی بر شمردم. عده ای از دوستان اشارات درستی در رابطه با اشکالات و دشواریهای رسیدن به این مهم داشتند در حالیکه از دید من بیشتر حرکت دسته جمعی یک ملت دراین مسیر ارزشمند می باشد تا خود دستیابی به این جایزه. تصور کنید که این حرکت تا چه حد موجب بیداری و ارتقای سطح آگاهیها و دانش عمومی نیز خواهد شد.

در این قسمت و به عنوان اولین بخش از تبیین راهکارها -در حدی که در این بلاگ بگنجد- می خواهم به این مطلب اشاره کنم که چگونه هر دسته از مردمان ما می توانند سهم خود را برای دستیابی به این هدف بپردازند. به مثالی اشاره می کنم: در کشور امریکا سالانه میلیاردها دلار از طرف مردم و نهادهای غیر دولتی به دانشگاهها، مراکز تحقیقاتی و آموزشی اهدا می شود. این منابع آنچنان پایدار و درک مردم نسبت به اهمیت آموزش آنقدر بالاست که این بودجه ها پای ثابت و قسمت قابل اعتنایی از بودجه دانشگاهها را تشکیل می دهد. از کمکهای سالانه در حد ۱۰۰ دلار گرفته تا کمک ۲۵ مییون دلاری بیل گیتس به دانشگاه محل تحصیل من یا کمک ۲۰۰ میلیون دلاری بنیاد مورفی به یک پروژه ستاره شناسی در انستیتو تکنولوژی کالیفرنیا همه نمونه های کوچکی هستند که سالانه در اینجا اتفاق می افتند و متاسفانه ما هنوز در ایران موارد مشابهی برای آن ندیده ایم.

با توجه به مشاهدات بالا، ایده من آن است که ثروتمندان و متملکان کرد، هزینه ادامه تحصیل عده ای از جوانان را که در فرایندی کاملا رقابتی و توسط متخصصان تعیین می شوند در مقاطع مختلف تحصیلی به عهده گیرند. بدین ترتیب نه تنها از دلمشغولیهای معیشتی عده ای از دانشجویان خواهند کاست و آنان را در امر تحصیل موفقتر یاری خواهند کرد، بلکه انگیزه ای در میان دانشجویان به طلب علم به وجود خواهند آورد. به دلیل امکان مدیریت و نظارت بر وضعیت دانشجویان بورس شده از طرف عده ی از متخصصین دانشجو مجبور خواهد بود در مسیر تعیین شده برای موفقیت تحصیلی اش گام بردارد.

لازم به ذکر است که به دلیل فضای وبلاگی که مطالب کوتاه و مفید را می طلبد، سعی بر آن دارم که تنها به ذکر نمایی از ایده ها اشاره کنم.

+ نوشته در  87/10/27ساعت 11  توسط | 

هنگام اقدام برای ادامه تحصیل در خارج از کشور به مشکلات بسیار زیادی برخوردیم. قسمت اعظم مشکلات ما به عدم وجود اطلاعات کافی بر می گشت. به دلیل سروکار داشتن با مراکز مختلف، از دانشگاه و وزارت علوم گرفته تا  نظام وظیفه و اداره گذرنامه و سفارتخانه های مختلف، حجم اطلاعات مورد نیاز بسیار زیاد و منابع لازم بسیار کم، غیر دقیق و ناکافی بود. به همین دلیل همان ترم اول که به اینجا آمدم، شروع به نوشتن فایلی کردم و در آن تمام تجارب خود را شرح دادم. سپس به وسیله ای میل و قراردادن آن بر روی شبکه، سعی کردم آن را در اختیار کسانی که به این اطلاعات نیاز داشتند قرار دهم.  

مدت کوتاهی نگذشته بود که سیل نامه های دانشجویان از ایران شروع شد. از سیستان و بلوچستان گرفته تا خراسان، از دانشگاه شریف گرفته تا دانشگاههای پیام نور نواحی دور دست که در آن به بیان برخی دلمشغولیهای خود و علاقمندی به ادامه تحصیل در خارج از کشور می پرداختند. مهمترین دلمشغولی اکثریت، چگونگی تامین هزینه زندگیشان بود. با وجود آنکه در فایل نوشته شده، به اندازه کافی در مورد چگونگی تامین هزینه های مالی دانشجویان در طول زمان اقامت توضیح داده بودم، با این وجود باز هم اکثر سوالات به این مقوله باز می گشت. به آنها حق می دادم. باور نمی کردند که اینجا برای درس خواندن به آدم پول می دهند! به همین دلیل تصمیم گرفته ام در اینجا دوباره به تشریح مفید و مختصر چگونگی تامین هزینه های مالی دانشجویان بپردازم.

چنانچه شما به قصد تحصیل در مقطع کارشناسی به اینجا بیایید -که اصلا توصیه نمی کنم- تمام هزینه هایتان را باید خود تان بپردازید. این هزینه ها از شهریه دانشگاه گرفته تا خرج زندگی را شامل می شود و برای اکثریت قریب به اتفاق ما ایرانیان غیر قابل تقبل است.

اما اگر چنانچه شما به عنوان دانشجوی کارشناسی ارشد یا دکترا از اینجا پذیرش بگیرید، دانشگاه غیر از مقدار ناچیزی که آن هم از حقوق ماهیانه تان برداشت می شود از شما چیزی نخواهد گرفت. ضمنا به شما ماهیانه حقوق می دهد که این حقوق در غیر از ایالتهای گرانی مانند کالیفرنیا به خوبی کفاف هزینه ها را می دهد. در عوض شما هفته ای بیست ساعت برای دانشگاه کار می کنید. این کار معمولا تدریس در آزمایشگاه یا کلاس درس است. در این حالت به شما ،Teaching Assistant یا به اختصار TA می گویند.

اما در حالتی که استاد راهنمای شما مشخص باشد می توانید به عنوان محقق با استاد راهنمایتان کار کنید که در این حالت به شما Research Assistant یا به اختصار RA گفته می شود. البته این در شرایطی ممکن است که استاد راهنمای شما به اندازه کافی بودجه تحقیقاتی یا Fond در اختیار داشته باشد. در غیر این صورت شما TA خواهید بود.

حالت دیگری که معمولا تنها در سال یا دوسال اول اتفاق می افتد Fellowship است. چنانچه دانشگاه به شما این امکان را درهنگام پذیرش -به دلیل نمره ها یا سابقه علمی عالی شما- به شما اعطا کند آن گاه بدون آنکه مجبور به تدریس باشید می توانید بر روی درسهای خود متمرکز شوید. البته دانشگاه از شما انتظار دارد در این مدت تحقیقات را شروع کنید و استاد راهنمای خود را بشناسید.

+ نوشته در  87/10/18ساعت 20  توسط | 

آقای رییس جمهور

من در انتخابات ریاست جمهوری نتوانستم به شما رای بدهم  چراکه من یک مالزیایی هستم.  اما خودم را به عنوان فردی از شمار فراوان کسانی می دانم که شما را برگزیدند چراکه آنچه شما می گویید و عمل می کنید به طور حتم بر من و کشور من مانند همیشه تاثیر خواهد داشت.

من قول تغییر و اصلاح شما را می پذیرم . به طور حتم  که کشور شما به اصلاح و تغییری بزرگ نیاز دارد زیرا  در حال حاضر آمریکا و آمریکاییان تنها ملتی هستند که مردمان جهان همگی از آنها متنفرند. حتی اروپایی ها هم از تکبر و نخوت شما بیزار هستند. با این حال شما زمانی  برایشان دوست داشتنی و پذیرفتنی بودید زیرا در آن زمان خیلی از کشورها را از زیر یوغ استعمار و استیلای دیگر قدرت ها آزاد کرده بودید.

 رسم است که  مردم در روز سال نو برای کارهای بزرگ نیت می کنند. مسلما  شما هم تا الان فهرستی از همه کارهایی  که باید انجام بدهید تهیه کرده اید. اما آیا می شود از شما خواهش کنم تا در روند تغییری که وعده داده اید این ها را هم به نیات خود اضافه کنید؟

1-  کشتار مردم را متوقف کنید. آمریکا درهمه این سال ها برای نیل به اهدافش جان خیلی از انسان ها را گرفته است. شما نام جنگ را روی آن می گذارید اما جنگ های امروزی با سربازان حرفه ای صورت نمی گیرند که با هم بجنگند و هم را بکشند. جنگ های امروزی  کشتار صدها هزار مردم بی گناه است که در نهایت تمامی کشور نیز نابود می شود. جنگ  برای غارنشینان اولیه است . نیروهای نظامی خود  و برنامه های جنگ های آینده را متوقف کنید.

2- حمایت یک جانبه از جنیاتکاران اسراییلی را پایان دهید. آنها با سرمایه و سلاح شما است که دست به کشتار می زنند. بمب هایی که این روزها بر سر مردم غزه فرو می ریزد همه از سوی شما تامین می شوند.

3- از تحریم کشورهایی که قادر به مقابله به مثل با شما نیستند منصرف شوید. تحریم های شما در عراق بیش از 500 هزار قربانی داشت که بیشتر آنها کودکانی بودند که از کمبود غذا و دارو جان دادند. با این شقاوت چه نصیبتان شد؟ هیچ چیز غیر از نفرت قربانی ها و روشنفکران جهان.

4-  از تحقیقات و پژوهش های جدید دانشمندان خود که در نهایت منجر به ابداع سلاح های کشنده جدید می شود جلوگیری کنید.

5- مانع تولید سلاح های کشتار جمعی در کارخانه های خود شوید. سلاح های خود به جهانیان نفروشید.  این پول خون انسان هاست که به دست می آورید. کارهای شما مخالف تعالیم مسیح است.

6-  از دموکراتیزه کردن همه کشورهای دنیا دست بکشید. دموکراسی  شاید برای آمریکا کارآمد باشد اما برای همه کشورها به طور حتم موثر نخواهد بود.  مردم را به این دلیل که دموکرات نیستند نکشید.  نبرد شما  برای دموکراتیزه کردن سایر  کشورها فقط مردم را به جای دولت های مستبدشان به نابودی می کشاند.  در نهایت این شما هستید که به خواسته تان نمی رسید.

7- جلوی فعالیت  کازینوها را به عنوان بنگاه های مالی بگیرید. وام های سنگین را متوقف کنید و نگذارید که بانک ها  بدون پشتوانه مالی میلیاردها دلار سرمایه را در اختیار دیگران قرار دهند. با افراد سودجویی که با عملکرد خود به منافع بسیاری رسیده اند مقابله کنید.

8- پروتکل کیوتو و دیگر پیمان نامه های  بین المللی را بپذیرید.

9- به سازمان ملل و تصمیم اعضای آن احترام بگذارید.

 البته من پیشنهاد های دیگری هم داشتم که فکر می کنم برای تغییری که شما می گویید لازم باشد. اما به گمان من  خودتان به حد کافی دغدغه دارید که در سال 2009 میلادی به آن بپردازید.  

اگر شما حتی شمار اندکی از پیشنهادهای من را انجام دهید برای همیشه  به عنوان رهبری بزرگ در تاریخ و خاطر مردمان جهان به جای خواهید ماند. آن هنگام است که آمریکا دوباره کشوری قابل احترام  می شود. شاید فقط در آن زمان باشد که نرده و حفاظ های گرداگرد سفارت خانه های شما کمتر شوند.  

 در نهایت برای شما سالی خوش و ریاستی طولانی  آرزو می کنم.

 ارادتمند شما

دکتر ماهاتیر بن محمد

نخست وزیر سابق مالزی

1 ژانویه 2009

 ترجمه: لیدا هادی

http://www.khabaronline.ir/news-1761.aspx

http://www.scoop.co.nz/stories/HL0901/S00012.htm

+ نوشته در  87/10/16ساعت 11  توسط | 

باز هم شاهد اتفاقات بسیار ناگواری برای مردم سرزمین فلسطین هستیم. فلسطین جدای از دردها و اندوههای بیشمارش درسهای زیادی به من می آموزد:

۱- زورگویان اسراییلی به لطف حمایتهای مطلق دولت امریکا، قدرت رسانه ای و توانایی نظامی هر چقدر خواسته اند در این خاک بر سر مردمانش آوار بدبختی ریخته اند.

۲- عدم توانایی این تعداد زیاد از کشورهای مسلمان نشان ضعف آشکار این کشورهاست. در محاسبات سیاسی امروز جهان، حتا یک ابرقدرت مسلمان که توانایی تاثیر گذاری بر شرایط موجود را داشته باشد وجود ندارد.

۳- اقدامات مردم مسلمان در حمایت از فلسطین در کشورهای مختلف، تنها به برپایی راهپیمایی، دادن شعار و تخریب مکانهای منتسب به یهودیان خلاصه گشته است؛ اقدامی که همواره بی اثری خود را نشان داده است.

جا دارد در این بحرانی که یکبار دیگر مردم فلسطین را نشانه رفته است درنگ کنیم. جا دارد از خود بپرسیم چه زمانی تصمیم خواهیم گرفت نقش خود را در این بازی که هر روز در جایی از دنیا بر سرمان می آورند تغییر دهیم. جا دارد ابزار قدرتمند شدن و قدرتمند ماندن را شناسایی کنیم و در سمت و سوی آن گام برداریم که اگر ملت و ملتهایی به خواستن چیزی اراده کنند دیگر کسی را یارای مقابله با انان نیست. جا دارد تصمیم بگیریم آگاه شویم و آگاه بمانیم. علم بیاموزیم، کشف کنیم، بسازیم، تعمیر کنیم، آباد کنیم اگر و فقط اگر نخواهیم که بازنده همیشه این بازی زشت باشیم. اگر و فقط اگر نخواهیم که دستان پدران و  مادرانمان تنها مامن گرم جنازه های فرزندان باشد. اگر و فقط اگر نخواهیم که هر آنچه می ریسند و می بافند سرنوشت تحقیر شده فردای ما باشد و ....

ما مجبوریم برای فرار از این سرنوشت عقلانیت را جایگزین خشم کنیم. از همین حالا آگاهی و آزادی را به هم پیوند دهیم...

+ نوشته در  87/10/13ساعت 22  توسط | 

نویسنده: Joel Stein
به نقل از: Los Angeles Times

در زندگی‌ام هیچ وقت به این اندازه از نتایج یک نظرسنجی آشفته نبوده‌ام. تنها ۲۶ درصد از آمریکایهای امروزه بر این باور هستند که “صنعت سینما و تلویزیون آمریکا توسط یهودی‌ها اداره می‌شود” که این عدد از ۵۰ درصدی که در سال ۱۹۶۴ بود، کمتر شده است. افرادی که ماه گذشته این نظرسنجی را منتشر ساختند، این شماره‌ها را یک پیروزی برعلیه تصور قبلی می‌دانند. در حقیقت، نظر سنجی این را می‌رساند که آمریکا چقدر دست و پا بسته و ناتوان است. و این یهودی‌ها هستند هالیوود را می‌گردانند.

عمق نفوذ یهودی‌ها در هالیوود چقدر است؟ چند هفته پیش مدیر استودیویی یک صفحه کامل اعلان را از روزنامه لس آنجلس تایمز بیرون کشید تا ادعا کند که صنف بازیگران آمریکا به حقوق و مزایای خود رسیده‌اند. این نامه سرگشاده توسط اسامی زیر به امضا رسیده بود. مدیر اجرایی پیتر چرنین (یهودی)، سرپرست کمپانی پارامونت براد گری(یهودی)، مدیر اجرایی رابرت ایگر (یهودی)، مدیر کمپانی سونی پیکچرز مایکل لینتون (یهودی آلمانی)، سرپرست کمپانی برادران وارنر(یهودی)، سرپرست اجرایی شرکت CBS لزلی مونوز (یهودی و همچنین عمویش اولین نسخت وزیر اسرائیل بود)، سرپرست کمپانی MGM هری سالون (یهودی) و مدیر اجرایی NBC یونیورسال جف زاکر (یهودی). اگر هرکدام از برادران وینستون آن برگه را امضا کرده بودند، این گروه کامل نه تنها قادر به زیر و رو کردن تمام تشکلیات هالیوود، بلکه قادر به زیر و روکردن آمریکا هم هستند.

شخصی که آنها بنای تاختن را به او بخاطر آن اعلامیه گذاشته بودند مدیر کمپانی SAG آلن روزنبرگ بود. شکوایه سوزناک آنها از آن برگه این بود که توسط نماینده برجسته خود آنها، آری امانوئل (یهودی با والدینی اسرائیلی) در نشریه هوفینگتون پست که توسط اریانا هافینگتون (یهودی نیست و هیچ وقت هم در هالیوود کار نکرده است) اداره می‌شود، منتشر شده بود. حکمفرمانی کامل یهودی‌ها بر هالیوود من را مجبور به مطرح کردن نام تمام آنها کرد که بر شش منصب درجه اول صنعت سینمای آمریکا حکمران هستند. هنگامی که آنها را برای صحبت درباره پیشرفت باورنکردنیشان فراخواندم، پنج تن از آنها از صحبت کردن با من سرباز زدند، که ظاهرا از این می‌ترسیدند که هویت یهودی‌شان فاش شود. ششمین نفر سرپرست AMC بود که معلوم شد او هم یهودی است.

به عنوان یک یهودی مغرور، می‌خواهم آمریکایی‌ها از این ماجرا باخبر باشند. بله، ما هالیوود را کنترل می‌کنیم. بدون ما، شما فقط می‌توانید در طول روز از این کانال به اون کانال و از سریال “باشگاه ۷۰۰″ به “دیوی و گولیث” سر بچرخانید. پس این وظیفه را بر خود لازم دانستم که آمریکایی ها را دوباره متقاعد سازم که یهودی‌ها توسط راه انداختن کمپین‌های برقرار کننده ارتباط با آمریکایی ها، هالییود را کنترل می‌کنند. به این خاطر که ما این کار را به نحو احسن انجام می دهیم.‌‌ من چندین بار اشاره کرده‌ام که “هالیوود: در حال حاضر با دارای بیشترین یهودی”، ” هالیوود: از طرف مردمی که انجیل را برای شما آوردند” و “هالیوود: اگر شما از سینما و تلویزیون لذت می‌برید، پس کلا از یهودی‌ها خرسند هستید.”

من با سرپرست ADL ایب فاکس‌من را که در سانتیاگو، شیلی بود، صحبت کردم. او در آنجا زمانی به من گفته بود که که نترس، من از آن نازیهای شکارچی نیستم. او تمام حرف من را (مبنی بر نظرسنجی ۲۶ درصد) انکار کرد و گفت که درصد کسانی که هنوز بر این باور هستند هالیوود توسط یهودی‌ها اداره می‌شود بسیار بالا است. نظرسنجی ADL نشانگر این است که ۵۹ درصد از آمریکاییان بر این باور هستند که مدیران هالیوودی”برای بیشتر آمریکایی‌ها از دین و مذهب و ارزش‌های اخلاقی حذر می کنند” و ۴۳ درصد بر این باور هستند که صنعت سرگرمی آمریکا زیر نظر یک گروه سازمان یافته است که “دین و مذهب و ارزش‌های اخلاقی را در کشور ضعیف و نابود سازد.”

فاکس‌من می‌گوید “عبارت یهودی‌ها هالیوود را کنترل میکنند، عبارت خطرناکی‌ست. حقیقت این است که یهودی‌های بی شماری در هالیوود مشغول به کار هستند. تمام هشت کمپانی برجسته هالیوود توسط مدیران یهودی اداره می‌شوند. به نظر من یهودی‌ها در سینمای خلاقانه آمریکا سهم بسزایی دارند.” من از حرفهای فاکس‌من قدردانی می‌کنم. مهم نیست که آمریکایی ها به این فکر بیافتند که ما خبرگزاریها، هالیوود، وال استریت و یا حکومت را در دست داریم. مهم این است که ما سعی در رسیدن به همه آنها را داریم.

توضیح: مقاله فوق صرفا ترجمه از مقاله لس آنجلس تایمز است و باز گو کننده نظر نویسنده نمی باشد.

*************

نویسنده: فرید عباسی

http://www.movieland.ir/articles/articles/jewish-is-hollywood
+ نوشته در  87/10/11ساعت 11  توسط | 

بحث در آنجا پایان پذیرفت که من به پرسش "آیا امریکا مدافع حقوق بشر است؟" پاسخ منفی دادم.

نگاهی اجمالی به تاریخ چند دهه گذشته به خوبی موید این امر است. کودتای ۲۸ مرداد را بزرگترهای ما خوب به خاطر دارند که حکومتی بر آمده از سالها مبارزات مردم ایران برای کسب آزادی و دمکراسی، چگونه با سلاح زور امریکا سرکوب شد و نظام شاهنشاهی را برای ۳۰ سال دیگر بیمه کرد. قریب به ده سال پیش امریکا با حمله به همسایه ایران، عراق، تا سرنگونی نظام حاکم پیشرفت اما بدلیل منافعش حاضر نشد تا یکی از منفورترین دیکتاتورهای تاریخ را از سر راه خود بردارد. کشتار حلبچه با استفاده از گازهای شیمیایی تولید امریکا و دیگر کشورهای اروپایی انجام شد تا یکی از تاسف بارترین قتل عامهای تاریخ برای همیشه در یادها به تلخی بماند. دانشمندان امریکایی- از جمله ریچارد فاینمن برنده جایزه نوبل- و اروپایی که برنامه ساخت بمب اتمی را در یک مسابقه تسلیحاتی از آلمانها -به سرکردگی هایزنبرگ برنده جایزه نوبل فیزیک- بردند در طرفه العینی هیروشیمای ژاپن و ۱۴۰۰۰۰ انسان را بهترین آزمایشگاه برای زور آزمایی خود یافتند.

 تاریخ اینگونه داستانهای انزجار بر انگیز را از همه حکمرانانش به خوبی به یاد دارد. فرمانروایان و کشورهایی که همه برای بسط نفوذ و قدرت خود نعمت حیات را از میلیونها انسان دریغ داشته اند. اما تاسف آور آنکه، ما انسان کرد ایرانی، که تمام خودخواهیهای سران امریکا را-هم به دلیل کرد بودن و هم ایرانی بودن- با تار و پود وجود خود احساس کرده ایم، حتا برای لحظه ای مرهون بهانه های واهی مانند حقوق بشری شویم که ار جانب امریکاییها چند سالی است به نام سلاحی جدید مورد استفاده قرار می گیرد. آری حقوق انسانی وجود دارد؛ کرامت انسانی حرمتی است پایدار. دمکراسی و آزادی و آگاهی شایسته ماست اما نه آن دمکراسی و آزادی که حکمران امریکایی به ما هدیه می دهد.

دوست عزیزم! دنیای سرمایه داری امریکایی، دنیایی ایدئولوگ نیست، بدین معنا که از ثروت و امکانات خود برای رسیدن به هدفی مانند آزادی و آبادی استفاده کند. این دنیا با بکار گرفتن بهترین متخصصان و باهوشترین برنامه ریزان، شبانه روز تلاش می کند تا برای خود راههای جدیدی برای پیشرفت و توسعه قدرتش بیابد. باکی نیست اگر این راهها از بیابان دوبی بگذرد یا سر از چاههای نفت کرکوک در آورد. کره را شمالی و جنوبی کند یا قوم و خویشان دیرین را به اسم مبارزه با بسط کمونیسم با دیوار برلین از هم جدا سازد.

دنیای سرمایه داری امریکایی، دنیایی اخلاقی نیست. با نگاهی به تبلیغاتی مانند مارک جین شلوار لی اوج خودخواهیهای این دنیا را می بینید: در این تبلیغ پسر و دختری مست با هم ارتباط ... برقرار می کنند و از آنجا که شلوار هر دوتایشان جین است هر دو راحت در می آیند و ...(با پوزش)! دنیای سرمایه داری مانکن ها و مدلها و خواننده ها و بازیگران و شومن ها و ارتشها و .... را به وجود می آورد تا آنچه او دوست دارد بگوید و بنوازد تا شما را به رقص در آورد که آنگاه که به رقص در آمدید، سازی دیگر خواهد نواخت. اگر به رقص در نیایید آنگاه است که با سلاحش شما را خواهد نواخت.

اما آنچه در داخل امریکا به عنوان حقوق بشر رعایت می شود داستانی به نسبت متفاوت دارد. تلاش چندین صد ساله مردمان در سرزمینی بی صاحب که هیچ کس را یارای آن نبود که آن را به اجداد و آبا خود یا پیروان یک مکتب خاص منتسب دارد، در کنار بهره مندی از تجارب چندین هزار ساله مردمان و فرهنگهای ملل دیگر، کار را به جایی رسانده است که به نسبت مردمان سایر کشورها، اینجا مردم از حقوقی برخوردارند و الا کیست که نداند شرکتهای بزرگ چون راه را بر خود هموار ببینند آنچه به یادشان نمی آید مردم امریکا یا حقوق بشر است: مثال آن افتضاح اقتصادی امریکا و گندهایی است که در وال استریت زده شده است و قدمتی به اندازه مشارکت چندین رییس جمهور در آن دارد. اتفاق آخر نیز که رسوایی ۵۰ میلیارد دلاری یکی از شرکتهای سرمایه گذاری از سرمایه دارانش بود بماند به جای خود.

بحث بسیار طولانی، جنبه های آن زیاد و دانش من تنها در حد مشاهداتم می باشد. یاداور می شوم، برای مفید ماندن بحث، از ادامه بحث امتناع خواهم کرد با این تذکر که هر چه در بخش کامنتها بیاید به دیده منت مورد توجه قرار خواهد گرفت.

این متن، تنها تلاشی است برای تمایز مبارزان راه آزادی و آگاهی، از حکومتهای قدرت طلبی است که در زیر لباس پرنقش و نگار خود، سلاحی به زهر آغشته دارند. و آخر نکته یاداوری این مطلب که بحث فوق نه کارشناسی که تنها ایده های من است. 

+ نوشته در  87/10/01ساعت 19  توسط |