تبليغاتX
باران

در روزی که همه بد بودند با خوش شانسی تمام در زمین خودی با کره جنوبی مساوی کردیم.

۱- از اینجا کانال مستقیمی برای دیدن فوتبال وجود ندارد. بنابراین ناچار به کیفیت افتضاح پخش از طریق اینترنت پناه می آوریم. ساعت سه و نیم صبح به وقت اینجا، هنوز بیدارم تا بازی شروع شود. تقصیر مطبوعان ورزشی داخل ایران است که بازی را حساس کرده اند. گول آنها را خورده ام. این را بعد از چند دقیقه شروع بازی می فهمم. تصویر قطری بیشتر از دو تا سه سانتی متر ندارد. وقتی آن را بزرگ می کنی (فول اسکرین) چنان به هم می آمیزد که اصلا نمی شود فهمید توپ کجاست. به سرعت اینترنت هم ربطی ندارد، مشکل کیفیت پایین تصویر دریافتی است. تصویر: افتضاح

۲- یک بازی خشک، بی برنامه و بی روح. همه بازیکنان سایه هایی هستند که در زمین راه می روند. حرکتها نامنظم. حتا یک و فقط یک کار برنامه ریزی شده در طول ۹۰ دقیقه به چشم نمی آید. سایه ها تمام ۹۰ دقیقه در زمین اند. آنها به اصطلاح بازیکنان تیم ملی اند. تنها کاری که می کنند آنکه از ترس لو ندادن توپ، سریع آن را به نزدیکترین بازیکن (براساس قضیه حمار!) خودی بدهند تا مسئول لو دادن توپ نباشند. اصلا مهم نیست که کره تیم خوبی است، اصلا مهم نیست که چندین بازیکن آن در تیمهای اروپایی بازی می کنند. مهم آن است که ما در حد یک تیم مبتدی هم بازی نمی کنیم. تیم: افتضاح

۳- درست که قلدرمآبی های دایی بسیاری از حاشیه سازان را از تیم دور کرده است اما در این بازی (تنها این بازی را دیده ام) هیچ نشانی از تفکرات یک سر مربی تیم ملی به چشم نمی آمد. تنها چند دقیقه ابتدایی از هر نیمه مال دایی بود و باقی در اختیار کره ای ها. در تمرین چه گذشته است؟ برنامه بازی تیم ملی چه بود؟ و .... راستی دایی یادش رفت که قول پیروزی داده بود. شاید هم یادش رفته بود که قول پیروزی دادن پشتوانه می خواهد. دایی: افتضاح

۴- هشتاد هزار تماشاچی ایرانی انگار فراموش کرده اند تشویقهای قبل از ورود بازیکنان به زمین همان اندازه به دردنخور است که تشویقهای زمان بازی مفید. متاسفانه بر عکس نظر رایج، من تنها فکر می کنم ما تعداد زیادی تماشاچی (از جنس به دردنخورش) را داریم. تماشاچی امروزی یک تماشاچی حرفه ای است که بسیاری از اوقات تکلیف بازی را تعیین می کند. تماشاچی های ما انگار به سینما رفته بودند. همه ساکت و مودب. یاد آن سال می افتم که ۱۵۰۰ تماشاچی کره ای (یا شاید ژاپنی) ورزشگاه آزادی را در مقابل چشمان صد هزار نفر از تماشاچیان وطنی برای تیمشان ورزشگاه خانگی کردند تا به مساعدت آنها تیمشان در تهران به نتیجه دلخواه خود رسید. ما تماشاچیان بسیار کارنابلدی هستیم. تماشاچی: افتضاح

۵- خیابانی گزارشگر بازی: به هم ریزنده اعصاب، قرص مسهل، کابوس و ...آنقدر بد گزارش می کند که اعصاب آدم را به هم می ریزد. راست می گویند که بعد از بازی با استرالیا خیابانی تمام شد. خیابانی مردم را احمق نمی پندارد و از این جهت بر او خرده ای نیست. مشکل آن است که بیشتر از آن نمی تواند و در چنته ندارد. تهییج بی دلیل و غلط شنونده (که در این مورد بیننده هم هست اما خیابانی نمی داند)، توصیفات ابلهانه از حواشی بازی، حرفهایی که بعضا دروغ است ( در مورد شدت تشویق تماشاچیان) و ... آنقدر توی ذوق آدم می زند که از همان چند دقیقه بعد از بازی تصمیم می گیرم صدای تلویزیون (لپ تاپ) را ببندم. خیابانی می گفت: کریم باقری (یکی از همان سایه ها) یکی از بهترین بازی های دوران ورزشی اش را انجام داده است!! مردم هزار هزار وارد ورزشگاه می شوند!! صدای تشویق تماشاچی های ایرانی را می شنوید که... (کدام صدا؟!). همه اینها مصداق هیجان سازی های کاذب است که تنها توی ذوق بیننده می زند. خیابانی: کابوس گزارشگری

و در آخر آنکه در روزی که همه دست به دست هم داده بودیم تا بر علیه خودمان باشیم (از این روزها کم نداریم)، شانس در کنار بازی محتاطانه کره ای ها به  سراغمان آمد تا باز هم خوشحال باشیم!! و امیدوار!! این را آقای یوسفی مجری برنامه می فرمودند!

+ نوشته در  87/11/24ساعت 0  توسط | 

خاتمی عزیز!

گفته اند که می آیی! امیدوارند طرحی نو در اندازی. می گویند از ۸ سال ریاست جمهوریت پند ها گرفته ای! گفته ای آبروی خود را از مردم داری و برای خرج کردن آن برای مردم هم ابایی نداری. می گویند نگرانی. برای مردم. برای ایران. برای خدا...

خاتمی عزیز!

من دانشجوی دوران اصلاحاتم. تو قهرمان اصلاحاتی. برای همه ما دانشجویان کوی دانشگاه تهران، که شبهایمان مالامال از آهنگ هراس انگیز کلاغها و پر از تردید چه خواهد شد بود، تنها امید بودی. اگر سربازی ما را محافظت می کرد می گفتیم تو دستور داده ای. اگر نماینده ای از مجلس به پیشمان می آمد گمانمان آن بود که قاصدی از طرف توست. اگر دوستانمان سنگی می خوردند یا آزاری می دیدند، ما را باکی نبود که در صف مبارزه برای آزادی تو پرچمدارمان بودی...فکر می کردیم به مانند پدر نگاهبان اتاق های محقر مایی... به مانند پدر دوستت داشتیم....

خاتمی عزیز!

اگر برای تاجزاده ها و نبوی ها و حجاریان ها و ... محبتی قایل بودیم، از محبت تو بود. ما که آنها را نمی شناختیم اما می گفتند دوستان تو اند و همین کافی بود. روزنامه اشان را می خریدیم. حرفشان را گوش می دادیم و صدایشان را می شنیدیم چون از طرف "خاتمی" آمده بودند...

خاتمی عزیز!

می انگاشتیم صدایت صدای مهربانی، نگاهت پر از واژه های انسانی، شعارت آزادی و برابری و آرزویت "ایران برای هر ایرانی" است. صدای پر از تردیدت را با هزاران فریاد انعکاسی به بلندای تاریخ دادیم. نگاهت را با هزاران نگاه پاسخ و شعارت را با هزاران گلو فریاد زدیم و آرزویت را آرزوی خود دانستیم.

خاتمی عزیز!

من دانشجوی دوران اصلاحاتم. تو قهرمان دوران اصلاحاتی. دورانی که مردم را به هم مهربانتر کرد. فاصله ها را از هم گسست و یخ بی تفاوتی را شکست. چه ساعتها که در پای صندوقهای رای نایستادیم تا به تو و همه مردانت آری بگوییم. چقدر از "جامعه مدنی" ات سخن نگفتیم. چقدر که....

خاتمی عزیز!

چه بارها که به افتخارت فریادی از سر شوق بر نیاوردیم. چه لذتها که نبردیم آنگاه که رییس جمهور فرانسه به استقبالت تا دم در ماشینت آمد. حرمت تو حرمت نداشته ما بود. چقدر کیف داشت آنگاه که پس از سخنرانی ات در سازمان ملل تمام مردان جهان به افتخار تو و به افتخار ما مدتها سرپا ایستادند و برای تو، برای من و برای ایران کف زدند.

خاتمی عزیز!

آنگاه که تلویزیون نشان می داد که شوخی هنرمندانه ات با صدر اعظم آلمان چگونه باعث خنده تمام حاضرین گشت، ما هم همه با هم با آنها خندیدیم... خندیدیم در حالیکه در چشمهایمان اشک شوق جاری می گشت. حسودیمان می شد آنگاه که در سفرهایت آنقدر با احترام و عزت بر تو نگاه می کردند. تو همه ات مال ما بود و این را بهتر از هر کسی خود تو می دانستی.

خاتمی عزیز!

من دانشجوی زمان اصلاحاتم. تو قهرمان اصلاحاتی. در آن زمان که هم سن و سالان ما در کشورهای دیگر با خیال راحت به درس خواندن مشغول بودند، به خوش گذرانی خود مشغول و از عیش و نوش کم نداشتند، من و هم سن و سالانم در اتاقهایی تنگ و خفه در خوابگاه های دانشگاههای ایران مشغول یاد گرفتن و یاد دادن واژه های سختی بودیم که دوستانت در روزنامه ها استفاده می کردند. در حال گوش دادن به تریبونها آزاد بودیم یا دنبال فلان روزنامه رفتن یا فلان کتاب را گیر آوردن و خواندن.... عقب می ماندیم به عهد خیالینمان به تو بی وفایی کرده بودیم.

خاتمی عزیز!

هوای وطن هوای دیگری شده بود. خاک معنای دیگری در خود داشت. آسمان از هر زمان آبی تر بود. ایران به پا خواسته بود و تو بر دوش تک تک ایرانی ها، از سفر به دوردستهای رویاهای ما سخن می گفتی. دوردستهایی که ما تنها از آنها در کتابها شنیده بودیم. که می توان بهتر بود. که می توان برابر زیست. هیچ چیز تغییر نکرده بود اما خیالمان خیلی راحت بود. آخر تو رییس جمهورمان بودی.

خاتمی عزیز!

باور داشتیم که اگر نمی توانستی نه آنکه نمی خواستی که نمی گذاشتند. در بحرانهای هر نه روز یکبارت حسابی مراقبت بودیم. نمی گذاشتیم نه خودمان نه دیگران از تو نا امید شوند. آخر باور کرده بودیم تو را.... تو "خاتمی" ما بودی. تو برایمان همانی بودی که اگر هر روز دهها بار سیمای مهربانت را می دیدیم باز هم از دیدنت خستگی امان در می رفت. تو همانی بودی که خنده ات بر لبانمان خنده و شکوه ات در وجودمان غوغایی به پا می کرد... از خود می پرسیدیم کیست که در دنیا بتواند روی پر نورت را ببیند و دل در طلب آزار تو بر آرد؟ مطمئن بودیم آن روز که به همتت دنیایمان رنگی تر شد، بیرحمان و کینه توزان نیز از کرده خود پشیمان می شوند. برای ما گزینه دیگری وجود نداشت.

                                  آخر ما به تو اعتماد کرده بودیم....

(ادامه دارد)

+ نوشته در  87/11/15ساعت 2  توسط | 
به اینجا که آمدیم تصور می کردم همه چیز از روی حساب و قاعده است. خیلی چیزها همینطور بود بغیر از طمع و قدرت طلبی مدیران کمپانی های بزرگ!

گزارش پایین را که از "شهیربلاگ گرفته ام" اعصاب من را هم به هم می ریزد. در حالیکه روزانه هزاران امریکایی بیکار می شوند یک عده آدم سودجوی خودخواه متقلب برای خود میلیاردها دلار پاداش تعیین می کنند تا جاییکه خون اوباما هم به جوش می آید و کار آنان را بیشرمانه می خواند...

                                              *****

باراک اوباما، روز پنجشنبه (۲۹ ژانویه) در کاخ سفید در برابر خبرنگاران قرار گرفت و نهادهای بانکی وال استریت را مورد انتقاد شدید قرار داد. از نظر رئیس جمهوری آمریکا، در شرایطی که کشور در یک وضعیت بحران اقتصادی بسر می‌برد و بخشی از بانک‌ها و شرکت‌های مالی آمریکا از محل مالیات‌های شهروندان، میلیاردها دلار یارانه‌ی دولتی دریافت می‌کنند، این عمل بانکداران وال استریت "اوج بی‌مسئولیتی" است.
در پی این انتقادات شدید اوباما، شاخص بورس وال استریت به میزان ۴ درصد سقوط کرد.
 
پرداخت پاداش به مدیرانی که خود عامل بحران مالی بوده‌‌اند
رئیس جمهوری آمریکا به ارقامی استناد کرد که روز چهارشنبه (۲۸ ژانویه) در روزنامه‌ی "نیویورک تایمز" انتشار یافتند. در این گزارش‌ها آمده که کنسرن‌های مالی وال استریت در پایان سال ۲۰۰۸ پاداش‌هایی بالغ بر ۱۸میلیارد و ۴۰۰ میلیون دلار به مدیران عالی‌رتبه‌ی بانکی پرداخته‌اند.
به گزارش خبرگزاری فرانسه‌، اوباما به خبرنگاران گفت، شرکت‌های مالی "وال استریت" باید کمی خویشتنداری و انضباط یاد بگیرند و از خود احساس مسئولیت نشان دهند.



آیا اوباما قدرت مقابله با مدیران بانک‌های وال استریت را خواهد داشت؟

اوباما خطاب به مدیران بانک‌ها گفت، آنها می‌توانند در دوره‌ها و زمان‌های بهتر بار دیگر پاداش‌های کلان دریافت کنند، ولی "امروز زمان چنین کاری نیست". وی افزود که او به همراه تیموتی گایتنر، وزیر خزانه‌داری تلاش خواهد کرد با بانکداران گفتگوی مستقیم داشته باشد و نظرگاه‌های خود را برای آنها شرح دهد.
به گزارش خبرگزاری رویترز، یک سخنگوی دفتر ریاست جمهوری گفت: «وقتی مردم آمریکا از این رفتار عصبانی‌کننده‌ی [وال استریت] مطلع می‌شود، ما دیگر نمی‌‌توانیم در جهت اقدامات ضرور برای ثبات بخشیدن به نظام بانکی گام برداریم.»
 
طرح خرید هواپیمای خصوصی ۵۰ میلیون دلاری و اعتراض‌های عمومی
در افکار عمومی آمریکا از هم‌اکنون صدای اعتراض‌ها نسبت به کمک‌های میلیاردی دولت به بانک‌ها و شرکت‌های بزرگ بلند شده است. چند روز پیش آشکار شد که شرکت "سیتی گروپ" قصد خرید یک هواپیما جت به مبلغ ۵۰ میلیون دلار برای شرکت خود را داشته است.
این در حالی است که "سیتی گروپ" پیش از آن کمکی بالغ بر ۵۰ میلیارد دلار از دولت دریافت داشته بود. موج اعتراض‌های عمومی باعث شد که "سیتی گروپ" از خرید این جت خصوصی انصراف جوید.
به گزارش "اشپیگل آنلاین"، مدیران بانکی که خود مسئول بحران مالی بوده‌اند، نخست از دولت آمریکا میلیاردها دلار گدایی می‌کنند، سپس شهروندان پرداخت‌کننده‌ی مالیات را تهدید می‌کنند، «اگر کمک دولتی به ما نرسد، کل نظام بانکی سقوط خواهد کرد»، و سپس به خود پاداش می‌دهند. حال رئیس جمهوری آمریکا خطاب به این مدیران می‌گوید: «این گونه نمی‌توان ادامه داد.»
 
جو بایدن: این آدم‌ها را باید به زندان انداخت
پاداش‌هایی که پرداخت شده‌اند، از قرار معلوم بر باد رفته‌اند. سناتور دمکرات "کریستوفر داد" روز پنجشنبه گفت، «از تمامی ابزارهای قانونی استفاده خواهد کرد" تا میلیون‌ها پاداش را برگرداند.
ولی از نظر حقوقدانان امکان موفقیت در این کار بسیار ضعیف است. مایکل ملبینگر، وکیل دعاوی در امور خسارت به روزنامه‌ی "نیویورک تایمز" گفت که «این کار آسانی نیست.»
ولی جو بایدن، معاون ریاست جمهوری تصور دیگری در مورد برخورد با این فرمانروایان وال استریت دارد. وی به شبکه‌ی تلویزیونی CNBC گفت: «من بیشتردوست دارم این مردک‌ها را به زندان بیاندازم.»
                                         
                                               *****
این جور صحبت کردن با وال استریت دل می خواهد. می دانید چرا بایدن می تواند اینطور صحبت کند؟ طبق آخرین فرم های مالیاتی که توسط بایدن پر شده (که در آمریکا گزارش خلاف توسط آدمی مثل بایدن حکم خودکشی را دارد) حداکثر دارائی او 277000 دلار است!
 
منبع: شهیربلاگ
+ نوشته در  87/11/13ساعت 22  توسط | 
به دلیل مشکلی که گمان می کنم دلیلش تفاوت هشت تا ده ساعته زمان در وبلاگ من با سیستم وبلاگستان شارنیوز است، یکی دو پست قبلی وبلاگ به مشکلاتی برخورده اند. اولین پست هیچگاه منتشر نشد و دومی را هم در میان مطالب چند روز قبل شارنیوز یافتم که طبعا کسی از آنها آگاه نخواهد شد.

بدین وسیله می خواستم به اطلاع دوستان از جمله عزیزی که در پست قبلی کامنت گذاشته و از به روز رسانی دیر به دیر شکایتی به ایما کرده بودند برسانم که مطالب وبلاگ به مانند سابق به روز می شود اما چند روزی است که در وبلاگستان شارنیوز به دلایل فنی به نمایش در نمی آید.

+ نوشته در  87/11/11ساعت 7  توسط | 

تنها دقایقی از فرود معجزه آسای هواپیمای مسافربری امریکایی بر روی پل هادسن در نیویورک و نجات ۱۵۰ مسافر آن  نگذشته بود که خلبان آن به یک قهرمان ملی تبدیل شد. تصور آن که در زمانی که منفورترین رییس جمهور امریکا در حال ترک کاخ سفید است و تنها چند روز مانده به مراسم تحلیف اوبامای محبوب مرگ ۱۵۰ نفر امریکایی چه تاثیر عمیق و نا امید کننده ای بر جامعه امریکا می توانست داشته باشد به خوبی دلیل این محبوبیت را می نمایاند به طریقی که اوباما خلبان ۵۷ ساله "چسلی سالی سالنبرگر" را به مراسم تحلیف دعوت می کند.

در بازگشت به خانه، خلبان قهرمان(Hero Pilot) از طرف مردم شهرش مورد استقبال گرمی قرار گرفت و در مراسمی که از طرف شهردار برگزار شد کلید شهر دانویل در ایالت کالیفرنیا، مکان محل سکونتش، به وی اعطا گشت. کلیدی که سمبلی از اعتماد مردم به این مرد بزرگ است. با این وجود، در سخنرانی ۵۰ ثانیه ای اش تنها به این نکته اشاره کرد که  "من و خدمه هواپیما، تنها کاری را که به ما محول شده بود انجام دادیم". در بسیاری از مغازه های دانویل به افتخار "کاپیتان سالی" حراج یک روزه برپا شده بود و بسیاری از رستورانها، به افتخار او، از مهمانان خود به طور ویژه پذیرایی کردند. 

+ نوشته در  87/11/05ساعت 17  توسط | 

در اینجا هر ماهه از حقوق بگیران مقداری مالیات به نام مالیات فدرال از حقوق ماهانه کسر می شود و در آخر سال مقداری از آن به شما از طرف دولت پس داده می شود. مقدار پس داده شده و همینطور میزان مالیات اخذ شده به شهروند امریکایی بودن، دارای گرین کارت باشید یا نه و یا آنکه تبعه چه کشوری هستید بستگی دارد. دولت امریکا با بعضی از کشورها مانند هند دارای قراردادهای مالیاتی است که مثلا به موجب آن کل مالیات فدرال اخذ شده از شهروند هندی در امریکا در در پایان سال به وی پس داده می شود. معدود کشورهایی مانند ایران دارای چنین قراردادهایی نیستند و به همین دلیل شهروندان چنین کشورهایی بیشترین زیان را می بینند. تصور کنید به دانشجوی هندی که در سال گذشته حدود ۲۰۰۰ دلار هزینه کرده است همان مقدار پس داده شود اما به من و همسرم که در حدود ۵۰۰۰ دلار مالیات فدرال پرداخت کرده ایم مبلغی حدود ۱۳۰۰-۱۵۰۰ دلار تعلق بگیرد.

سر در همین حساب و کتابها داشتم و با خود می اندیشیدم که شهروندان ایرانی خارج از کشور چگونه از روابط  ایران با سایر کشورها متاثر می شوند. به دلایل بسیاری نتیجه گرفتم عدم تاثیر پذیری ما در این اتفاقها رویایی بیش نیست. در بسیاری از اوقات ایرانیان ساکنان خارج از مرزهای ایران، هزینه های بسیاری را به دلیل نوع روابط ایران با سایر کشورهای دیگر می پردازند که جای تامل دارد. در زیر به چند نمونه اشاره می کنم.

۱- ویزا: پاسپورت ایرانی از کم اعتبارترین پاسپورتها در سرارسر دنیاست که با آن و بدون داشتن ویزا تنها می توانید وارد ۱۰ تا ۱۲ کشور خارجی بشوید. اگر سفارتخانه کشور مقصد در ایران وجود نداشته باشد مشکل دو چندان می شود. برای مثال زمانی که برای ویزای تحصیلی اقدام می کردیم، مجبور شدیم به قبرس برای مصاحبه در سفارت امریکا برویم. پس از آن یکماه منتظر ماندیم تا مدارکمان تایید شوند و دوباره به قبرس مسافرت کردیم تا در مرحله دوم ویزا به پاسپورت اضافه شود. کل این فرایند طاقت فرسا هزینه های بسیاری نیز بر دوش چون ما دانشجویانی تحمیل می کند که لاعلاج خانواده های ایرانی مجبور به تقبل آنها می شوند. در نظر بگیرید دردسرهای ویزای ورود به قبرس، ادا و اطوارهای شرکتهای هواپیمایی، دریافت اجازه خروج از کشور از طرف نظام و ظیفه و ...

۲- مالیات که بدان اشاره رفت

۳- یافتن فرصتهای شغلی به دلیل مسایل امنیتی. به هر میزان که درجه تحصیلی بالاتر می رود شغلهای مربوط به آن رشته تخصصی تر می شوند. به دلیل حساسیت امنیتی بسیاری از این شغلها، به عنوان تبعه ایران نمی توانید برای آنها اقدام کنید. حتا در ترم گذشته، ما امکان ثبت نام در یکی از کلاسهایمان را که در یکی از آزمایشگاههای تحقیقاتی ملی امریکا برگزار می شد به دلیل مسایل امنیتی از دست دادیم که شرح آن در این وبلاگ رفته است.

۴- امکان بازدیدهای علمی، تجاری و... از مراکز بزرگ صنعتی. به مانند مورد بالا، در مواردی مانند کنفرانسها، سمینارها و بازدیدها نیز بسیار محدود هستیم. به یاد دارم سال گذشته در یکی از پایگاههای هوایی امریکا در ۳ ساعتی محل زندگی ام، نمایشگاه پرواز برقرار بود. ابتدا تصمیم گرفتیم دسته جمعی برای مشاهده پروازهای نمایشی هواپیماها بدانجا برویم، اما با توصیه یکی از دوستان، که حضور تعداد زیادی ایرانی در آنجا ممکن است شک برانگیز باشد!!(اوایل برای خودم هم این مساله خنده دار بود) و با مشکلات همراه شود از رفتن به آنجا خودداری کردیم.

۵- تحمل تحقیرهای همیشگی رسانه ای. تنها بدین جمله اکتفا می کنم که شبانه روز عده ای در رسانه ها از شما و کشورتان بد می گویند و به خورد مردم می دهند در حالیکه شک ندارید از بی خبرترین افراد نسبت به کشور شما هستند. این را از مقاله ها و تحلیلهای آبکی اشان در مورد ایران و خاورمیانه به خوبی می شود فهمید.

و...

+ نوشته در  87/11/03ساعت 20  توسط |